ماجرای دو دهه مدیریت ارشاد اسلامی

بازگشت دوران فرهنگی ویژه

شهرام رفیع زاده

۲۲ شهریور ۱۳۸۴

ns_vozaraye_ershad_01.jpg وقتی در دوم خرداد هفتادوشش سید محمد خاتمی وزیر مستعفی فرهنگ و ارشاد اسلامی توانست با رای بیش از بیست میلیون ایرانی به مسند ریاست جمهوری ارتقاء یابد ، خیلی ها به این نتیجه رسیدند که حوزه فرهنگ در ایران می تواند حوزه یی سرنوشت ساز حتا برای سیاست مداران باشد. و از همین رو ازآن پس نگاه های بسیاری به فعالیت های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دوخته شد اما واقعیت آن است که جناح محافظه کار از نخستین روزهای تاسيس جمهوری اسلامی به این وزارتخانه به دیده یک وزارتخانه موثر می نگریستند. و افراد مورد وثوق خود را در راس آن می پسنديدند.

مهدی بازرگان در عمر کوتاه دولت موقت، ناصر میناچی را به عنوان وزیر فرهنگ و هنر برگزیده بود که مورد اطمینانش بود، همان طور که محمد علی رجایی نیز عباس دوزدوزانی را. اين هر دو از وظايف وزارت ارشاد [ يا سابقا اطلاعات] چيزی نمی دانستند. محمد جواد باهنر، عبدالمجید معادی خواه را به وزارت فرهنگ و ارشاد برگزید که اولين روحانی بود و نرم خوترين آن ها.

عمر وزارت معادی خواه از کابینه يک ماهه باهنر فراتر رفت و او به پشتوانه نزديکی با احمد خمينی و بعض رهبران نظام در دولت مهدوی کنی و میر حسین موسوی نیز هم چنان بر مسند وزارت باقی بماند. تحولاتی که او در جهت مردمی کردن هنر به ويژه در سينما و مطبوعات ايجاد کرد چيزی نبود که چپ های تندرو را خوش آيد و از همين رو شبی در محفلی که نبايد دستگير شد . به همان دليل از وزارت واماند، اما چندی بعد معادی خواه روحانی مورد وثوق و دادستان اولين دادگاه اميرانتظام، به همان زندانی افتاد که اميرانتظام در آن بود. گرچه شب های جمعه گاه از زندان مرخصی می گرفت و گاهی در خانه بزرگانی مانند هاشمی رفسنجانی بر منبر می رفت.

محمد خاتمی که به جای معادی خواه و به اصرار رهبر انقلاب به وزارت فرهنگ و ارشاد رسید، از روزنامه کيهان رفته بود و با عطش تندروها و محافظه کارها برای فتح حوزه های فرهنگی آشنا بود هم مورد اعتماد میر حسین موسوی و هم از نزدیکان آیت الله خمینی. با اين همه در غياب رهبر افسانه ای انقلاب وی هم نتوانست جلوتندروی هائی را که به حمايت از بالاترين مقامات مفتخر بودند و به دفتر نشريات و کتابفروشی ها حمله می بردند بگيرد. استعفانامه وی اما تاريخی بود و برايش سابقه ای گذاشت که درست پنج سال بعد به صدارتش رساند.

علی لاریجانی که يک سالی به وزارت رسيد و مصطفی میر سلیم که چهارسالی در اين مقام ماند تا دوم خرداد برسد هر دو مورد اعتماد آیت الله خامنه ای بودند با اين تفاوت که اولی از سپاه آمده بود و جناح راست وی را روشنفکر می دانست و چندان برايش هورا نمی کشيد اما ميرسليم يک راست از هيات موتلفه اسلامی آمده بود و همان بود که محافظه کاران می خواستند تا عرصه فرهنگ را قبضه کنند اما به همان نشان که در انتخابات رياست جمهوری بعدی هنرمندان و اهل ادب به همان دليل که وی توصيه به ناطق نوری کرده بود به رقيب وی رای دادند همان کسی که برايشان استعفا داده بود.

آن چه در سال های پس از دوم خرداد نیز سرنوشت مدیریت فرهنگی را رقم زد نشان داد که جناح راست برای اين وزارت خانه اهميتی خاص قائل است. همين نکته وزارت مهاجرانی را پرمساله کرد. کمترين آرا را بين وزيران پيشنهادی خاتمی آورد و اولين استيضاح نيز به نام وی سکه خورد. اما عطاالله مهاجرانی با سخنوری اين مانع را رد کرد، مانع دوم هم وقتی بود که تندروها قصد جانش کردند. اين جا را با شانس پريد ولی ديگر فشارهای بالا قابل تحمل نبود و او نيز مجبور شد به همان سرنوشت دچار شود که خاتمی هشت سال قبل شده بود. استعفا داد و مانند عبدالله نوری که او هم به همين دليل از وزارت کشور برکنده شده بود، خاتمی معاونش را به وزارت رساند. احمد مسجد جامعی مانند موسوی لاری بود و وزارت خانه را مطابق ميل خاتمی کم صداتر و بيش تر در حد رهبر پيش برد. او قدر مشترک رهبری و اعتماد خاتمی بود. همان طور که می شود درباره حسین صفار هرندی سردبیرسابق روزنامه کیهان و وزیر فعلی هم گفت که قدر مشترک رهبر و رييس جمهور احمدی نژادست و شاید او تنها کسی است که می تواند نظرات رهبری نظام اسلامی را در حوزه فرهنگ اجرا کند .

شورای انقلاب فرهنگی

در سه سال نخست پس از انقلاب به خاطر حضور شرایط انقلابی در هر دو عرصه عمومی و خصوصی، نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی نتوانست استراتژی فرهنگی خاصی را تدوین کند، اما از سال شصت و به دنبال تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، سران جمهوری اسلامی کوشیدند تا برای تثبیت پایه های حکومت، استراتژی یکپارچه یی را در حوزه فرهنگ پی بگیرند. اگر در سال های نخست صدها نشریه و روزنامه و هزاران عنوان کتاب بدون اعمال هیچ گونه نظارتی منتشر شدند و در حوزه های دیگر فرهنگی هم چون تئاتر، سینما و موسیقی نیز نظارت نقش کم رنگی داشت، در سال های پس از تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، استراتژی محدودیت به شکل پر رنگ شدن نظارت در همه ارکان فرهنگی چنان به اجرا در آمد که تا نیمه دهه شصت عرصه فرهنگ در ایران به عرصه تبلیغات حکومتی تبدیل شد. حال آن که فرهنگ عرصه یی است که بیش از دولت ، ملت ها در آن نقش آفرینی می کنند. در همین دوره است که حتا نام وزارت فرهنگ و هنر، بزرگ ترین متولی فرهنگی کشور، به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تغییر می یابد.

با این حساب مدیریت فرهنگی تا پایان وزارت معادی خواه بیشتر از هر چیز اجرای مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را دنبال کرد. این وضعیت حتا پس از آغازوزارت سید محمد خاتمی نیز ادامه يافت . خاتمی نیز در سال های نخست وزارتش بیش از هر چیز به موقعیتی پایبند بود که شرایط رقم زده بود و از همین رو خاتمی علاوه بر وزارت، ریاست ستاد تبلیغات جنگ را هم بر عهده گرفت و در یکی دو سال اول صدارتش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همان کرد که قرار بود.

از نیمه های دهه شصت اما به تدریج روزنه هایی بر فرهنگ و هنر گشوده شد که بعد ها به پنجره هایی بدل شد. اجازه انتشار به چند ماهنامه و هفته نامه به نسبت خصوصی از جمله آدینه ، دنیای سخن و بعدها صنعت حمل و نقل ، گردون ، کیان و برخی نشریات سینمایی نعمتی بود که وزارت خاتمی با خود به همراه داشت. همان طور که در حوزه کتاب، تئاتر و سینما نیز نشانه هایی از تغییرات مثبت دیده می شد. در همین دوره بود که به تدریج هنرمندان غیر حکومتی نیز مجالی برای کار و ارایه آثارشان پیدا کردند. سیاست حمایت و هدایت به جای سیاست هدایت و محدودیت نشست، اگر چه ماهیت این هر دو به هم نزدیک بود اما حسنش این بود که نقش دولت را کم رنگ تر می کرد و این فرصت را به فرهنگ می داد تا نفس بگیرد. اما این رویا دیری نپایید.

تهاجم فرهنگی

از نخستین سال های دهه دوم جمهوری اسلامی ورق بر گشت . با طرح نظریه تهاجم فرهنگی از سوی رهبر، به تدریج ابرهای تیره بار دیگر در آسمان فرهنگ و هنر ظاهر شدند. حمله به چند نشریه فرهنگی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر می شدند بیش از هر چیز نمایان گر اختلاف نظر دولتمردان در چگونگی مدیریت فرهنگی بود. به دنبال همین مجادلات بود که پرونده "تهاجم فرهنگی" به شورای عالی امنیت ملی ارسال شد و حسن روحانی دبیر وقت این شورا مامور شد تا آن را در شورای عالی امنیت ملی به بحث گذارده و نتایجش را به عالی ترین مقامات حکومت منعکس کند. ارجاع بحث تهاجم فرهنگی به شورای عالی امنیت ملی، خود به خود فرهنگ را به مقوله امنیت گره زد.

"آقای روحانی دستور داشتند كه مساله را حل و فصل و ابعادش را روشن كنند و عده‌ای را برای بحث در كل موضوع دعوت كردند ازجمله آيت‌الله جنتی ، شريعتمداری، مسيح مهاجری، پورنجاتی، امين‌زاده، و محسنی اژه‌ای كه در واقع از هر دو جناح حضور داشتند و اين مساله در چندين جلسه متوالی با درگيري‌ها و بحث‌های طولانی دنبال شد.

بيشترين تهاجم در اين بحث‌ها متوجه آقای خاتمی بود و آن جناح معتقد بودند كه وزارت ارشاد باعث تهاجم فرهنگی شده ، ما هم از خاتمی دفاع مي‌كرديم و اگر روزی دبيرخانه شورا آن مذاكرات را منتشر كند، برای فهم مردم خوب است. توپخانه روزنامه‌ها هم آن روزها به هم مي‌تاختند. رهبری هم برايش اين قصه مهم بود و سخنراني‌هايی عليه تهاجم فرهنگی و شبيخون فرهنگی به كشور ما كرده بود. در واقع جناح خاتمی و جناح جنتی در اين بحث در مقابل هم بودند و در آخر خاتمی عصبانی شد و گفت كه مقصر تهاجم فرهنگی منم و اگر من از ارشاد بروم ديگر تهاجم فرهنگی وجود نخواهد داشت! و وجود من باعث تهاجم فرهنگی است كه از آن طرف گفتند نه مگر تهاجم فرهنگی به يك فرد است. خاتمی گفت بله و من همين فردا استعفا مي‌كنم و مي‌روم و فردای همان روز خاتمی استعفا كرد.

ديگرخاتمی سركار نيامد و ما هم بدنبال مراسم توديع و بدرقه ايشان در تالار وحدت تهران بوديم و مراسم سنگينی را با حضور همه اصحاب قلم، روزنامه‌نگاران ، فيلم‌نامه و نمايش‌نامه نويسان، برگزار كرديم و از خاتمی يك بدرقه‌ای حسابی كرديم و آقای هاشمی، لاريجانی را بعنوان وزير معرفی كرد و جانشين خاتمی شد." [سعید حجاریان]

پس از استعفای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی لاریجانی که در سال شصت مدتی مدیریت سازمان صدا و سیما را بر عهده داشت سکاندار این وزارتخانه شد. لاریجانی در مدت وزارتش تغییرات نامحسوسی در روند سیاست های خاتمی ایجاد کرد تا همان استراتژی حمایت و هدایت را دنبال کند و تنها کوشید نقش هدایتی وزارتخانه را با اعمال سلیقه هایی پر رنگ تر کند.

مجال لاریجانی البته اندک بود چرا که او یازده ماه بعد برای تحویل گرفتن ریاست سازمان صدا و سیما از جانشینش محمد هاشمی پس از یک دهه، بار دیگر به جام جم رفت.

کشتیبان دیگر

وقتی مصطفی میرسلیم، عضو دیرین موتلفه اسلامی سکان هدایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را در دست گرفت معلوم شد که او برای تغییرات اساسی در این وزارتخانه پا به میدان گذاشته است. اندک زمانی بعد تغییرات اساسی وزارت خانه را می شد به عینه دید. او اداره کتاب را به" اداره ویژه کتاب" تغییر داد و به علیرضا مختارپور سپرد. از آن پس بود که بسیاری از آثار شاعران و نویسندگان مستقل بار دیگر پشت دیوار سانسور گیر کرد و اجازه انتشار نیافت و حتا آثار ادیبان کلاسیک ایران هم از تیغ سانسور جان سالم به در نبرد.

دولت سینما و البته هدایت و مجازات سینماگران را بر عهده گرفت . تئاتر، هنرهای تجسمی، و موسیقی هم بر همین منوال بود. میرسلیم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، یک وزارت دفاع فرهنگی ساخت که می خواست با تهاجم فرهنگی بجنگد. با این همه ، او هر چه تلاش می کرد تا اعتماد منتقدان مدیریت فرهنگی را به خود جلب کند باز ناتوان بود. منتقدان چنان قدرتی پیدا کرده بودند که گاه خودشان دست به کار شده و مظاهر تهاجم فرهنگی را در هم می شکستند، چنان که در حمله به کتابفروشی مرغ آمین آن را به آتش کشیدند. همزمان با دوره وزارت میرسلیم، نهادهای دیگری هم در حوزه فرهنگ به طور مستقیم دخالت کردند که فشار بر هنرمندان محصول همین دخالت ها بود.

کار هدایت فرهنگی تا بدان جا پیش رفت که هم زمان با رقابت های انتخاباتی خرداد ۷۶ مدیران فرهنگی وزارت ارشاد به جلب حمایت بخش هایی از هنرمندان برای نامزد مورد حمایت خود یعنی علی اکبر ناطق نوری رو آوردند. اما آن چه در دوم خرداد از صندوق های رای بیرون آمد رای بیش از بیست میلیون ایرانی به کسی بود که سران جناح راست او را عامل ایجاد فضای مناسب برای تهاجم فرهنگی می دانستند: خاتمی وزیر مستعفی فرهنگ و ارشاد کابینه هاشمی رفسنجانی که تندروهای راست او را از پنجره بیرون کرده بودند این بار در هیات رییس جمهور بازگشته بود.

ویترین فرهنگ

سابقه خاتمی در وزارت فرهنگ و ارشاد، استعفایش و رایی که مردم به او داده بودند، او را بر آن داشت تا برخلاف میل حامیان نظریه تهاجم فرهنگی ، عطاالله مهاجرانی را به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد برگزیند. چرا که حوزه فرهنگ به مانند ویترین بزرگی می توانست تغییرات را برای مردم قابل لمس کند.

مهاجرانی پس از نشستن بر کرسی وزارت اعلام کرد که اهل تسامح و تساهل است و می خواهد نقش وزارتخانه را از مجری به ناظر تغییر بدهد. ماه عسل فرهنگ اما کوتاه تر از عمر وزارت خود مهاجرانی بود . چرا که نخستین روزنامه های به نسبت مستقلی که در این دوره پا گرفتند به سرعت مورد هجوم قرار گرفته و یکی پس از دیگری توقیف شدند. در حوزه کتاب هم وضع بهتر از این نبود. همان طور که تئاتر و موسیقی و سینما هم سرنوشت بهتری نداشتند چرا که منتقدان مهاجرانی از او قدرتمند تر بودند و این امکان را داشتند تا به سرعت نوک حملاتشان را متوجه سیاست های او کنند . اهمیت بازگرداندن فضای فرهنگی به گذشته برای محافظه کاران بیشتر از آن رو بود که می خواستند ویترین بزرگ دولت خاتمی را به هم بریزند. اگر چه هم خاتمی و هم مهاجرانی در برابر تهاجم به فرهنگ ایستادگی هم کردند اما وقتی واقعیت ها را ببینیم ضربه هولناک بر پیکر فرهنگ را نیز خواهیم دید. دو شاعر و نویسنده به قتل رسیدند. بیش از یک صد و بیست روزنامه، هفته نامه و ماهنامه توقیف شدند و صدها نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند احضار و بازجویی شده یا به زندان افتادند. شاید همین ها بود که مهاجرانی را وادار کرد حتا پس از این که استیضاح پر هیاهویی را پشت سر گذاشت ، بی سر و صدا وزارتخانه را ترک کند.

چراغ خاموش

احمد مسجدجامعی که سال ها به عنوان یکی از مدیران ارشد در وزارت فرهنگ و ارشاد حضور داشت، در چنین شرایطی از سوی خاتمی به وزارت برگزیده شد. او معتدل تر از سایر گزینه ها بود. مدیری که با چراغ خاموش حرکت می کرد و همیشه تلاش داشت تا همه را راضی نگه دارد. با این همه مسجد جامعی وقتی وزیر شد هم چنان هدف انتقادهای تند محافظه کاران بود . او برای جلب رضایت منتقدان، خسرو طالب زاده رییس اداره کتاب را کنار گذاشت، در معاونت مطبوعاتی تغییرات قابل توجهی ایجاد کرد و با انتخاب مهدی حیدریان که از مدیران صدا و سیما بود به معاونت سینمایی تلاش کرد رضایت منتقدان را جلب کند. همان طور که مسجد جامعی عقب نشینی می کرد، منتقدان پیش روی می کردند تا جایی که برای چند تن از مدیران او حتا پرونده های قضایی تشکیل دادند و برخورد با مطبوعات، نویسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان هم چنان ازسوی نهادهای دیگر ادامه یافت.

در نخستین روزهای پس از پیروزی محمود احمدی نژاد، یکی از مشاوران او ( مهدی کلهر) در مصاحبه یی جنجالی گفته بود که از این پس نه تنها در حوزه فرهنگ شاهد محدودیت نخواهیم بود، بلکه از هنرمندان ایرانی مقیم خارج نیز دعوت خواهد شد تا به ایران بازگردند.اما انتخاب حسین صفار هرندی معاون سردبیر روزنامه کیهان و یار دیرین حسین شریعتمداری به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نشان داد که خیلی چیزها برگشت پذیر است. حسین صفارهرندی که در حقيقت همان ميرسليم است با همان نسبت با هيات موتلفه اسلامی در نخستین مصاحبه رسمی خود اعلام کرد که " من بر تمام اصولی که در کیهان به آن معتقد بودم ، وفادار می مانم " . او هم چنین درباره مطبوعات گفت که " به تکثر واقعی معتقدم و صحیح نمی دانم که یک نفر پشت صحنه ۲۰ نشریه باشد" .

با این حساب می شود پیش بینی کرد که سیاست های آینده صفارهرندی در پست تازه اش ادامه فعالیتهای او در روزنامه کیهان خواهد بود .تهاجم فرهنگی می تواند استراتژی فرهنگی را به همان استراتژی گذشته تبدیل کند : استراتژی هدایت و محدودیت.

حضور مختارپور و جعفری جلوه در معارفه حسین صفار هرندی همان قدر معنی دار بود که افزودن کلمه "ویژه" به اداره کتاب و تبدیل آن به "اداره ویژه کتاب" در نخستین روزهای وزارت مصطفی میرسلیم.



دریافت با ایمیل
برای دریافت روزانه‌ی مطالب روز آدرس ایمیل‌تان را وارد کنید:
استفاده‌ی غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ی کریتیو لایسنس و به‌طور مشروط آزاد است.

Creative Commons License