Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


بوندس ليگا
ايران جهان
اقتصاد ديدگاه
ورزش بهداشت
ارتباطات دانش و تکنولوژي
آموزش تغذيه
شهر خيابان
مترو حمل ‌و‌ نقل
سفر آب و هوا
انديشه اجتماع
محيط زيست هنر
پليس پيشخوان
شهردار شورای شهر
مقررات مراکز تماس
بورس مسکن
فرهنگ تاريخ
کتاب سينما و تلويزيون
موسيقی زنان
کودکان عکس
سرگرمی حادثه

آخرین به روز رسانی سایت: 5 خرداد 1386 ساعت 21:06  - کاربران آنلاین: 1310
صفحه اصلی ورزش
 
در بارگاه سلطان!
تاریخ درج: 1 اردیبهشت 1386 ساعت 12:13 تاریخ تایید: 1 اردیبهشت 1386 ساعت 13:33 تاریخ به روز رسانی: 1 اردیبهشت 1386 ساعت 13:28  
     
  
فوتبال - مهدي اميرپور - احسان رضايي:
اين‌جا تجلي آرزوهاي سلطان است؛ جايي كه همه اعضاي خانواده با هم زندگي مي‌كنند.

چهار سال پيش، وقتي پروين سه هزار و صد متر زمين توي لواسان كوچك خريد، حتي نقشه ساختمان را هم كشيده بود.

 يك حسينيه در زيرزمين ساختمان، براي او از نان شب هم واجب‌تر بود. همكف را جوري طراحي كرده بود كه خودش و حاج خانم در آن باشند. در طبقه دوم، دو سوئيت ناقابل 250 متري براي دو تا دخترش و دست آخر طبقه آخر كه يك جوري پنت‌هاوس ويلا هم به حساب مي‌آيد، براي پسرش محمد. حالا در لواسان همه دور هم جمع‌اند.

همه اينجا هستند. دختر بزرگ‌ترش ليدا همراه شوهرش حسام و دختر سه ساله‌شان نازگل و دختر كوچك‌ترش لادن با همسرش آرش و پسر سه ساله‌شان والارضا، زير سايه سلطان زندگي مي‌كنند. البته خود پروين، خريدن اين خانه را يك شكست اقتصادي مي‌داند:

«خونه تو زعفرانيه رو 250 ميليون فروختيم تا اين‌جا رو بگيريم. الان اون خونه 4 ميليارد تومن شده. مي‌دونستم اين‌جوري مي‌شه، اصلا نمي‌فروختم اون‌جا رو.»

با وجود اين، جو خانه به قدري دوست‌داشتني است كه پروين نمي‌خواهد تا آخر عمرش جاي ديگري برود. او كه براي فرار از آلودگي هواي تهران به لواسان فرار كرده، هر روز با راننده‌اش، «مجتبي تاكسي» از لواسان به دفتر جديدش در گاندي مي‌رود و هر شب براي برگشتن، بالاي دو ساعت توي ترافيك مي‌ماند. پروين از وقتي پروين شده، مجتبي تاكسي را داشته. كمتر كسي او را پشت فرمان ماشين ديده.

رنگ سرخ در و ديوار را ببينيد تا بفهميد سلطان توي طراحي دكوراسيون منزلش هم تعصب به خرج داده

ال كلاسيكو در لواسان
آرش فرزين داماد كوچك‌تر سلطان را همه مي‌شناسند؛ پسر «فرزين» خواننده سال‌هاي دور كه سال‌ها در آلمان زندگي كرده. او پيش از اين‌كه به ايران برگردد، توي شهر كلن رستوران‌دار بود.

رستوران «قصرطلايي»كه سال‌ها پاتوق ايراني‌هاي مهاجر به آلمان بود. البته فوتباليست‌ها هم به آن‌جا رفت و آمد داشتند. از خداداد عزيزي گرفته تا مهدي پاشازاده و علي موسوي كه همه يك روزهايي در كلن زندگي مي‌كردند، از مشتريان دائمي رستوران او به حساب مي‌آمدند. در بين آن‌ها مهدي پاشازاده بيشتر، از رستوران آرش خوشش آمده بود.

براي همين، وقتي آرش مي‌خواست به ايران برگردد، رستوران را از او خريد. فرزين حالا در لواسان زندگي مي‌كند و برخلاف حسام داماد ديگر سلطان كه توي ديباجي كافي‌شاپ دارد، پس از مترجمي سوبل، سراغ شغل ديگري نرفته. هر چند كه پروين هنوز از شغل آن يكي دامادش چندان سر در نمي‌آورد: «كافي‌شاپ يعني چي؟»

پس نبايد تعجب كنيد كه پروين، حسام را پيش ديگران صاحب يك آبميوه‌فروشي جا بزند. اصلا انگار پروين سر شوهر دادن دخترهايش چندان سخت‌گيري نكرده. مثلا وقتي آرش فرزين براي ازدواج با دختر كوچك پروين پا پيش گذاشته، سلطان تنها يك جمله به او گفته: «مرد باش و خوشبختش كن.»

اما گويا سلطان با اين‌كه همه را زير سايه خودش جمع كرده، گاهي احساس تنهايي هم مي‌كند. «اين‌جا همه تك پرند! شب‌ها هر كي توي خونه خودش زندگي مي‌كنه. ما كه جوون بوديم، شب به شب همه جمع مي‌شديم دور سماور مامان نصرت. اما حالا ممد كه شب مي‌آد مي‌ره تو سوئيت خودش. دو تا دامادها هم كه حسابي درگيرن. فقط اين دو تا نوه هستند كه صبح تا شب براي خودشان بدو بدو مي‌كنند.»

آقا پرويز پدر خانم پروين روزهاي آخر زندگي‌اش را توي حسينيه ويلا بود. او پس از تهية اين گزارش درگذشت.

تفريح شبانة پروين، تماشاي تلويزيون است و به خاطر اين‌كه شبكه سوم حسابي روي دور پخش مستقيم مسابقات فوتبال افتاده، پروين تمام مسابقات فوتبال را تماشا مي‌كند. البته ديگر ذائقة فوتبالش از آلمان و بايرن مونيخ برگشته به سمت اسپانيا و بارسلونا. الان هر مسابقه‌اي از بارسلونا پخش مي‌شود، پروين پاي تلويزيون 21 اينچ حسينيه مي‌نشيند تا حركات رونالدينيو را ببيند. البته در خانه چند سينماي خانوادگي هم هست.

ولي به خاطر اين‌كه شب‌ها حاج خانم مي‌رود حسينيه تا قرآن بخواند، علي آقا هم در حسينيه فوتبال مي‌بيند تا احساس تنهايي نكند. پروين از چلسي اصلا خوشش نمي‌آيد. احتمالا دليلش را بايد خودتان حدس بزنيد. «رنگ‌شون آبيه. اصلا خوشم نمي‌آد!» از سوي ديگر، آرش هم يك رئال مادريدي تمام عيار است و با اين حساب، تماشاي ال كلاسيكو توي ويلاي لواسان حسابي هيجان‌انگيز است.

پروين غير از تماشاي فوتبال، گوش دادن به مداحي را هم دوست دارد. براي همين، يك ضبط يك كاسته توي حسينيه گذاشته كه هر شب آن را بغلش مي‌گذارد. عاشق مداحي‌هاي حاج منصور ارضي است. همه نوارهايش را دارد. علي انساني را هم دوست دارد. پروين مي‌گويد: «علي انساني، علي پروين مداح‌هاست. خيلي مشتيه!»

كل‌كل با علي فهيمي
پروين توي ويلاي لواسان يك زمين واليبال هم جور كرده. ديگر همه مي‌دانند كه واليبال  پس از فوتبال عشق سلطان است. كري‌هايي كه پروين سر واليبال با رفقايش دارد، شهره شده.

علي فهيمي راد يكي از آن‌هاست؛ كسي كه سال‌هاست دوش به دوش پروين ايستاده و تا حالا پشت او را خالي نكرده. فهيمي حتي روزهايي كه پروين همراه تيم آذربايجان در مسابقات دسته دوم ايران بود، هم سلطان را تنها نگذاشت و شد سرپرست تيم.

به هر حال، آن‌ها هر وقت با هم تنها مي‌شوند، ياد سفرهاي همراه آذربايجان مي‌افتند و البته ياد واليبال‌هايي كه با هم بازي كرده‌اند. اگر بخواهيم به فهيمي راد اطمينان كنيم، پروين تا حالا نتوانسته او را شكست دهد و اگر پاي حرف پروين بنشينيم، مي‌شنويم كه فهيمي سر واليبال مي‌بازد.

همان استخر مشهوري كه شايعه كرده بودند با جك بالا و پايين مي‌رود!

هنوز كسي نفهميده كه كدام يك از آن‌ها توي واليبال قوي‌تر است. هر چند كه فهيمي هميشه از پروين تعريف مي‌كند: «با اين‌كه قدش كوتاه است، ولي سر واليبال فوق‌العاده بازي مي‌كند. هميشه پاسور مي‌ايستد. استادِ جا خالي انداختن است.

سرويس‌هايي هم مي‌زند كه كسي نمي‌تواند بگيرد.» چيزي كه در اين چند سال ثابت شده، برتري پروين توي واليبال با نفرات كم است. پروين هيچ‌وقت مسابقات دو به دو و سه به سه را نمي‌بازد. به قدري باهوش است كه جاهاي خالي زمين حريف را مي‌بيند و توپ را دقيقا مي‌اندازد آن‌جا.

 براي همين، همه مي‌دانند با سلطان بايد شش به شش بازي كنند. البته بهنام محمودي از اين ماجرا خبر نداشت. يك بار به ويلاي لواسان آمده بود تا با پروين واليبال بازي كنند. هر كدام يك يار كشيدند و دست آخر پروين توانست محمودي را ببرد.

پنج‌شنبه‌ها برنامه واليبال توي حياط ويلاي لواسان برقرار است. خواهرزاده‌هاي پروين كه همه توي بازار طلافروش‌هاي تهران مغازه دارند، مي‌آيند تا با رفقاي سلطان رقابت كنند. البته در اين بين، سلطان هميشه كاري مي‌كند كه پسرش توي تيم خودش بيفتد.

«ممد خيلي خوب واليبال بازي مي‌كنه. دستش خيلي سنگينه. اسپك كه مي‌زنه، فكر مي‌كني توپ داره مي‌تركه.» پروين عاشق بردن است؛ حتي توي واليبال دوستانه. باوركردني نيست، ولي وقتي كه پروين توي واليبال‌هاي دوستانه مي‌بازد، تا صبح خوابش نمي‌برد.

خودش مي‌گويد: «مفت‌باز نيستم. آدم بايد به تيمش تعصب داشته باشه. حتي اگر با رفقاش بازي مي‌كنه.» يك بار پرسپوليس در جام باشگاه‌هاي آسيا در كره جنوبي با پاختاكور ازبكستان مساوي كرده بود. آن روز پروين به قدري عصباني بود كه تا 24 ساعت از اتاقش توي هتل بيرون نيامد.

سلطان غير از واليبال، پينگ‌پنگ هم بازي مي‌كند. البته توي ويلاي لواسان، خبري از ميز پينگ‌پنگ نيست. ولي در ويلاي رامسر، يك ميز پينگ پنگ هست كه هميشه پروين با آن، جاي خالي زمين واليبال را پر مي‌كند. در كودكي پيش از اين‌كه فوتباليست بشود، توي سالن كشتي محله قياسي، كشتي مي‌گرفت.

استخر اين‌جا جرثقيل ندارد
از وقتي سلطان پرسپوليس را ول كرده، وقت بيشتري براي استراحت دارد. براي اين‌كه بفهميد او توي اوقات بيكاري چه مي‌كند، كافي است به حياط پشتي ويلاي لواسان سري بزنيد تا ببينيد پروين آن‌جا چه باغچه‌اي درست كرده.

از ريحان و ترب و گوجه فرنگي گرفته تا كدو و بادمجان، توي آن باغچه مي‌بينيد. پروين هر وقت بيكار است، به كمك باغبان مي‌رود و چهار تا شاخه خشك بوته‌ها را بر مي‌دارد. البته غير از باغباني، پروين تفريح‌هاي ديگري هم دارد.

يك استخر توي زيرزمين ويلاست كه پروين روزي يك ساعت توي آن شنا مي‌كند؛ استخري كه باز هم ايدة طراحي آن را خود سلطان داده. استخر را جوري ساخته‌اند كه والارضا و نازگل راحت تويش شنا كنند. براي همين، ارتفاع گوشه استخر به نيم متر مي‌رسد.

بغل استخر، سوناي خشك و بخار هم هست. پروين اصرار مي‌كند كه حتما استخر ويلايش را به مهمان‌ها نشان بدهد، بس كه برايش شايعه ساخته‌اند: «توي روزنامه‌ها دروغ مي‌نويسن خونه علي پروين استخرش جرثقيل داره و چهار طبقه بالا و پايين مي‌ره.» پروين شب‌ها ساعت هشت بر مي‌گردد خانه. البته گاهي او را توي ماشين «مجتبي تاكسي»

مي‌شناسند و دور ماشين را مي‌گيرند.هر وقت  موقع برگشتن به لواسان  او را در خيابان بشناسند، نيم ساعتي ديرتر به ويلا مي‌رسد. البته پروين يك ماجراي بامزه هم دارد. «يه بار يكي از اين آكاردئوني‌ها ما رو تو ماشين شناخت. بند كرده بود كه علي آقا دشت بده.

ما هم هر چي دست كرديم توي جيبمون، ديديم پول نداريم. به مجتبي گفتم كه يك پولي خردي به‌اش بده و ردش كنه. اما مجتبي هم فقط يك دو هزار توماني داشت. بالاخره مجبور شديم دو هزار توماني به‌اش بديم. ولي قبلش تمام دشت اون روزش رو كه دويست سيصد تومان بود، گرفتم و دادم مجتبي!»

ياران پروين
توي اتاق علي محمد، خدمتكار ويلا، يك پوستر بزرگ از پروين به ديوار زده شده. روي ديوارهاي ويلاي لواسان، هيچ پوستري از پروين نيست؛ هرچند كه جلد يكي از مجلات خانوادگي كه عكس پروين و دو تا نوه‌هايش را روي جلد برده بود، به در يخچال آشپزخانه چسبانده‌اند.

به جاي آن تا دلتان بخواهد مي‌توانيد عكس محمد را روي ديوارها ببينيد. توي يكي از هال‌ها، يك پرترة بزرگ از محمد را به ديوار زده‌اند. هر چند كه محمد اصلا خودش در آن طبقه زندگي نمي‌كند و توي سوئيت 200 متري طبقه دوم براي خودش مي‌چرخد.

خود سلطان چندان چشمش آب نمي‌خورد كه پسرش فوتباليست خوبي بشود. طبق تئوري پروين، وقتي فوتباليست به پول نيازي نداشته باشد، چندان فوتباليست خوبي نمي‌شود. با وجود اين، محمد پروين فعلا تا تيم المپيك ايران و نيمكت‌نشيني پرسپوليس پيشرفت كرده.

البته هنوز هم حرف‌هايي پشت سرش مي‌زنند؛ اين‌كه سلطان سفارش محمد را به دنيزلي مي‌كند. خود پروين همه چيز را از بيخ و بن تكذيب مي‌كند: «از ترس اين‌كه براي ما حرف در نيارن، حتي جرأت نمي‌كنيم با اين آقاي دنيزلي، يه ناهار بخوريم.» البته محمد چند وقت يك بار به تيم ياران پروين توي زمين طرشت سر مي‌زند.

بازيكنان تيم ياران پروين، هر چند روز يك مرتبه سر زمين طرشت جمع مي‌شوند تا فوتبال بازي كنند. توي اين تيم، علي انصاريان، بهروز رهبري‌فرد، محمد نوازي، كاظم برجلو، سياوش اكبرپور، سيد مهدي رحمتي و چند تا فوتباليست بزرگ ديگر بازي مي‌كنند.

البته مدتي پيش، سر اين‌كه بازيكنان استقلال توي تيم ياران پروين بازي مي‌كنند، از سوي باشگاه جريمه شدند. انگار عصر همان روزي كه استقلال در ورزشگاه آزادي مقابل پيكان ناكام شده بود، تعدادي از بازيكنان استقلال، مي‌روند طرشت تا براي ياران پروين هم بازي كنند. خود پروين مي‌گويد: «اون روز خود من هم ناراحت شدم. باور نمي‌كردم كه تيمشون توي آزادي نبرده باشه و اونا بيان طرشت كركر خنده راه بندازن.»

پس از آن روز، از باشگاه استقلال با نوازي و رحمتي و اكبرپور و انصاريان تماس مي‌گيرند و آن‌ها را جريمه مي‌كنند. البته اين پايان داستان نبود. هفته بعد كه آن‌ها رفتند طرشت، پروين نيامده بود.

سلطان ديگر نمي‌خواست اين سه چهار نفر به خاطر او توي دردسر بيفتند و براي همين، آن روز را غيبت كرد. توي طرشت، فوتبال قوانين جديدي دارد. مثلا آن‌جا آفسايد وجود ندارد. دليلش را هم بايد از خود سلطان شنيد: «ديگه پير شديم. نمي‌تونيم مثل جووني بدويم. واسه همين، قرار گذاشتيم توي طرشت آفسايد رو برداريم.

تو طرشت، من بازيكن دم گلي‌ام. از دم دروازه حريف تكون نمي‌خورم.» البته فعاليت‌هاي تيم ياران پروين به همين جا محدود نمي‌شود. انگار اخيرا يك دعوت‌نامه از امارات رسيده كه آن‌ها تيم را بردارند و ببرند آن‌جا براي بازي.

دكوراسيون سلطاني
دكوراسيون ويلاي سلطان، هيچ شباهتي به مسلك زندگي او ندارد. كافي است يك بار به دفتر پروين توي گاندي رفته باشيد تا بفهميد پروين چندان به نشستن پشت ميز و تكيه دادن روي مبل و پوشيدن جوراب اعتقادي ندارد.

عاشق نشستن روي زمين و لم دادن به پشتي است. عاشق دو زانو نشستن است. با وجود اين، توي ويلا خبري از پشتي نيست.  سالن‌ها با مبل‌ پر شده و با دكوراسيون مدرن.

البته خود سلطان، اين دم و دستگاه را حاصل زور و فشاري كه حاج خانم و دو تا دخترش وارد كرده‌اند، مي‌داند: «وقتي كه ساختن ويلا تموم شد، يه كسي رو آورديم كه دكور اين‌جا رو بچينه. يارو دو ماه تموم اومد و رفت. قرار بود با صد ميليون كارشو تموم كنه. اما بعد از تحويل دادن خونه، يك فاكتور جلوي ما گذاشت كه همون جا يه سكته خفيف زديم. دويست و هشتاد ميليون شده بود. مرد حسابي فقط سي ميليون پول پرده از ما گرفت.»

البته اين رقم، هيچ ارتباطي به خريد لوازم نداشت. تمام فرش‌هاي دستباف ويلا را پروين خودش در سال‌هاي گذشته از بازار تهران خريده. انگار او خيلي فرش دستباف دوست دارد و براي همين، چند وقت يك بار به بازار تهران سر مي‌زند براي خريدن فرش. بايد پيش سلطان باشيد و ببينيد چطور از طرح و نقش فرش‌هايي كه خريده، تعريف مي كند.

سوگلي فرش‌هاي دستباف سلطان، يك فرش سرمه‌اي است كه آن را توي سالن پذيرايي انداخته. البته پروين چندان در سالن‌‌هاي مجلل ويلا زندگي نمي‌كند. او تا حالا تنها سه مرتبه پشت ميز ناهارخوري مجلل سالن پذيرايي ويلايش شام خورده و بيشتر ترجيح مي‌دهد پشت يك ميز معمولي يا حتي سر سفره روي زمين غذا بخورد.

سلطان شب‌ها را هم توي حسينيه سر مي‌كند؛ جايي كه حسابي به روحيه‌اش مي‌خورد. آن‌جا تعدادي فرش ماشيني انداخته‌اند و دور تا دورش را پشتي گذاشته‌اند.

 پروين شب‌ها را با لم دادن به پشتي‌هاي آن‌جا مي‌گذراند. البته سلطان يك گوشة حسينيه هم يك شهربازي كوچك براي والارضا و نازگل جور كرده.

يك سرسره، چند ماشين، چند تا تاب و كلي چيز ديگر در آن‌جاست تا همه بفهمند پروين چقدر به نوه‌هايش علاقه دارد. البته اسباب‌بازي‌هاي والارضا و نازگل به امكانات توي حسينيه ختم نمي‌شود. توي هر طبقه از ويلا و توي هر اتاق، چشمت به تعدادي اسباب‌بازي مي‌خورد كه براي نوه‌هاست.

قلبم كدام طرف است؟
پروين يك ماه پيش، سري به بيمارستان زد كه آن موقع يك روزنامه تيتر زده بود: «پروين در CCU». اما انگار ماجراي آن سي‌سي‌يو رفتن، خيلي هم جدي نيست.

گويا داستان، يك چك‌آپ معمولي بوده كه پروين براي آن، 24 ساعت توي بيمارستان بستري شده؛ وگرنه سلطان هرجور بيماري قلبي و گوارشي را تكذيب مي‌كند: «تا چند سال پيش، اصلا نمي‌دونستم قلبم كدوم طرف بدنمه، بس كه مث ساعت كار مي‌كرد و ما رو اذيت نمي‌كرد.

اما حالا چند سالي مي‌شه كه قلبم رو حس مي‌كنم. ديگه يك كم مي‌دويم، صداي تالاپ تولوپش در مي‌آد. سلطان مدت‌هاست كه صبح‌ها توي حياط ويلاي لواسان مي‌دود. روزي يك ساعت. پس اصلا بيراه نيست كه وقتي از سعيد راد مي‌پرسند «بهترين بازيكن حاضر فوتبال ايران چه كسي است؟» بدون فكر كردن مي‌گويد: «علي پروين!»

البته پروين خودش هم مراعات سلامتي‌اش را مي‌كند. سر سفره، سلطان كمتر سراغ برنج مي‌رود. دست به شيشة نوشابه نمي‌زند. شب‌ها فقط چند تكه جوجه كباب يا ماهي يا چيزهاي سبك ديگر مي‌خورد و به جايش ظهر سر ناهار، حسابي از خجالت كباب كوبيده و ديزي در مي‌آيد.

با اين‌كه پدر سلطان‌ سال‌ها پيش توي بازار كله‌پاچه‌اي داشته، اما او ديگر سمت كله‌پاچه نمي‌رود. بالاخره اقتضاي سن پروين، او را به سمتي كشانده كه كمي مراعات كند؛ كاري كه فوتباليست‌هاي الان نمي‌كنند. پروين با چشم‌هاي خودش ديده كه يك فوتباليست ظهر مسابقه فوتبال، آبگوشت خورده.

كمك‌خرج پايين شهري‌ها
از وقتي كه پروين از دفتر توانير اثاث‌كشي كرد و رفت دفتر گاندي، پيرزن‌هايي كه از سلطان مقرري مي‌گرفتند، دربه‌در شدند. البته پروين خودش تك تك دنبال آن‌ها فرستاد و ماهيانه‌شان را به آن‌ها داد.

اما غير از پيرزن‌ها، آدم‌هاي ديگري هستند كه پروين به آن‌ها كمك مي‌كند. پيرمردي كه دلاك حمام است، هر ماه به دفتر گاندي سر مي زند و سلطان سي هزار تومان مي‌گذارد كف دستش.

ضمنا دو تا دختر سلطان و حاج خانم مأمور شناسايي آدم‌هاي مستحق هستند. آن‌ها مستحق‌ها را پيدا مي‌كنند و آدرس‌شان را به سلطان مي‌دهند. ديگر پروين همة كارها را انجام مي‌دهد.

توي پاركينگ ويلاي لواسان، پر است از گوني‌هاي برنج و حلب‌هاي روغن كه ماه به ماه دم در خانه مستحق‌ها مي‌فرستند. چند ماه پيش هم لادن يك خانم دانشجويي را پيدا كرده بود كه اصلا توانايي پرداخت شهريه دانشگاه آزاد را نداشت. براي همين، او را به پدرش معرفي كرد و الان سلطان هر سه ماه يك مرتبه، صد و پنجاه هزار تومان به اين خانم كمك‌خرج مي‌دهد.

آدم‌هايي كه از پروين كمك‌خرج مي‌گيرند، يكي دو تا نيستند. تعدادشان به حدي است كه سر ماه به سر ماه، دم دفتر گاندي صف مي‌كشند. كسي هم نمي‌تواند خودش را بين آن‌ها جا بزند، چرا كه پروين همه آن‌ها را به اسم مي‌شناسد.

البته سلطان به وصيت مامان نصرت، به ديوانه‌ها هم مي‌رسد. هر روز سال، هر ديوانه‌اي كه ببريد پيش او، مي‌توانيد مطمئن باشيد كه خرج آن روز او  از جيب پروين پرداخت مي‌شود. البته بماند كه سفره سلطان توي حسينيه هم باز است و روز تولد حضرت علي(ع) و تولد حضرت زهرا(س) توي لواسان خرج مي‌دهند. شب21 ماه رمضان، پروين در مسجد گمرك ميزبان است، 28 صفر در رامسر خرج مي‌دهد و در تمام شب‌هاي ماه رمضان مي‌توانيد برويد دفتر كار او تا همراه باقي دوستانش افطار كنيد.

مامان نصرت، باباي ممد مايلي رو برد!

  •  هنوز هم پنج‌شنبه‌ها سر خاك مامان نصرت مي‌رويد؟

آره، زمستونا پنج‌شنبه عصر سر خاكيم. تابستونا هم چهارشنبه‌ها. قطعه 80 بهشت زهراست. اگر خواستيد، بياييد با هم بريم.

  •  الان ده سالي مي‌شود كه مامان نصرت مرده، ولي انگار خيلي دوستش داريد.

دوستش دارم؟ عاشقش‌ام. مامان نصرت بهترين رفيق جووني من بود. با بچه‌محل‌ها توي عارف يه تيم فوتبال راه انداخته بوديم. مامان نصرت با فوتبال بازي كردن ما حال مي‌كرد. جمعه‌ها هم پيرهن‌هاي ما رو مي‌گرفت و مي‌شست.

  •  وقتي فوتباليست شديد چطور؟ همين‌قدر با مامان نصرت رفيق بوديد؟

تيم ملي كه بودم، كمتر مامان نصرت‌رو مي‌ديدم. همه‌اش توي مسافرت بوديم. از هر سفري هم كه برمي‌گشتم، توي محل برايم جشن مي‌گرفتند. اين‌قدر براي ما تو محل جشن گرفته بودند كه مامان نصرت مي‌گفت ديگه لازم نيست براي عروسي جشن بگيريم.

  •  حالا واقعا بدون جشن ازدواج كرديد؟

آره، ما حرف مامان نصرت رو زمين نمي‌زديم.

  •  تا كي با مامان نصرت زندگي مي‌كرديد؟

تا وقتي زن بگيرم. توي عارف يه خونه سه طبقه داشتيم. مامان نصرت هميشه توي طبقه اول بغل دست سماور بود. ما اون وقت زن نداشتيم و عشق مي‌كرديم. شب‌ها مي‌رفتيم بيرون تا صبح.

  •  علي پروين توي زندگي‌اش خلاف كرده؟

نه.

  •  اصلا خلاف سنگين علي پروين چيه؟

نداريم. توي اين همه سال نه دست به سيگار زدم نه لب به مشروب.

  •  سر خاك با مامان نصرت حرف هم مي‌زنيد؟

آره، من تا حالا هر چي از مامان نصرت خواستم به‌ام داده. يه بار روز بازي با سايپا رفتم سر خاك و گفتم كه مامان نصرت كمك كن سايپارو ببريم. به‌اش گفتم اگر سايپا رو نبريم ديگه سر خاكت نمي‌آم. اصلانيان كه تو عمرش براي پرسپوليس گل نزده بود، تو اون بازي دو تا زد و پرسپوليس 4 بر 2 برد. بعد از بازي آقاي مايلي‌كهن(مربي سايپا)  اومد سمت من و گفت، واسه بردن اين بازي رفته بودم سر خاك بابام و ازش كمك خواسته بودم. من خنده‌ام گرفته بود. بعد از بازي يه راست رفتم سر خاك مامان نصرت.

  •  روزي كه مامان نصرت مرد را يادتان هست؟

با تيم ملي مي‌خواستيم بريم يونان تا با كويت بازي كنيم. روزي كه تيم پرواز داشت، حال مامان نصرت خراب شد. برديمش بيمارستان. ما اصلا باور نمي‌‌كرديم حالش بد شده. 

نمي‌خواستم برم يونان، ولي آقا مجيد ما را راهي كرد. چند روزي اون‌‌جا بوديم. بعد كه برگشتم و رفتم پيش مامان نصرت،‌ ديدم جون داد. منتظر من بود.

  •  علي آقا! صبح‌ها چه ساعتي از خواب بلند مي‌شويد؟

اگر كار داشته باشم، 10 پا مي‌شم. ولي اگر كاري نباشه، تا 12 افتاده‌ام تو جام.

  •  تفريح علي پروين چه چيزي است؟

تفريحي نداريم ما.

  •  بالاخره از چيزي خوشتان نمي‌آيد؟

از هيچي.

  •  آن‌وقت علي پروين از چه چيزي بدش مي‌آيد؟

از برف. صبح كه پا مي‌شم مي‌بينم برف اومده، غصه‌ام مي‌‌شه. لامسب اين‌جا تو لواسون هميشه يه وجب برف نشسته. از سرما خيلي بدم مي‌آيد.

  •  باغچة توي حياط كار خودتان است؟

آره، زديم تو كار گل و گياه. يه باغبون داريم كه كار مي‌كنه و ما بيشتر مديريت مي‌كنيم!

  •  سينما مي‌رويد؟

آخرين باري كه رفتم سينما، يه فيلم ايرج قادري بود. نمي‌دونم اسمش انگار «مي‌خواهم زنده بمانم» بود. بعد از اون ديگه سينما نرفتم.

  •  توي جواني هم اين‌طور بوده؟

نه، وقتي جوون بوديم عاشق سينما بوديم. قيصر را 15 بار ديدم. يك سينما تو بي‌سيم بود كه هميشه پاتوق ما بود. با ساك مي‌رفتيم اون‌جا فيلم مي‌ديديم. فيلم كه تموم مي‌شد، مي‌رفتيم سر تمرين. عاشق ناصر ملك‌مطيعي و فردين و بهروز وثوق بودم.

  •  چه فيلم‌هايي دوست داشتيد؟

گفتم كه؛ قيصر. گنج قارون رو هم دوست داشتم. صادق كرده رو هم. اون موقع عاشق فيلم‌هاي بزن بزن بودم.

  •  البته چند سال پيش، خودتان هم توي فيلم «فوتباليست‌ها» بازي كرديد.

گول‌مون زدند. اولش گفتند، ممد رو مي‌خوايم. گفتيم، بفرماييد مال شما. پول آژانس‌اش رو هم خودمون مي‌داديم. بعدش هم ما رو كشيدن جلو. گفتند مال بهزيستي يه؛ ما هم قبول كرديم. يك مرتبه هم يه نوار از صداي ما ضبط كردن كه چند روز بعد ديديم جلوي دانشگاه تهران دارند مي‌فروشند.

  •  هنوز هم ديوانه‌ها به دفتر كارتان مي‌آيند؟

آره، قبلا كه اهل و عيال نداشتم، هفته‌اي يه بار مي‌رفتم امين‌آباد و براشون سيگار و خرت و پرت مي‌خريدم اما الان ديگه خودشون مي‌آن دفترمون.

  •  چي شده كه ديوانه‌ها را دوست داريد؟

من اصلا اهل گريه مريه نيستم بيرون، ولي وقتي چند تا از اين منگل‌ها رو مي‌بينم، اشكم در مي‌آد. مي‌آن دفتر، يك كمكي به‌شون مي‌كنيم و مي‌رن. اينقدر دوستشون دارم كه مامان‌نصرت به همه وصيت كرده بود براي من ديوونه بيارن.

  •  با حاج خانم رابطه خوبي داريد؟

راستشو بخوايد، اين حاج خانم ما دو دقيقه يه جا بند نمي‌شه. مگه سريالي چيزي داشته باشه كه بشينه با هم ببينيم.

  •  چه سريالي مي‌بينيد؟

زير تيغ. خيلي عاليه. عاشقش‌ام. قشنگ اعصاب آدم رو داغون مي‌كنه. اونقدر خوشم اومد ازش كه زنگ زدم از كارگردانش آخرش رو پرسيدم.

  •  غير از اين، چه سريال ديگري مي‌بينيد؟

نرگس رو هم خيلي دوست داشتم. دوست دارم فيلم پيچيده باشه و كاري كنه كه آدم آخرش رو حدس بزنه. ولي نرگس زياد خوب تموم نشد.

  •  الان علي پروين سينما چه كسي است؟

نداريم.

  •  بالاخره يك بازيگري هست كه شما خوشتان مي‌آيد.

پرويز پرستويي.

  •  سال85 براي شما چه جور سالي بود؟

براي ما كه سال خوبي نبود. دو سه تا كلاهبردار به تورمون خوردند. برادرمون هم فوت كرد. پدر زنمون هم كه الان حالش زياد خوب نيست. خودت مي‌بيني كه چه بساطي داريم.

اين مصاحبه قبل از فوت پدرخانم علي پروين انجام شده‌است

 
مطالب مرتبط
وعده انصاري‌فرد: حل مشكلات مالي تا دو هفته ديگر شكست راه‌آهن در مصاف با پرسپوليس انصاري فرد: به پرسپوليس باز نمي‌گردم آخرين تحولات در باشگاه پرسپوليس زيبا، عميق،مرگ آور یک دو سه... حرکت! نويسندگان جهان: آخرین پادشاه رمان اسماعيل در اغما امسال نوبت كيست؟ غرور سيري‌ناپذير روماريو جا نداري؟ بيا اين‌جا بنويس
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است.