Rooz

کم بود ولي خيلي خوب بود

وبگرد - پنجشنبه 4 مرداد 1386 [2007.07.26]

سها سيفي

اي کاش شرق و هم ميهن رفع توقيف نمي شدند

نويسنده تهرانشهر از دعواي شرقي ها و هم ميهني ها مي نويسد:

ديروز ديدم كه همه چيز تمام شده و همكارانم به دو دسته «شرقي» و «هم ميهني» مبدل شده اند. جالب آنكه همان ها كه مقصران واقعي هستند چه در شرق و چه در هم ميهن؛ همچنان روابط شان برقرار است و همين جا قول مي دهم چندي بعد در جاي ديگري با هم كار خواهند كرد. تنها ماييم كه در فضاي هيچ در هيچ و پيچ در پيچ شرق يا هم ميهن به جان هم افتاده ايم. در اين گير و دار البته يك چيز جالبي هم ديدم. چه در شرق و چه هم ميهن. نفرت تازه واردان هر دو روزنامه كه به هيچ وجه نتوانستم دركش كنم. كساني كه بي اطلاع از آنچه در شرق و ميان بچه هاي قديمي اش گذشته به خود اجازه مي دهند نفرت بي مايه اشان را نثار آن ديگري كنند. فقط با اين توجيه كه او هم ميهني است يا شرقي.

رفته بودم هم ميهن اما اي كاش نمي رفتم. اول به اين خاطر كه اي كاش اين روزنامه فارغ از كيفيتش اصلا توقيف نمي شد تا ناچار نشوم مجددا دوستانم را بي روزنامه ببينم. و دوم به اين خاطر كه يقيني حاصل نمي شد كه چه ساده و چه به سادگي برخي پاهاي آبله روشان را روي همه چيز مي گذارند. كساني كه تنها يك سرباز در صفحه بازي بزرگانند و ديگر هيچ. مثل خود من. از توقيف هم ميهن بسيار متاسفم. اما اي كاش اصلا رفع توقيف نمي شد. همچنان كه اي كاش شرق نمي شد تا دست كم مزه شيرينش براي هميشه زير زبان هاي مان بماند.

کوله پشتي در حافظه تاريخ

خسرو نقيبي يکي از نويسندگان برنامه کوله پشتي که مناظره مجري اش با سردار رادان جنجالي شد، در وب سايت شخصي اش نقطه ته خط؛ در اين باره چنين نوشته و خبر داده است:

اتفاقي که بايد مي‌افتاد، افتاد گمانم. بايد ثابت مي‌شد که حتي با «يک» برنامه‌ي نزديک به آن‌چه مي‌خواستيم مي‌شود به صفحه‌ي اول روزنامه‌ها رفت و بايد مشخص مي‌شد فرق اجراي خوب و بد. فرزاد را چه دوست داشته باشيد و چه نه، اجراي شب سي تير در حافظه‌ي تاريخ ثبت شد و يک مقياس در اجراي تلويزيوني به دست داد که چندان شيشه‌اي نيست و فکر نمي‌کنم به اين زودي‌ها بشکند. به قول نيما که کنايه مي‌زند، «کم بود ولي خيلي خوب بود»...
«کوله‌پشتي» را با افتخار به فهرست کارهام اضافه مي‌کنم. اصلا هم مهم نيست دوستان روشن‌فکرم در وبلاگ‌هاشان هيچ واکنشي -خوب و بدش را کار ندارم، هيچ واکنشي- به برنامه‌ي ما نشان ندادند و سعي کردند اصل اتفاق را با شعار «تلويزيون اصولا رسانه چيپي است» ناديده بگيرند. ما کاري را که بايد، انجام داديم. ري‌اکشن‌هاش را هم در وبلاگ‌هاي عمومي و خيابان‌ها ديديم و در روزنامه‌هاي امروز. همين ما را بس. ....تا اين لحظه که اين‌ها را مي‌نويسم داستان تمام است. نه فرزاد برنامه را اجرا خواهد کرد، نه من و نيما رسول‌زاده که نويسندگان برنامه در اين ده قسمت بوديم، سر برنامه خواهيم رفت. گمانم داستان تمام شده است.


خود افشاگري وبلاگي

خود افشاگري بازي جديد و جالبي ست که توسط برخي وبلاگرها آغاز شده و طي آن هر بلاگري که اعترافاتي مي کند، آنگاه از برخي بلاگرهاي ديگر هم دعوت مي کند تا خود را افشا کنند. يلدا نيليان؛ از صدف فراهاني دعوت کرده بود تا به اين بازي بپيوندد. صدف هم در وبلاگ اش اين اعترافات را داشت:

الف) قريب به چهار ساله که به صورت ناپيوسته به وسيلهء دوست روانکاوم روانکاوي ميشم (اين اعتراف مثلاً جهت فرهنگسازي بود).

ب) به مدت شش ماه بدون گواهينامه رانندگي کردم و بار اولي که با ماشين به دانشگاه رفتم به خيال خودم ماشين رو توي کوچهء باريک کنار دانشگاه پارک کردم و زنگ زدم به دو تا از دوستام که بيان ببينن چه خوب پارک کردم.توي اين فاصله تا دوستام برسن يه راننده اي که به زحمت تلاش مي کرد ماشينش رو از عرض کم کوچه رد کنه سرشو آورد بيرون و داد زد:کي به تو گواهينامه داده؟ منم با افتخار جواب دادم :هيچکي! وقتي دوستام رسيدن خيلي جدي ازم سووال کردن که چرا ماشين رو وسط کوچه نگه داشتم!

ج) با وجود اينکه طرفدار احقاق حقوق زنان هستم ترجيح ميدم با زنها کار نکنم، به خصوص توي پروژه هاي فيلم!

د)کلاس دوم راهنمايي که بودم تصميم گرفتم به جاي انشائي که موضوعش آزاد بود نقد فيلم بچه هاي خيابان روکه اتفاقاً باعث شده بود تصميم بگيرم فيلمساز بشم بنويسم.اعتراف مي کنم که هفتاد درصد نقد فيلم رو از نقدي که چيستا يثربي تو مجلهء سروش براي اين فيلم نوشته بود دزديدم .در همان دوران بريده هايي از اين نامهء سيد علي صالحي که آخرش ميگه"حال همهء ما خوب است اما تو باور مکن" هم زياد سر از انشاهاي من در مي آورد. البته اون موقع فکر مي کردم از مسعود بهنود دزدي مي کنم چون اين نامه رو توي نوار کانال دو مسعود بهنود شنيده بودم.

گلايه هاي سردار

خبرگزاري انتخاب، منعکس کننده گلايه هاي سردار ميرفيصل باقرزاده بود که از برخي مطبوعات گله داشت که طرح او در خصوص معاوضه هايد پارک با باغ قلهک را به مضحکه گرفته بودند:

معدودي از سايت ها و روزنامه هاي وطني، نه تنها همراهي ننمودند؛ بلكه بدون آنكه از كم و كيف موضوع و اسناد و مدارك پرونده، اطلاع دقيقي داشته باشند، به اين طرح حمله كرده و به صورت كاملاً جانبدارانه اي شروع به دلسوزي براي استعمارگر پير كردند. مثلاً هنگامي كه به انگلستان پيشنهاد شد تا باغ قلهك را قبل از مفتوح شدن پرونده هاي جديد به ايران بازگرداند و يا وجه آن را بپردازد و يا آنكه مكاني چون «هايدپارك لندن» را به عنوان معوض در اختيار ايران قرار دهد؛ ناگهان عده اي از همين ها در داخل كشور برآشفتند و از اين اقدام به عنوان يك پيشنهاد عجيب ياد كرده و با ناخرسندي تمام، نگراني خود را براي هايد پارك اعلام كردند. مثلاً يكي از روزنامه هاي اصلاح طلب مدعي گرديد: چه نشسته ايد كه اگر هايد پارك گرفته شود ريه لندن گرفته شده است! تو گويي باغ قلهك براي تهران ريه نمي باشد كه حدود 170سال در تصرف استعمارگر پير است؟!

آيا آنچه كه صورت گرفته است، برمبناي كدام وظيفه ملي و ديني بوده، به عبارت ديگر رسانه هاي مدعي دفاع از حقوق ملت، چگونه در مواجهه با چنين پرونده حساسي بدون اطلاع از عمق مسأله، اين گونه سراسيمه براي دولت فخيمه، سينه چاك مي كنند؟!

از ترکيه سکولار ياد بگيريم

سايت الف؛ اظهارات زادسر نماينده جيرفت را منتشر کرد که طي آن وي گفته بود تنها بايد عوامل سرسپرده و مطيع نظام توسط شوراي نگهبان تاييد صلاحيت شوند. در زير اين نوشته؛ يک کامنت گذار به نام عادل چنين کامنتي گذاشت:

اين طرز فکر کردن در باره فضاي انتخاباتي آزاد! را با فضاي انتخاباتي رقابتي ترکيه سکولار مقايسه نموده و برسيم به اينکه چرا ما در جا که چه عرض کنيم؛ پسگرد ميکنيم.

اصولگرايي مسجد محور!

اين اظهارات سردار طلايي عضو شوراي شهر تهران را هم فردا منتشر کرد:

طلايي در ادامه خود را اصولگرا معرفي كرد و گفت: خيمه‌گاه خانه‌ام و چادر سياسي بنده اردوگاه اصولگرايان است كه مبناي اين اردوگاه قانون‌اساسي، اسلام، رهبري، مردم و كشور است. مرام سياسي بنده اصولگراي اصلاح‌طلب، رفتارم اصولگراي اخلاق‌گرا و در فرهنگ معتقد به اصولگرايي مسجدمحور هستم.

نه مزاحم مال مردم نه مزاحم جان شان

جمليه کديور دروبلاگ اش پيرامون انتخابات اخير ترکيه چنين نوشت:

به نظر بسياري تحليلگران، در ترکيه حکومت نه مزاحم مال مردم است و نه جان آنها و نه آزادي آنها. کافي است روزنامه هاي ترکيه را به عنوان دليل اين مدعا و چون ويترين اين کشور بررسي کنيم. در دوران حکومت اردوغان هيچ روزنامه اي تعطيل نشد و از هيچ روزنامه اي هم دولت شکايت نکرد و اين در حالي است که تندترين نقدها هم عليه دولت اردوغان منتشر شد. دو روزنامه اصلي و مهم ترکيه حريت و زمان، هر دو همزمان به انگليسي هم قابل دسترسي هستند. امکاني که هيچ روزنامه اي در ايران ندارد و به ضرورت آن انديشيده نشده است. براي نخستين بار نمايندگان مستقل کرد هاي ترکيه- بيست نماينده - به مجلس راه يافتند. تا به حال هويت کردها انکار مي شد. حتي آنها را «ترک کوهي،» مي خواندند. حضور مشخص کردها بي شک بر استقرار و طمانينه ترکيه خواهد افزود.اما مهمترين پيام انتخابات ترکيه، پيام روشني به نظاميان است که از معادله قديمي تقابل با گرايش اسلامي دست بردارند. مگر مي شود ارتشي جداي از ملت خود تعريف شود؟

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.