Rooz

كوله پشتي به مقصد نرسيد

مسيح علي نژاد - یکشنبه 4 شهریور 1386 [2007.08.26]


masih.jpg


روزها گذشت از آن روزهايي كه مهمانان كوله پشتي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با كوله باري از بايد ها و نبايد هاي حوزه قضايي و انتظامي در مواجهه با معضلات اجتماعي جامعه در قاب تلويزيون هاي سراسر كشور ظاهر شدند تا از ضرورت اجرايي شدن طرح ضربتي تامين امنيت اجتماعي و فراز و فرودهاي اجراي آن در جامعه داد سخن برانند. كوله پشتي تمام شد، اما هم طرح ضربتي ادامه دارد و هم اعدام ها.

اين هم از خصايص ما و جامعه ماست كه در دل رويداد مهمي چون حضور آني و ناگهاني دوتن از چهره هاي اصلي حوزه قضا و جزا در تلويزيون، به جاي آنكه دنبال چرايي اين حضور و چگونگي ظهور همان ناامني هايي كه اينك از آن در برنامه هاي مهم صدا و سيما ياد مي شود، باشيم، به دنبال چرايي پديد آمدن حواشي ساده يك مصاحبه بر مي آييم و ساعت ها در كنج كنار رسانه تا جامعه بحث بر سر اين است كه چه شد سردار رادان را آنچنان سوال پيچ و مستاصل ديديم يا چه شد كه دادستان مرتضوي را مستاصل نديديم؟

مدام از جسارت يا ساختگي بودن برنامه تلويزيوني كوله پشتي بحث و فحص شد و همه به رفتار هاي فردي و شخصي سردار رادان و قاضي مرتضوي و مجري، توجه ويژه كردند كه چرا سرداراجازه داد مجري جوان صدا و سيما هرچه خواست سخنوري كند و چرا دادستان اجازه نداد و چرا و چرا و چرا... در حالي كه نكته اصلي يعني خلاء ريشه يابي اين همه نا امني و بي اخلاقي هاي ياد شده در خلال همين برنامه ها هويدا بود و هيچ كس خرده بر آن روا مداشت و اينگونه شد كه رسانه و جامعه هر يك بر اساس گرايش خود سرگرم تشويق مجري جوان و يا توبيخ او شد و در گوشه گوشه شهر و كشوراما همچنان طناب دار براي اعدام اراذل و اوباشي كه محور اصلي برنامه هاي صدا و سيما بودند، توسط برادران برپا مي شد.

به همين راحتي، يك يا دو مسول آمدند در قاب تلويزيون و تنها يك شب يكي از آنها مورد اعتراض قرار گرفت و نا آرام شد اما در شبهاي ديگر خانه بسياري از مردم عادي جامعه كه تنها منبع دست رسي شان به اطلاعات جاري كشور، همين رسانه ملي است، نا آرام شد چرا كه از قضا مخاطبان اصلي آن شب هاي مسولان كوله پشتي به پشت را معمولا طيف متوسط و ضعيف تر جامعه تشكيل مي دهند. حتي اگر خود اينگونه نمي پنداشتند. قرباني اصلي كه خود ابزارو يراق كوله پشتي بود اين بار مخاطب ناگزير رسانه و مسولان شد.

اگرچه نمي شود اراذل و اوباش مورد نظر مسولان امنيتي و انتظامي كشور را در طيف مشخصي از جامعه گنجاند، اما به هر حال طيف ضعيف تر جامعه معمولا جوانانش را در معرض خطر جدي تري مي بيند و چه بسا با اصرار مسولين و تاكيد يك باره آنان به پديده نوظهوري به نام "اعدام اراذل و اوباش"، معمولا آن بخشي از جامعه كه به دليل فقر اقتصادي قادر به ارتقا دادن وضعيت تحصيلي و معيشتي فرزندان خود نبوده اند، بيشتر از طبقات ديگر جامعه احساس خطر مي كند كه متاسفانه در تمام اين مدت رسانه ها به تمام حواشي اين طرح هاي ضربتي و بازتاب هاي منفي آن در عرصه هاي بين المللي اشاره هاي بسياري كرده اند، اما از نا امن شدن خانه هاي دل بسياري از هم وطناني كه خود قرباني اول اين پديده اند، غافل ماندند.

براي خانواده هايي كه به دليل ناهنجاري هاي اجتماعي و فقر فرهنگي، نه در "اراذل و اوباش" ساختن فرزندان خود نقش اصلي را داشته اند و نه دراعدام كردن آنان حق اعتراض دارند، هيچ اهميتي ندارد كه سفراي كشورهاي اروپايي خم به ابرويشان بيفتتد يا سازمان ها و ديده بان هاي حقوق بشر عليه ايران بيانيه هاي مكرر صادر كنند. آنها تنها مي خواهند براي همان چند فرزند اراذل و اوباش نشده خويش فضاي امني باقي بماند و اگر تاكنون كسي به مددشان نيامده كه زندگي شان را امن كند حداقل بگذارند باقي عمرشان اينگونه نباشد كه همان فرزند به اصطلاح "اوباش" را بر سر كل خانواده شان بزنند و آنها نيز تا ابد از زندگي كردن در جامعه مسموم اطراف خود شرمسار باشند.

اما قصه اينگونه پردازش شد تا ناگهان طيفي كه تنها تحقيقي كوتاه در نوع و كيفيت معيشت و زندگي شان كافي است تا مشخص شود از چه طبقه اي هستند، بر سر زبان مسولان و رسانه ها قرا رمي گيرند و عكس هايشان صدر نشين رسانه هاي جهان مي شود، هر يك با انگيزه و اهداف خاص خود، بي آنكه به عواقب اين همه تاكيد و اصرار بر اعدام در ملاء عام و انتشار و پخش تصاوير آنان از رسانه ملي و غير ملي توجهي شود. اما در مقابل چندين برابر به حاشيه هاي نا مهم اين كار مهم پرداخته و تاخته مي شود.

البته اين هم از ملزومات كار رسانه اي اي است تا از حاشيه داستان حضور دادستان و سردار در رسانه ملي بگويند و بپرسند و بدانند كه چرا تنها در فاصله زماني كوتاه، دو گپ و گفت متفاوت و مجزا در دستور كار مديران اين رسانه قرار گرفت اما پس از اين، شايد اين وظيفه را، ساير رسانه ها عهده دارند تا مدد رسانند كه رسانه ملي نيزكوله پشتي اش را بردارد و برود در دل جامعه تا هم از صاحب نظران حوزه هاي جامعه شناسي و بررسي كنندگان آسيب هاي اجتماعي در نهادهاي مردمي و غير دولتي ره توشه بردارد و هم از دست اندر كاران و تصميم سازان حوزه هاي دولتي.

شايد بد نباشد كسي از جماعت رسانه به آقاي ضرغامي بگويد كوله پشتي هم نمي خواهد، يك تريبون ساده را بدهد دست يكي از همين خبرنگاران بي نام و نشان رسانه ملي كه برود سري هم به محله اراذل و اوباشي كه اينك تن شان زير خروارها خاك باد كرده است بزنند، تا مبادا اين شيوه بردار كردن، خود، بردار شوندگان فردا را در همين خانواده ها و محله ها پديد آورده باشد. كسي چه مي داند؛ شايد در دل همين دايره محدود اراذل و اوباش، هزار دايره ديگر داشت روزگار خود مي چرخان كه اينك پس از آنكه بر طبل رسوايي ساكنان اش اينچنين بي پروا كوبيده ايم، به هزار و يك دليل روحي و رواني ديگر قادر به ادامه آن روند معقول و معمول نيستند و تنها به گرفتن انتقام خود از بخش هاي سربلند جامعه مي انديشند و اين دايره همچنان گسترده تر و گسترده تر مي شود.

نمي شود تنها به پخش تصاوير اعدام جمعي از ساكنان همين جامعه كه اينك نام "اراذل و اوباش" را با خود يدك مي كشند بسنده كرد اما هيچ تصوير روشني از چگونگي رشد و شكل گيري اين قشردر جامعه ارائه نداد. آنچنان كه نمي شود موضوع مورد بحث، "جامعه" باشد اما پرونده را بدون آنكه نامي از محققان و مطالعه كنندگان اين حوزه برده شود، بست. همانگونه كه رسالت مهم صدا و سيما توجه و هشدار دادن جامعه به عواقب تلخ برگزيدن شيوه اوباشي گري در جامعه است، رسالت مهمتر اين رسانه نيز يافتن دلايل و انگيزه هاي كاذب اين قشر براي برگزيدن چنين شيوه هايي است تا خط سير ايجاد امنيت در جامعه بدين ترتيب تكميل شود و يك سويه باقي نماند.

بارها شاهد برنامه ها و واگويه هاي شفاف و بي پرده مسولان در مواجهه با ناقضان امنيت اجتماعي در جامعه بوديم و در اين اثنا چنين گفته شد كه برخورد قاطع با اين دسته از كساني كه رذالت را در جامعه به اوج رسانده اند گام مهم پايان عصر اوباشي گري خواهد بود اما چرا به همان صراحت و جسارت ازچرايي افول اخلاق در جوامع و برگزيدن شييوه هاي غير متعارف نسل جوان در نحوه پوشش و گاه گويش بحثي نمي شود؟

چگونه است كه براي سقط كودكان ناخواسته و ناخلف جامعه انديشه مي شود و راه هاي از بين بردن آن نيز به نمايش گذارده مي شود اما كسي براي پيش گيري از شكل گيري اين كودكان ناخواسته و مراحل ناخلف شدن آنان در جامعه چاره اي نمي انديشد تا جامعه خود نا مهيا شود براي بروز و ظهور نا امن كنندكان شناسنامه دار؟

به عنوان مثال همه مي دانند كه نام حجابي كه بخش چشمگيري از اقشار جامعه آن را برگزيده اند "بد حجابي" است و به كرات پيرامونش در رسانه ملي و غير ملي بحث شد و در مذمت پديد آورندگان پديده "بدحجابي" در ايران هم حرف و حديث بسيار گفته و نوشته شده است آما آيا به همان اندازه در مورد چرايي برگزيدن اين شيوه در جامعه بحث و فحصي در سطوح كلان صورت گرفت؟

چگونه است كه در دل اروپاي سكولار نه تنها پديده اي به اين نام وجود ندارد بلكه در مقابل مي توان پديده ديگري را از جنس ادبيات فرهنگي كشور خودمان، توليد كرد. بدان معني كه غالبا در كشورهاي عربي و حتي غربي يا حجابي وجود ندارد و يا اگر باشد حتما به شكل كامل وجود دارد كه در برابر نحوه حجاب نيم بندي كه در ايران از آن به عنوان "بد حجابي" ياد مي شود لابد مي توان اين شيوه را "خوب حجابي" ناميد.

به عنوان مثال وقتي وارد مناطق عرب نشين كشور هاي غربي شويد، زنان كشورهاي اسلامي كه حق انتخاب حجاب را خودشان تعيين مي كنند در اين منطقه هرگز با زناني كه رعايت حجاب به عنوان يكي از موازين قانوني در كشورشان در نظر گرفته شده است، قابل مقايسه نيستند. به گونه اي كه اينجا ديگر زناني كه با مفهوم بدحجاب از آنان ياد مي شد، اينجا كاملا بي حجاب شده و در مقابل زنان مسلمان ديگر، به انتخاب و اراده خود با حجابي كامل در مجامع عمومي ظاهر مي شوند. لذا طرح اين پرسش در رسانه ملي و غير ملي، شايد در مرحله نخست سخت به نظر آيد اما در مراحل بعدي به حفاظت و صيانت از موازين شرعي و قانوني نيز كمك خواهد كرد كه در باز توليد مفاهيمي مانند "بدحجابي" يا "اخلال در امنيت اجتماعي" چه مولفه هايي نقش دارند؟ و آيا اساسا راه مقابله با اين پديده ها تنها " برخورد قاطع" است يا مي توان براي تمامي مولفه هاي اثر گذار در پيدايش "بدحجابي" و بي اخلاقي" در هر جامعه اي تنبييه يا ساز و كاري مناسب طراحي كرد تا بيش از اين شاهد كشمكش ميان مردم و مسولان در مورد مفاهيم تازه و جديد نباشيم . در آنصورت شايد آنگاه كه "مانتوي تنگ و چسبان" و "روسري هاي نيمه باز" يكي از دلايل و انگيزه هاي اصلي اراذل و اوباش در ايران براي آسيب رساندن به زنان عنوان شد، ديگر اين پرسش ذهن را آزار نمي دهد كه چرا شاخك هاي بخش چشمگيري از جامعه حساسيت خود را در برابر اعلام خطري چنين بزرگ، از دست داده است و آن را جدي نمي گيرد و همچنان خودش را در معرض خطر قرار مي دهد؟

باشد كه كوله پشتي مسولان و رسانه ها را تنها ابزار و يراق يك سوي خط پر نسازد و سهم تمام اهالي اين خانه، حتي خانواده هاي آنان كه فرزندان "اراذل و اوباش" شان بردار شدند، از آن بي نصيب نماند، ورنه بي ترديد با اين كوله پشتي هاي اختصاصي و انحصاري، تا رسيدن به مقصد راه دشوار خواهد بود و نا هموار چه بسا، باز هم كم آيد اين همه چوبه هاي دار.

بازگشت به صفحه اول

ad_vertical.jpg
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.