درباره صدای آمریکا | تماس با ما

صدای آمريکا

وظيفه ما تنها خبر رسانی است

blank

  • پنج شنبه, 26 اوت 2010
  • آخرين خبرها

حقوق بشر

 

منشاء جنبش صهيونيزم

صهیونیسم یک جنبش سیاسی و ملی گراست که در زمان تشکیل در اواخر قرن نوزدهم، عمده ترین هدف اش تشکیل کشوری برای یهودیان بود. این جنبش بر منابع تاریخی و مذهبی ای تکیه دارد که یهودیان را به سرزمین اسرائیل مرتبط می کند. واژه صهیونیسم از نام تپه ای در اورشلیم بر گرفته شده است. یهودیان معتقد، اعم از صهیونیست يا غیر صهیونیست، با استناد به تورات اسرائیل را سرزمین وعده داده شده به قوم یهود می دانند. اما جنبش صهیونیسم در واکنش به فرهنگ یهود ستیزی و خشونت های ضد کليمی اواخر قرن نوزدهم امپراطوری روسیه و اکثراً توسط یهودیان غیرمذهبی تشکیل شد. این یهودیان معتقد بودند بهترین روش مقابله با یهود ستیزی در اروپا برپایی کشور مستقلی برای یهودیان خواهد بود.

در زمان برپایی سازمان جهانی صهیونیسم در سال ۱۸۹۷، جنبش های یهودی دیگری نیز وجود داشت. مانند جنبش هایی که خواهان آمیختن و حل شدن یهودیان با اکثریت مردم کشوری بودند که به آن تعلق داشتند و یا جنبش هایی که مخالف آمیختن یهودیان با فرهنگ حاکم و خواهان حفظ هویت یهودی بودند. اما صهیونیسم به مرور زمان قدرت بیشتری یافت و جنبش سیاسی حاکم در میان یهودیان شد.

با تلاش صهیونیست ها، دولت بریتانیا در بیانیه بالفور به سال ۱۹۱۷ حمایت خود را از برپایی کشوری برای یهودیان درمنطقه فلسطین در امپراطوری عثمانی اعلام کرد. شرط مهم ذکر شده در این بیانیه عدم به مخاطره انداختن حقوق مدنی و مذهبی جمعیت غیر یهودی فلسطین بود. در سالهای پس از بیانیه بلفور، مهاجرت یهودیان به فلسطین که از پیش از آن آغاز شده بود شدت یافت.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۷ در پی تقاضای بریتانیا، به طرح تقسیم منطقه فلسطین رای مثبت داد و این طرح بلافاصله با مخالفت کشورهای عرب و فلسطینیان عرب روبرو شد. اما جنبش صهیونیست در سال ۱۹۴۸ به هدف اصلی خود که برپایی کشور اسرائیل بود دست یافت.

صهیونیسم طی دهه ها به دلایل متفاوت و متنوع مورد انتقاد قرار گرفته است. مخالفت برخی از مسلمانان مومن با ايدئولوژی صهیونیسم از اهمیت مذهبی بیت المقدس در اسلام، سرچشمه می گیرد. در میان افراد غیرمومن، از جمله یهودیان، یکی از عوامل اصلی مخالفت با صهیونیسم سیاست های اسرائیل به خصوص در مناطق اشغالی است. برخی از یهودیان بنیادگرا نیز معتقد به وجود کشوری برای یهودیان نیستند و با ایدئولوژی صهیونیسم مخالفند.

نقش اصلی سازمان جهانی صهیونیسم، پس از تشکیل کشور اسرائیل، تشویق یهودیان به مهاجرت به اسرائیل و دادن کمک به آنها در اين زمينه بوده است. این سازمان در کشورهای گوناگون به منظور جلب حمایت برای اسرائیل فعاليت می کند اما نقش کوچکی در سیاست داخلی کشور اسرائیل دارد.


 

جامعه یهودیان اروپا پیش از آغاز جنگ جهانی دوم

در ابتدای قرن بیستم یهودیان زیادی در اروپا زندگی می کردند. آمارهای سال ۱۹۳۳ نشان می دهد از ۹ و نیم میلیون یهودی ساکن اروپا، بیش از شش میلیون نفر در اروپای شرقی و عمدتا کشورهای لهستان، اتحادیه جماهیر شوری، و رومانی ساکن بودند. رقمی حدود ۲ و نیم میلیون نفر هم در اروپای مرکزی و غربی در کشورهایی چون آلمان، مجارستان، چکسلواکی، و بریتانیا زندگی می کردند.

با اینکه یهودیان ساکن اروپای شرقی ترجیح می دادند اجتماعات و محله های خاص خودشان را داشته باشند، اما یهودیان اروپای مرکزی و غربی، بیشتر در اجتماع کشورهای شان حل شده بودند.

برخی از کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، یونان، بریتانیا و آلمان به واسطه آنچه در قرن های ۱۸ و ۱۹ «آزادسازی یهودیان» نامیده می شد، حقوق مدنی برابر برای یهودیان کشورهای خود قائل شدند، و هرچند گاهی تبعیض بر ایشان وجود داشت، اما یهودیان اروپا مراسم مذهبی خود را آزادانه برگزار می کردند، و اعياد و جشن های ديگرشان از قبيل عروسی بدون مانع برگزار می شد. فرزندان شان از حق تحصیل برخوردار بودند و حضوری فعال در عرصه تجارت و داد و ستد داشتند.

با پایان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸، به تدريج محدودیت های جدیدی به وجود آمد. اوج این تغییر در آلمان بود. امپراتوری آلمان یا آنچه مورخان «جمهوری وایمار» می نامند، با مشکلات زیادی از جنگ اول جهانی دست به گریبان بود. در ۱۹۲۲،  والتر راتناو (Walther Rathenau)، وزیر امور خارجه امپراتوری آلمان،  توسط تندرو های جناح راست کشته شد. راتناو برجسته ترین چهره سیاسی یهودیان، موافق عادی سازی روابط با شوری پس از جنگ جهانی اول بود و مفاد معاهده ی ورسای را پذیرفت. راست گرا ها با قتل او، کمپین یهود ستیزانه ای راه انداختند که تنها به یک چیز می انديشيد: «شکست آلمان در جنگ جهانی اول، تقصیر یهودیان بود.»

در سال ۱۹۴۵که ناقوس پایان جنگ جهانی دوم نواخته شد، از هر سه یهودی اروپایی، تنها یک نفر زنده بود.



زمینه های یهود ستیزی پیش از هولوکاست

 

اختلافات مذهبی، زمینه ساز قرن ها جنگ بود. از جمله در عصر معاصر، در جنگ جهانی دوم ، یک طیف مذهبی قربانی سیاست های تهاجمی آلمان شد.

از زمانی که حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان (نازی) در آلمان به رهبری آدولف هیتلر بروی کار آمد، برخورد حذفی با یهودیان را آغاز کردند، به طوری که ابتدا فعالیت های ساده مانند تجارت و تحصیل آنها محدود شد، و سپس در سالهای منتهی به آغاز جنگ جهانی دوم، رسما به تبعید، کشتار و زندانی کردن ِ سازمان یافته صدها هزار یهودی پرداختند.  چنانکه در کتاب «نبرد من» از هیتلر آمده، او خود را دشمن یهودیان نامید و آنها را مسوول همه مشکلات آلمان پس از جنگ جهانی اول معرفی کرد.

هیتلر، پس از به قدرت رسیدن، وزارت تنویر افکار عمومی و تبلیغات را به ریاست یوزف گوبلز تاسیس کرد. وظيفه این وزارتخانه رسانيدن پیام نازی ها به نحو مطلوب از طریق هنر، موسیقی، تئاتر، فیلم، کتاب، رادیو، مطالب آموزشی و رسانه ها به اطلاع همگان بود.

در این میان، وجود برخی محدودیت ها برای آلمانی های ساکن اروپای شرقی باعث شد تا آلمان ها به راحتی تحت تاثیر تبلیغات نازی قرار بگیرند.  به علاوه سینما و سایر ابزار های نوین آن زمان برای القای این باور استفاده شد که یهودیان موجودات بی ارزشی هستند و باید از بین برده شوند.

این نگرش تا آخرین روزهای جنگ جهانی دوم به سربازان و مردم آلمان القا می شد.

 

راه حل نهايی: قتل گاه های يهوديان

کشتار نظام مند یهودیان که از سوی نازی ها به راه حل نهایی مسئله یهود شهرت یافت، آخرین و مرگبارترین مرحله ی هولوکاست بود. 

 

تبديل اردوگاه های مرگ در اروپا به موزه

آنچه از اردوگاه های مرگ در سرتاسر اروپا باقی مانده به موزه هایی تبدیل شده اند. خانم الهه بقراط، روزنامه نگار مقیم آلمان، چندی پیش بازدیدی از این کمپ ها داشت. و صدای آمريکا به این بهانه با ایشان گفتگویی انجام داد که در دو بخش در اينجا  می شنويد.

 


زنان و کودکان اصلی ترین قربانیان هولوکاست

تفکر پالایش نژادی که با قدرت گرفتن حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان، نازی، در آلمان حاکم شد، زنان و کودکان یهودی و غیر یهودی و همچنین ناتوانان جسمی و ذهنی  بسیاری را به کام مرگ فرستاده شدند.

برخی آمارها از کشته شدن بیش از یک میلیون کودک بر اثر خشونت نازی ها حکایت دارد. شمار قابل توجهی از این کودکان که اغلب یهودی بودند، به این علت جان باختند که محققان نازی، از آنان به عنوان موش آزمایشگاهی بهره می بردند.

راه حل نهایی (کشتار سيستماتيک یهودیان) آخرین و مرگبارترین فاز هولوکاست بود. در این مرحله، ارودگاه های مرگ تسریع کشتار یهودیان ساخته شد. قربانیان هولوکاست، عمدتا با قطار به اردوگاه های مرگ منتقل می شدند.  ماموران پس از ورود مسافران، به سرعت مردان، زنان و کودکانی که از نظر آنها قادر به انجام کارهای سخت بودند را در صف های جداگانه ای قرار می دادند و آن دسته را که ناتوان تشخیص می دادند،  با وعده دروغ استحمام، در صف اتاق های گاز قرار می دادند.

در این بین، زنان باردار نیز به اتاق های گاز فرستاده می شدند. کودکان کم سن و سال چون قادر به انجام کارهای دشوار نبودند، همچون معلولین در صف مرگ قرار می گرفتند.

اما سرنوشت آن دسته از زنان و کودکانی که  در ابتدا از مرگ رهایی یافته بودند چندان بهتر از دیگر همقطاران سابق خود نبود.  بسیاری از نجات یافتگان شاهد مرگ خواهر، برادر، پدر و یا مادر خود بودند.

بسیاری از زنان و کودکان، در پی انجام کار های سخت در اردوگاه های مرگ، و تحت شرایط گرسنگی، بیماری و یا کار شدید، جان باختند. شماری از آنان پس از ناتوان شدن در انجام کارهای بیشتر، به اتاق های گاز و پس از جان باختن، به کوره های آدم سوزی منتقل می شدند.

 


دیدگاه فرزندان و بازماندگان سران حزب نازی در مورد هولوکاست

 

فرزندان و نوادگان رژیم آلمان نازی، برای اولین بار حاضر شدند  در فیلم مستندی به نام «کودکان هیتلر» در مقابل دوربین از احساسات عمیق شرم، درد و گاهی انکار خود بگویند. این افراد کسانی هستند که گاهی تنها نام خانوادگی آنها در ذهن بسیاری وحشت می آفریند.

بتینا گورینگ Bettina Goring می گوید شرم خانوادگی، و آنچه وی آن را نگرانی در مورد انتقال ژن یک دیو می خواند، باعث شد او خود را عقیم سازد. بتینا گورینگ در فیلم مستند کودکان هیتلر از احساساتش در مورد عموی پدرش هرمن گورینگ می گوید، شخصی که پس از آدولف هیتلر، قدرت مند ترين رهبر آلمان نازی بود. بتینا گورینگ می گوید در 30 سالگی وحشت خَلق دیوی دیگر باعث شد خود را از بچه دار شدن محروم کند.  بتینا گورینگ معتقد است صورتش (چشم ها، گونه ها، نیمرخ) شبیه عمویش، هرمن، است.

باوجودی که هیتلر از خود فرزندی نداشت، اما بسیاری دیگر از شخصیت های مهم آلمان نازی دارای خانواده بودند. برخی از فرادی که در  فیلم «کودکان هیتلر» با آنها مصاحبه شده، به یاد می آورند که در دوران کودکی شان، هیتلر آنها را نوازش کرده است. نیکلاس فرنک،  (Niklas Frank)  پسر خوانده هیتلر و فرزند هانس فرانک (Hans) ، فرماندار لهستان در زمان اشغال، از جمله کسانی است که نوازش های هیتلر را به یاد می آورد. او همچنین خاطراتی از رفتن به اردوگاه های مرگ دارد و به یاد می آورد که در کودکی همراه با پدرش به آزار و اذیت ساکنان اردوگاه ها می خندیده است. او می گوید این خاطراتی است که من از پدرم دارم و شب ها، خواب ِ تپه های جنازه را می بینم.

برای مونیکا هرتویگ (Monika Hertwig  ) ، فرزند مسوول پلازو (Plaszow)  در اردوگاه آشویتز،  پذیرش اًعمال پدرش دشوار است. او می گوید پدرش برای تفریح از بالکن خانه  به سوی زنانی که کودکان خود را در آغوش داشتند، تیراندازی می کرد، و دوست داشت با یک تیر هم مادر و هم کودک را بکشد. مونیکا می گوید، «نمی دانم تا چه حد، شخصیت آن قاتل از پدرم جداست. نمی دانم چقدر از آن قاتل در من است. این سوال ها مرا عذاب می دهد.»

در این مستند، مونیکا با یکی از بازماندگان اردوگاهی که پدرش مسوول آنها بوده ملاقات می کند و به او می گوید پدرش علاقه داشت قربانیانش را زجر دهد و عموماً از کشتن سریع آنها خودداری می کرد.

کانوچ زیوی (Chanoch Zeevi )، کارگردان اسرائیلی این مستند، می گوید شباهت احساسات ِ بازماندگان سران نازی و قربانیان هولوکاست، او را غافلگیر کرد. او می گوید هر دو طرف به طور روزانه، با خاطره هولوکاست زندگی می کنند و قادر به پشت سر گذاشتن این واقعه نیستند. آقای زیوی می گوید این فیلم به آنها این فرصت را می دهد که سرانجام، با گذشته خود رو به رو شده و بتوانند آن را پشت سر بگذارند. قرار است مستند «کودکان هیتلر» امسال تکمیل شود.

هولوکاست