۱۳۸۸/۱۰/۷ - 12:13:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
درياي پارس در دستان طياب
منوچهر طياب، درياي پارس را به سينما مي برد
کاهش شديد سفر گردشگران حاشيه خليج فارس به مصر
از فرش خاكي 600 مترمربعي خليج فارس رونمايي مي‌شود
مسابقات بين‌المللي پختني‌هاي خليج فارس دردبي برگزار مي‌شود
افسانه‌هاي درياي پارس
افسانه دختران دريا، ننه ماهي و جانوراني که نيم بدنشان انسان و نيم ديگر ماهي است، از ديرباز در مناطق ساحلي ايران رواج داشته و سينه به سينه تا به امروز باقي مانده است.

خبرگزاري ميراث فرهنگي - گردشگري - براي مردمان باستان، به‌ويژه براي ساحل‌نشينان، دريا همواره پهنه‌اي پر رمز و راز بوده که با جانوران افسانه‌اي، و داستان‌هاي حيرت‌انگيز گره خورده است. داستان‌هاي دل‌انگيز سندباد، دريانورد پرآوازه ايراني اهل بندر سيراف و مخترع سکان، نقطه اوج چنين قصه‌پردازي‌هايي است که بيشتر آنها درون‌مايه‌اي از واقعيت در خود نهفته دارند. شب‌هاي ظلماني بدون مهتاب که حتي دريا هم ديده نمي‌شد، موج‌هاي هراس‌انگيز، و از همه مهم‌تر جانداراني عجيب که به طور تصادفي ديده مي‌شدند، همگي در ساخت و پرداخت اين افسانه‌ها نقش داشتند. تصور خيال‌پردازانه ژرفاي دريا، انسان‌نمايان و هيولاها، ساخته ذهن کنجکاو دريانوردان بوده است. اين‌که هنوز هم با وجود پيشرفت دانش و فن‌آوري دريايي و اکتشافات بسيار، داستان‌پردازان سينما از ژرفاي دريا به جهت ظهور يک هيولا کمک مي‌گيرند، نمايانگر ريشه‌دار بودن اين موضوع در ژرفاي جان بشري است. محيطي وهم‌انگيز که با رقيب بيکران خود، ژرفاي بي‌پايان فضا، پهلو مي‌زند.
در نبرد با تمامي اين هيولاها مي‌بينيم که نه تنها نيرومندي بلکه دانايي بشر است که بر هيولا پيروز مي‌شود. در نبرد رستم و اکوان ديو، که مي‌تواند نماد گردباد دريايي باشد، و نبردهاي گرشاسب در درياي هند، اين نه زور بازو بلکه جوهره عقل بشري است که در نهايت راه‌گشاست و پهلوان را به پيروزي مي‌رساند. و اين خود نمايانگر چيرگي دانايي و خرد، برگرفته از جهان‌بيني ايراني، بر قواي طبيعت است. در تهيه و نگارش اين مقاله از کتاب پژوهشي پيرامون صيد، دريا و آبزيان خليج فارس، اثر ارزنده استاد گرامي و پژوهشگر ارجمند جناب آقاي حسين نوربخش استفاده‌ شايان توجه شده است.
در دوره هخامنشيان به‌ويژه در زمان داريوش بزرگ و خشايارشا، براي نخستين بار لشکرکشي‌ها صورت علمي به خود گرفت و همراه هر ارتش، گروه دانشمندان براي گردآوري اطلاعات و يافته‌هاي علمي و ثبت آنها همراه مي‌شدند.
در اين دوره سي‌وسه سفر اکتشافي دريايي ترتيب داده شد که هرکدام اهميتي به اندازه اکتشافات فضايي امروز داشتند. مهم‌ترين اين سفرها، که اسناد و مدارک و سفرنامه‌هاي آن برجاي مانده عبارتند از: سفر ساتاسپ به پيرامون آفريقا و رسيدن به عرض جغرافيايي اسب، دو سفر اسکيلاکس، يکي براي يافتن راه دريايي درياي پارس به مصر و ديگري براي يافتن راه دريايي درياي پارس به درياي مازندران، سفر دريايي هانون پيرامون آفريقا، سفر دريايي هاميليکار جهت کشف سواحل ناشناخته درياي مديترانه، سفر دريايي هاميليکون به انگلستان، ايسلند و جزاير آزور، سفر دريايي ماسيليوتس به سواحل اسپانيا، سفر دريايي برادران دريانورد مهرداد و سپهرداد به درياي شرقي، کشف راه دريايي چين، رسيدن مهرداد به سواحل ژاپن و رسيدن سپهرداد به سواحل استراليا و ... .
همچنين، ناوگان‌هاي بازرگاني در دوران اسلامي، در درياي سرخ و رودهاي دجله و فرات تا سواحل سيلان و چين و زنگبار در تكاپو بودند. دريانوردان مسلمان، بر طبق تعاليم اسلام، از سفر نمي‌هراسيدند و با كشتي‌هاي خود به سرزمين‌هاي دور و ناشناس سفر مي‌كردند. افسانه‌هاي اين دوران سرشار از ماجراهاي دلاويز وصف‌ناپذير دريانوردان و درگيري‌هاي آنان با جانوران عجيب و باورنكردني درياها و جزاير دوردست بود. برداشته‌شدن مرزهاي پيشين و يكپارچگي مناطق گسترده‌اي از جهان آن روز، يكي از عوامل مؤثر در رونق و پيشرفت دريانوردي و بازرگاني در آن دوران بوده است. 
دريانورداني که از اين سفرهاي پرمخاطره در هفت اقليم[1] و هفت دريا بازمي‌گشتند، هرکدام خاطرات و داستان‌هايي با خود آوردند که در طي زمان پربارتر شده و در نقل سينه به سينه با اوهام و افسانه‌ها درهم‌آميخت. و درياي پارس به عنوان درياي مرکز ايران و جايي‌که دريانوردان ايراني بيش از هرکسي و هرجايي با آن آشنا بودند در قلب اين ماجراها جاي مي‌گرفت.
فردوسي:
همه کارسازان دريا به راه... ز چين و ز مکران[2] همي برد شاه
به‌فرمود تا توشه برداشتند... ز يک‌ساله تا آب بگذاشتند
به ششماه کشتي براندي بر آب... کزو ساختي هر کسي جاي خواب
به‌هفتم چو نيمي گذشتي... ز سال شدي کژ و بي‌راه باد شمال
به‌آب اندرون شير ديدند و گاو ...همه داشتي شير با گاو تاو
همان مردم و موي‌ها چون کمند... همه تن پر از پشم چون گوسفند
يکي سر چو ماهي، تنش چون پلنگ... يکي سر چو گاو و تنش چون نهنگ
يکي را سر خوک، تن چون بره... همه آب از ايشان بدي يکسره

ماهي آدم‌خوار درياي پارس، استخري
ابواسحاق ابراهيم استخري، دانشمند ايراني، در کتاب مسالک‌الممالک در باره درياي پارس مي‌گويد: در نزديک جنابه و بصره، که آن‌را هورجنابه خوانند، گردابي عظيم است که اگر کشتي در آن گرداب افتاد، خلاصي از آن ممکن نيست و کشتي از آنجا کم به سلامت گذرد. زماني يک کشتي بزرگ در اين گرداب افتاد، هر روز ماهي آدم‌خواري به‌گرد کشتي مي‌آمد و خود را به کشتي مي‌زد و يک تن از سرنشينان را مي‌ربود و به قعر دريا فرو مي‌رفت. وحشت بر مسافران مستولي گشت. پس از چند روز مرد دانايي که در ميان سرنشينان بود گفت: اگر کسي پيدا شود که آنچه من گويم بکند، من شما و کشتي را برهانم. يکي از سرنشينان از جان‌گذشته داوطلب شد، مرد دانا دستور داد تا آنچه ابريشم در کشتي است جمع کنند و از آن طناب ابريشمين استواري بسازند و آن‌را به کمر آن مرد ببندند و سر ديگرش را در کشتي و دکل‌ها سخت محکم سازند. چون روز ديگر ماهي آدم‌خوار بيامد، آن مرد را که رسن بر کمر داشت به دريا افکندند. ماهي بي‌درنگ او را فروخورد و به درون گرداب شد. چون رسن از يک سر به دکل‌هاي کشتي استوار بود و از سوي ديگر به درون شکم ماهي رفته بود، ماهي که مي‌خواست از گرداب به‌در رود تکاني داد و کشتي به سلامت جست و راه خود را در پيش گرفت.

پريان دريايي درياي پارس، حکيم نظامي
کورش کبير در پي ايجاد وحدت ميان اقوام وتيره‌هاي گوناگون ايراني و ايجادي کشوري نيرومند به درياي پارس مي‌رسد و از ساحل نشينان داستان‌هاي زيادي در باره اين درياي بي‌کران مي‌شنود. هرچند که بيشتر اسناد آن روزگار به تاراج غارتگران رفته است اما اين داستان‌ها در جامعه و ميان مردم باقي ماند تازماني که حکيم نظامي گنجوي، شاعر بزرگ ايران آن را در اسکندرنامه به نظم درآورد. يادآوري اين نکته ضروري است که به گفته انديشمندان و پژوهشگران ذوالقرنين همان کورش کبير است که در افسانه‌ها به شکل اسکندر ذوالقرنين درآمده و همچنين در داستان‌هاي ملي ايران اين خود اسکندر فرزند داريوش پادشاه ايران است. آنچه که اروپاييان به نام اسکندرکبير در تاريخ رواج داده‌اند، غلو و گزافه‌اي از يک جنگ‌طلب ويرانگر است و هيچ ربطي به اسکندر ذوالقرنين ندارد.
در آخرين سفر اسکندر ذوالقرنين (کورش کبير؟)، به درياي پارس مي‌رسد که از ديدگاه شگفتي و غرايب با هيچ‌يک از درياهاي پيشين قابل مقايسه نيست.

حکايت چنان رفت از آن آب ژرف... که دريا کناريست اينجا شگرف

هر شب عروسان زيباي دريايي به‌سان خورشيد و ماه از دريا به‌در مي‌آيند و در ساحل به خنياگري مي‌پردازند، آواز آنها آن‌چنان لطيف است که هر شنونده‌اي را مدهوش مي‌سازد و بامدادان اين پريان دريا ديگر بار به کام امواج فرو مي‌روند. (همچون داستان اوليس و سيرن‌ها در اوديسه هومر).
ذوالقرنين سپاهيان را در فاصله لازم مستقر مي‌سازد و خود به همراه درياپوي راهنما روانه ساحل مي‌شود، صحنه بزم پريان آن‌چنان او را از خود بي‌خود مي‌سازد که بامدادان،

به‌استاد کشتي چنين گفت شاه...که کشتي درافکن بدين موج‌گاه
در اين آب شوريده خواهم نشست...که رازي خدا را در اين پرده هست

حوريان و يا پريان دريايي پايين‌تنه‌اي مانند ماهي و بالاتنه‌اي مانند دختران جوان داشتند. زيبارو و خوش‌اندام با موهايي بلند و سياه، خوش‌آوا و خوش‌آواز که از غروب آفتاب تا بامدادان در ساحل دريا مي‌آراميدند و گاهي به نغمه‌سرايي مشغول مي‌شدند. در بيشتر داستان‌هاي مربوط به پريان دريايي، ايشان جانوراني مهربانند که با آدميان به ويژه دريانوردان و غواصان همزيستي مي‌يافتند.

داستان انشرتو، زنهاي دوزيستي درياي پارس
يکي از مشهورترين داستان‌هاي دريايي که از شبه آدميان آبزي سخن به ميان آورده است، داستان انشرتو است.  و اين ماجرا چنين است:
"... در ساحل يکي از جزاير، زن‌هايي را ديديم که درون دريا مشغول شناوري و بازي بودند، همينکه کشتي به آنها نزديک شد به داخل جزيره فرار کردند. پس از مدتي يک عده زن‌ومرد از طرف جزيره به سوي ما آمدند. اين مردم به نظر خيلي زيرک و عاقل مي‌نمودند، ولي ما زبان آنها را به‌هيچ‌وجه نمي‌فهميديم و مقصود خود را با اشاره به آنها مي‌فهمانديم، آنها هم با اشاره به ما پاسخ مي‌دادند. از آنها خواهش کرديم اگر غذايي دارند به ما بفروشند. ... آنگاه رفته و مقدار زيادي برنج و مرغ و گوسفند و عسل و روغن و انواع ميوه براي ما آوردند. ما نيز در برابر آن آهن، مس، سورمه، پارچه و پوشاک به آنها داديم. باز به اشاره پرسيديم، چه مال‌التجاره‌اي براي فروش به ما دارند؟ پاسخ دادند بنده زرخريد. پذيرفتيم. هنگامي‌که آنها را آوردند، ديديم بهتر و زيباتر از آنها در زندگي خود نديده‌ايم. تمام وجود خنده و شوخي بودند و آواز مي‌خواندند. سبک‌وزن و چست و چالاک بودند... سرهاي ايشان کوچک بود و در زير کتفشان، آلت شنا، شبيه به بال ماهي ديده مي‌شد.
پرسيديم اين چيست؟
به ما خنديدند و گفتند: تعجب نکنيد، تمام اهالي جزيره اين‌گونه آفريده شده‌اند، و به آسمان اشاره کردند، يعني خداوند ما را اين‌چنين آفريده است.
ما ديگر بيش از اين سخني نگفتيم و با خود انديشيديم که خوب فرصتي بدست آمده و خوب غنيمتي يافته‌ايم. پس هريک از ما به مقدار متاعي که همراه داشت، از آن بندگان خريداري نمود و کشتي را از امتعه خود خالي ساخته و به جاي آن اسير بار مي‌کرد. هرچه مي‌خريديم باز مي‌ديديم بهتر و زيباتر از آن را برما عرضه مي‌داشتند، خلاصه اينکه کشتي را از مخلوقي که چشم بهتر از آن را هرگز نديده پر مي‌ساختيم. چنانکه هرگاه کار به مراد ما انجام مي‌شد، خودمان و نوادگانمان توانگر و بي‌نياز مي‌شديم. سرانجام جزيره را ترک کرديم. در روز نخست باد موافق به بادبان‌هاي کشتي در افتاد. ما باکمال سرزندگي و خوشي از اين معامله جزيره را ترک گفتيم و به راه افتاده بوديم. همين‌که جزيره از ديد ما ناپديد گشت و ما به ميآن درياي بي‌کران رسيديم، بعضي از اسيران بناي گريه و زاري را گذاردند، به‌طوري که گريه آنها باعث کدورت خاطر و دلتنگي ما گرديده بود. اما در اين ميان عده ديگري ساکت بودند و راضي. از آنها پرسيديم دوستان را چه چاره است؟ آنها به رفقاي خود گفتند چرا گريه مي‌کنيد؟ برخيزيد تا با هم برقصيم و بخوانيم و شادي کنيم. با اين حرف تمام اسرا برخاستند و بناي رقصيدن و خنديدن و آوازخواني را گذاردند. اين رفتار آنها موجب انبساط خاطر ما شد. به آنها گفتيم اين رفتار شما خيلي بهتر از آن گريه و دلتنگي است.
آنگاه آن‌ها را به حال خود گذاشته و هريک از ما نيز به کارهاي خود مشغول شديم. همينکه اسرا ما را نسبت به خودشان غافل ديدند، فرصت را غنيمت شمرده و مانند ملخ‌هاي پران از کناره کشتي به درون دريا پريدند. کشتي همچنان بر روي امواج دريا به سرعت سير مي‌کرد و ما به فراريان هيچ دسترسي نداشتيم. با آنکه کشتي به اندازه يک فرسنگ از آنها دور شده بود، ما هنوز آواي خوش‌آهنگ آنها را مي‌شنيديم. آنها در برابر آشوب و انقلاب دريا و امواج سهمگين آن به همه گونه مبارزه و مقاومت توانا بودند. اين‌گونه بود که تمامي اسيران را از دست داديم، مگر دختر جواني که  ناخدا او را در يکي از اتاق‌هاي بزرگ کشتي حبس کرده بود. پس از اين واقعه همين‌که داخل آن اتاق شدند ديدند که دخترک در تلاش است که کشتي را سوراخ کرده و خود را مانند دوستانش به دريا افکند. فورا او را گرفته و به بند کشيد. سرانجام به مقصد رسيديم. کالايي را که باقي مانده بود فروختيم و ده يک سرمايه نخستين عايد شد. آوازه بازگشت آنها در شهر پيچيد. پيرمردي به نزد ناخدا آمده و گفت: جزايري که اتفاق شما را به آنجا افکند، جزاير ماهي نام دارد و اهالي آن دوزيست هستند و اين ترفند آنهاست که گروهي را به شکل برده به بازرگانان مي‌فروشند و بردگان هم در ميانه راه مي‌گريزند. زنهار اين دختر را به آب نزديک نکنيد که بي‌درنگ خواهد گريخت.
ناخدا با آن دختر ازدواج کرده و از وي داراي شش فرزند شد. اما همچنان بند بر پاي وي داشته بود. پس از هجده سال که ناخدا فوت کرد، فرزندان متاثر از بند بر پاي مادر، بندها را گشودند. اما همينکه آزاد شده، "انشرتو" گويان، پا به فرار گذاشت. فرزندان به دنبال او مي‌رفتند و مي‌گفتند: چگونه مي‌روي و پسران و دختران خود را ترک مي‌گويي؟ او پاسخ داد: چه‌کار مي‌توانم براي آنها بکنم. اين بگفت و خود را به دريا افکند و چونان ماهيان نيرومند در آب دريا شناور شد و ناپديد گشت!

مادر دريا و غواصان مرواريد درياي پارس
غواصان قديمي مرواريد که بدون هرگونه تجهيزاتي به زير آب مي‌رفتند، از وجود زني در زير آب که بچه شيرخواره‌اي را در آغوش داشته خبر مي‌دادند. بسياري که براي نخستين بار آن را ديده بودند و در باره آن هيچ آگاهي نداشتند در همان برخورد نخست سکته کرده و جان‌سپرده بودند. اين زن  مي‌تواند صورت تغيير يافته آناهيتا[3]، الهه باروري و خداي آب‌ها، در ايران باستان، باشد. گاهي اين زن به نزد غواصان آمده از آنها مي‌خواهد براي فرزندش گهواره‌اي تهيه نموده به زير آب ببرد. اگر غواص چنين نمايد، مادر دريا (ننه دريا) چند مرواريد درشت به او خواهد داد. 
در قديم که غواصان بدون هيچ ابزاري به ژرفاي دريا مي‌رفتند و تحت فشار آب، کمبود هوا و ديگر مشکلات، مناظري مي‌ديدند که امروزه از ديدگاه ما اغراق‌آميز و باورنکردني است. يکي از اينها داستان مادر حامل گهواره است. داستاني از يک غواص است که در يکي از هيرات (هير = برآمده از سطح دريا) در جنوب خليج فارس در ژرفاي دريا مشغول به صيد مرواريد بوده که چشمش به گهواره‌اي افتاده که زني مشغول به تکان دادن آن بوده است. در حالت ترس و وحشت دستي را بر شانه خود احساس مي‌کند. آن شخص زني بالاتنه  مانند انسان و پايين‌تنه به شکل ماهي بوده است. اين زن با زباني که فارسي، عربي و يا افريقايي نبوده با او صحبت کرده و از او خواسته نزد آنها بماند. غواص با اشاره مي‌گويد که ديگر نفسي براي ماندن ندارد، اما زن با نفس خود به دور او حبابي مي‌سازد، و مي‌گويد اندکي پيش ما بمان. ناگهان، چند زن دريايي با سبدهاي رنگارنگ به مناسبت تولد بچه زن دريايي و براي سر سلامتي مي‌آمدند. در روي کشتي که از دير آمدن غواص نگران شده بودند، طنابي را که يک سر آن به پاي غواص بسته شده بود کشيدند و غواص بي‌هوش را بر روي عرشه آوردند. پس از به هوش آمدن داستان مادر حامل گهواره را براي دوستانش تعريف کرد.
اگر زن يا مرد دريايي با غواصي ارتباط برقرار کنند صيدش رونق مي‌گيرد. اما هميشه اين احتمال وجود دارد که آنها از او بخواهند در زير آب مانده با آنها زندگي کند. اگر صياد امتناع کند ديگر مرواريدي نخواهد يافت و اگر بپذيرد دچار خفگي و بيهوشي شده و اگر دوستانش او را به عرشه نکشند، خفه شده و خواهد مرد. 
همچنين اگر گهواره‌اي به تور يا قلاب صيادان گير کند آن را نشانه‌اي از وجود بچه بنينگي (گهواره‌اي) دانسته گهواره را به آغوش دريا باز مي‌گردانند و سريع از آن محل دور مي‌شوند. 

باباي دريا
بدن باباي دريا از پشم سياه پوشيده شده است. به هنگام غروب آفتاب و شب‌ها از آب خارج مي‌شود و اگر کسي را در کنار آب ببيند با خود مي‌برد. بعضي وقت‌ها هم از بدنه کشتي بالا آمده و ملوانان را غافلگير ساخته و با خود مي‌برد.  هيولاي يادشده، يک‌ونيم تا دو تن وزن داشته، حدود 4 متر بلندي و 2 متر پهنا دارد. دست‌وپايش مانند انسان است، اما انگشتانش کوچک است. صورت او شبيه به گاوميش بوده اما هيکل آن چندين برابر گاوميش است. باباي دريا به شدت از تيشه و اره هراسان است و به محض ديدن آنها و يا صداي برخورد دو قطعه آهن از محل دور مي‌شود. چند مورد دريانوردان نيرومند باباي دريا را به دام انداختند  و او را تکه‌تکه کردند، اما به محض تماس با آب دريا به شکل نخستين خود درآمده و گريخته است.

همان مردم و موي‌ها چون کمند... همه تن پر از پشم چون گوسفند
يکي سر چو ماهي، تنش چون پلنگ... يکي سر چو گاو و تنش چون نهنگ

در طي جنگ جهاني دوم، کشتي‌هاي انگليسي يک آبزي عجيب را در سواحل بندرلنگه صيد کردند، مردم محلي آن را همان باباي دريا مي‌دانستند. جزييات اين صيد از سوي مقامات انگليسي هيچ‌گاه فاش نشد.

گاوماهي و گوهر شب‌چراغ
گاوماهي، شب‌هنگام براي چريدن از دريا خارج شده و در علف‌زار و چمن‌زار به گشت و گذار مي‌پردازد. براي اينکه پيرامون خود را ببيند دو دانه گوهر روشن و درخشان از دو سوراخ بيني خود خارج مي‌کند و بر روي علف‌ها و گياهان مي‌اندازد و در روشنايي درخشنده و تابناک آن دو گوهر به چريدن مشغول مي‌شود. به هنگام بازگشت به ژرفاي دريا آن دو گوهر را با يک نفس عميق در بيني خود بالا کشيده به دريا مي‌رود.

خرچنگ عجيب
در کتاب ناخدا شهريار رامهرمزي آمده است که :" مردويه پسر زرابخت، دريانورد پارسي، روزي در آب‌هاي جزيره رابح کشتي را مي‌راند که ناگهان يک برآمدگي مانند فک مشاهده کرد و کشتي را از ميان آن نيم‌دايره فک مانند عبور داده و با خود چنين مي‌انديشد که قله دو برآمدگي در سطح آب نمايان است. اما همين‌که از ميان آنها گذشت، ناگهان متوجه مي‌شود که برآمدگي‌ها در آب فرو رفته و اثري از آنها نيست و سرانجام معلوم مي‌شود که خرچنگي دو فک انبر مانند خود را در سطح آب آورده و منتظر صيدي بوده که گذر کشتي اين غنيمت را از دست او گرفته است."    
 
جزيره متحرک
مي‌توان گفت که داستان جزيره متحرک، و دريانورداني که بر يک جزيره کوچک پاي نهادند و سپس متوجه شدند که بر پشت يک جانور غول‌پيکر ايستاده‌اند در ميان تمامي اقوام دريانورد وجود داشته است. در ميان دريانوردان درياي پارس هم چنين داستاني در مورد جانوراني مانند نهنگ،  ماهي گاو عنبر، خرچنگ و …. وجود داشته است. 

ديگر جانداران عجيب
جن زير آبي، غواص را هوايي و خيالاتي مي‌کند. هنگامي که بدن يا دست غواص در ته دريا به اين جن بخورد، خشک مي‌شود.
ام‌المداس، من‌منداس، جانوري است که از دريا بيرون مي‌آيد و آدم‌هايي را که در ساحل تنها نشسته‌اند مي‌ترساند.
بوسلامه، پيرامون جزاير، به‌ويژه جزيره خارک مي‌گردد. کودکان را در ساحل مي‌گيرد و با خود به دريا مي‌برد. گاهي هم در شب به بالاي کشتي آمده خود را به دريا مي‌اندازد. ملوان نگهبان به گمان اينکه دوستش به دريا افتاده، خود را به دنبال او به آب مي‌اندازد. بوسلامه چون‌که در آب پرقدرت است او را به زير آب مي‌کشد.
منتيلپو (پو = پا، منتيل = ديلم)،  پاي اين جانور مانند ديلم تيز است و در هنگام بروز توفان پيدايش مي‌شود. در گذشته به هنگام وزش توفان در قلعه خارک را مي‌زد تا وارد دژ شود.

اکوان ديو
اکوان ديو در دژي سنگي در ساحل دريا مي‌زيسته و در دريا و خشکي‌هاي ساحلي توفان به پا مي‌کرده است. سنگي که افراسياب بر سر چاهي که بيژن در آن زنداني بود گذاشت، توسط (توفان) اکوان ديو از درياي چين به منطقه توران‌زمين پرتاب شده بود. در نبرد با رستم، اکوان پهلوان را از زمين به آسمان برده به ميان دريا پرتاب مي‌کند. به عقيده نگارنده اکوان ديو نماد گردبادهاي دريايي Water Spot است.

خروشيد و پيچيد و بانگ و غريو... ز دريا برآمد چو اکوان ديو

هيولاي قنات
هرچند که اين داستان فرسنگ‌ها دورتر از درياي پارس، در مرکز ايران‌زمين و در نزديکي شهر باستاني اصفهان رخ داده است، اما به دليل نزديکي زماني آن به ما، ارتباط آن با يک جاندار آب‌زي  و وجود مستندات و خبرهاي روزنامه‌هاي آن دوره، يادآوري آن چندان هم بدون ارتباط با موضوع اين مقاله نيست.
جهش امپراتوري شكوهمند ايرانيان در زمان هخامنشيان و تعالي و ترقي آن در زمان ساسانيان، و ديرپايي اين تمدن  مديون دانش آب‌شناسي ايرانيان يود. مردمان ايران‌زمين از ديرباز به ارزش آب به عنوان ماده‌اي زندگي‌بخش و ارزشمند آگاهي داشتند. نياز طبيعي بشر به آب، وضع جغرافيايي فلات ايران و كميابي اين مايع گرانبها، ارزش اين ماده را نزد ايرانيان صدچندان نموده و آن را در جايگاه والايي قرار مي‌داده است. به خاطر داشته باشيم كه تمدن‌هاي باستاني همگي در كنار رودهاي بزرگ، همانند نيل، دجله، فرات، سند، گنگ، هوانگهو، يانگ‌تسه و ...  شكل گرفتند و در حوزه همان رودخانه محدود ماندند.  اما تنها تمدني كه به دور از هرگونه رودخانه عظيم شكل گرفت و مالك‌الرقاب جهان باستان شد، ايران بود. جهش چشمگير امپراتوري ايران مديون قنات بود. در زمان هخامنشيان، اگر كسي زمين بايري را با احداث قنات آبياري مي‌كرد، تا پنج نسل از پرداخت هرگونه ماليات معاف بود.
در اين ميان قنات گناباد به طول سي‌وپنج کيلومتر و ژرفاي بيش از سيصد متر و چاه‌هايي با فواصل منظم پنجاه‌متري، از زمان هخامنشيان يک شاهکار بي‌نظير در سراسر جهان است و عظمت آن با ديوار چين برابري مي‌کند. 
اين ديدگاه باعث شده که طول قنات‌هايي که اينک در زير سرزمين ايران وجود دارد بيش از فاصله زمين تا ماه باشد. اين دالان‌هاي زيرزميني همچنين محل خوبي براي زندگي گونه‌هايي از جانوران شد. گونه‌هايي که بسياري از آنها اينک منقرض شده اند. يکي از اين جانوران Otter است. در حدود سال‌هاي 800 تا 1200 خورشيدي نيم‌کره شمالي زمين در دوران يخبندان کوچک فرورفت. اين دوره ميانگين دماي زمين پايين آمده و موجب پرآبي نواحي مرکز ايران شده است. رودهاي فصلي به صورت دائمي درآمده و درياچه‌هاي کوچکي در کوير مرکزي شکل گرفتند. در کاووش‌هاي باستانشناسي در تابستان 1357، در نزديکي زواره و در مرز کوير، بقاياي يک اسکله و بارانداز يافت شده است. اين دوران پرآب موجب رويش پوشش گياهي متنوع و همچنين جانوران گوناگون بوده است. در آن سال‌ها در رودهاي مرکز ايران، Otter به چشم مي‌خورده است.
روزنامه کيهان در تاريخ 27 ديماه 1338، از از يافتن جانوري در نهر خورجان در سده اصفهان خبر داد و نوشت که "نهر خورجان به قنات فيروزشاه که در پنج فرسخي آبادي از زير کوه بيرون مي‌آيد منتهي مي‌شود و قنات فيروز شاه که قدمت آن به‌زمان ساسانيان مي‌رسد چهار متر پهنا و يک متر عمق دارد."
فرداي آن‌روز عکسي از جانور را  که 15/1 متر طول داشته و بر اثر زدوخورد با اهالي و نيز ناراحتي‌هاي ديگر مرده بود، چاپ کرد. گويا جوانان روستا با کمين بر سر راه اين هيولا آن را به دام انداخته بودند.  اين جانور يک Otter بود که در کنار رودخانه‌ها و نوعي از آن در کنار درياها زندگي ‌مي‌کند و به‌واسطه بزرگ شدن دست‌وپا و پيدايش پرده‌هايي در ميان انگشتان و همچنين با استفاده از دم به‌آساني در آب شنا مي‌کند. روزنامه نامبرده از قول پيران کهنسال نوشته بود که "حدود يک‌صد سال پيش هم يکي از اين جانوران از قنات فيروزشاه بيرون آمده و يک شبانه‌روز با مردم شهر جنگ کرده و سرانجام به‌دست پهلوانان شهر کشته شده است! سه ماه بعد هم جانور مشابهي را در رودخانه‌اي از حدود قم صيد کرده بودند".

بر طبق افسانه اوآنس که توسط نياکان سومري ما نقل شده است، جانوراني بوده‌اند شبيه ماهي که سر آنها سر انسان بوده و پاهاي انساني آنها نيز در زير دم ماهي نمايان بوده است. در زمان‌هاي بسيار دور آنها هنگام روز از خليج فارس بيرون آمده و به مردم آداب تمدن مي‌آموختند و شب‌ها به دريا باز مي‌گشته‌اند.
 
پيوست:
[1] هفت اقليم:

هفت اقليم از ديدگاه ابوريحان بيروني و مسعودي به قرار زير است: هند - حجاز و حبش- مصر و بربر- ايران‌زمين - روم و اندلس - روس و صقلاب - چين و ختن

[2] در باره نام درياي عمان
آنچه که در کتيبه داريوش بزرگ به نام درياي پارس نام برده شده، دربردارنده خليج فارس، درياي عمان و بخشي از اقيانوس هند تا دهانه خليج عدن و باب‌المندب است.
درياپيمايان مسلمان، عدن را آغاز درياي فارس حساب مي‌کردند و اعتقاد داشتند درياي فارس محيط بر مناطق عربي است تا برسد به خليج فارس. آنها پايان بلوچستان و دهانه رودخانه سند را آغاز درياي هند (اقيانوس هند) مي‌ناميدند.
ابن حوقل در سفرنامه خود درياي پارس را بزرگترين دريا ناميده و مي‌‌گويد که تا دورترين نقطه هند نيز درياي پارس نام دارد.
در روزگار ديلميان، درياي پارس به نام خليج فارس و درياي مکران، و در روزگار اتابکان پارس به نام خليج فارس و درياي کرمان، بلوچستان و مکران ناميده مي‌شده است. اين نام‌گذاري تا زمان زنديه هم معمول بوده است.
اما تغيير نام درياي مکران به نام مجعول درياي عمان، از زمان فتحعليشاه قاجار و پس از شکست ايران در برابر روس با زمزمه انگليسها آغاز شد. آنها در کتاب‌هاي خود که به زبان عربي هم چاپ کردند، به جاي درياي مکران و يا درياي کرمان عنوان نادرست و نابجاي درياي عمان را جا انداختند. 
(همين روشي که اينک تجاوزگران در برابر واژه کهن خليج فارس پيش گرفته‌اند.)
هر چند اميرکبير با قدرت و جسارت در برابر اين تجاوز آشکار اروپاييان ايستاد، اما پس از او و در در روزگار ناصرالدين شاه قاجار، نه تنها در کتاب‌هاي عربي، بلکه در کتاب‌هاي فارسي هم عبارت درياي عمان در کنار درياي مکران درج مي‌شد. و اين روال تا زمان احمدشاه قاجار هم ادامه داشت.

[3] آناهيتا
ايزد آب‌ها، که گردونه او را در آسمانها چهار اسب ابر و باران و ژاله و شبنم ميکشيدند،  يكي از بزرگ ايزدان پيش از زرتشت بود، و نيايشگاههاي او در کنگاور (کرمانشاه) و بيشابور (فارس) نمايان است، در اوستا مورد ستايش بسيار بوده و هم مرتبه ميترا (مهر) و اورمزد (اهورامزدا) قرار مي‌گيرد.

منابع:
  دريانوردي ايرانيان، اسماعيل رائين
  تاريخ علم، جورج سارتون
  تاريخ علم، جورج سارتون
  تاريخ علم در ايران، مهدي فرشاد
  شاهنامه فردوسي
  خليج فارس، دکتر احمد اقتداري
  ذوالقرنين يا کورش کبير، باستاني پاريزي
  اسکندرکبير بزرگ‌ترين دروغ تاريخ، احمد حامي
  دريانوردي ايرانيان، اسماعيل رائين
  دريانوردي ايرانيان، اسماعيل رائين
  بندر لنگه در ساحل خليج فارس، حسين نوربخش
  چگونگي صيد مرواريد در خليخ فارس
  اهل هوا، غلامحسين ساعدي
  بندرلنگه در ساحل خليج فارس، حسين نوربخش
  آب‌زيان خليج فارس، حسين نوربخش
  جانوران افسانه‌اي جالب و کمياب دريا، عبدالرحيم جعفري
  اهل هوا، غلامحسين ساعدي
  جزيره خارگ در دوره استيلاي نفت
  قنات، فني براي دستيابي به آب، هانري گوبلو
  عصر يخبندان کوچک و اثر آن بر ايران‌زمين، جعفر سپهري
  آب‌وهواي باستاني فلات  ايران، محمدتقي سياهپوش
  فرهنگ دريايي خليج فارس، حسين نوربخش
  تاريخ علم در ايران، مهدي فرشاد

مهندس جعفر سپهري
مدرس دانشگاه جامع علمي کاربردي
و مدرس دانشگاه آزاد اسلامي ايران
 

 

نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد