صفحه اصلي | تماس با ما | تبليغات در سايت | آمار خبرها | آمار مشاهده
 

اخبار صنفی جدید ترین خبر صنفی خبر قبلی خبر بعدی چاپ خبر
توجه: شما در حال مشاهده یک خبر قدیمی هستید. برای مشاهده خبرهای جدید مرتبط به موضوعات خاص، از جستجوی خبر استفاده نمایید.

پزشكاني كه پزشك نشدند

 

پزشكاني كه پزشك نشدند
احسان رضايي

معمولا همه فكر مي كنند كه يك پزشك، بايد به صورت تمام وقت به كار طبابت بپردازد، اما علاقه مندي هاي يك پزشك كه ممكن است با پرداختن صرف به امر طبابت ارضا نشود، و يا اصلا علاقه مندي  هايي كه در خود پزشكي و ارتباطات گسترده آن با علوم و مسايل اجتماعي به وجود مي آيد، باعث مي شود كه بسياري از پزشكان و دانشجويان پزشكي بخشي از وقت خود را به يك زمينه ديگر اختصاص دهند. گاهي اين امر آن قدر شديد است كه آن پزشك به همان كار در زمينه ديگرش مشهور مي شود. چنين كساني كه كنار گوشي پزشكي شان، قلم نويسندگي، ميكروفن سياست و يا تفنگ را هم در دست دارند، كم نيست. مثل نمونه هايي كه ما اينجا آورده ايم. و البته اين، گزيده اي بسيار محدود از چنين شخصيت هايي است. اگر مي خواستيم همه  پزشكاني را كه شهرتشان در زمينه اي غيرپزشكي است معرفي كنيم بايد فهرست بلندبالايي تهيه مي شد از سينوهه مصري و بوذرجمهر ايراني تا به امروز. براي محدود كردن اين ليست، ما فقط پزشكان قرن بيستم را و باز از ميان آن ها، همين تعداد را انتخاب كرديم. وگرنه در ميان شخصيت هاي تاريخي پزشكان بسيار معروف ديگري هم هستند: نوستراداموس (پيشگوي لهستاني)، فرانسوا رابله (منتقد مشهور فرانسوي)، ژان پل مارا (نويسنده، فيلسوف و چهره معروف انقلاب فرانسه)، فردريش فون شيللر (شاعر دراماتيست آلماني)، جان كيتز (شاعر انگليسي)، اراسموس داروين (شاعر و گياه شناس انگليسي كه پدربزرگ چارلز داروين، طبيعي دان معروف است)، آلفرد دوموسه (داستان نويس فرانسوي)، ويليام گيلبرت (كاشف انگليسي مغناطيس)، سون يات سن (رهبر انقلاب چين كه جمهوري را جايگزين امپراطوري كرد)، ماريا مونتسوري (اولين پزشك زن ايتاليايي در عصر جديد، و از پيشگامان آموزش و پرورش)، توماس يانگ (مصرشناس برجسته كه خط هيروگليف را رمزگشايي كرد، او همچنين از جمله ارايه دهندگان تئوري ماهيت موجي نور بود و آزمايش معروف يانگ در نور متعلق به اوست)، فرانسوا دوواليه معروف به پاپاداك (ديكتاتور هاييتي)، فتحي شقاقي (رهبر جنبش فلسطيني حماس)، مايكل كرايتون (نويسنده امريكايي پارك ژوراسيك )، رادوان كارادزيچ (رهبر چتنيك ها و طراح پاكسازي نژادي در بوسني)، ديپاك چاپرا (نويسنده  هندي الاصل امريكايي كه كتاب هاي روانشناسي و خودشناسي بسيار دارد)، و ژاك رو ژ (رييس فعلي اتحاديه بين المللي المپيك).
 
003963.jpg
 
آرتور كانن دويل (۱۸۵۹۱۹۳۰): بيشتر كساني كه شرلوك هولمز را مي شناسند، نمي دانند كه خلق شخصيت وي به دليل تعداد كم مراجعين مطب يك پزشك است! سر آرتور كانن دويل، در دوران تحصيل بسيار موفق بود، طوري كه در 21 سالگي درس پزشكي را تمام كرد، اما مدركش را پنج سال بعد، وقتي كه مطمئن شدند طبابت بلد است به او دادند. با اين حال، دوره  طبابت او مثل دوره  تحصيلش نشد. ساعت ها منتظر مي نشست تا يك مريض بيايد. در همين ساعت هاي انتظار، شعر و داستان مي نوشت. اولين بار در 28 سالگي بود كه يك داستان پليسي نوشت با محوريت كارآگاهي به نام شرلوك هولمز. چشم پزشك اهل لندن قصه  ما، كم كم از اين شخصيت خوشش آمد. داستان هاي ديگري براي او نوشت. و مجموعه اي از 56 داستان كوتاه و چهار رمان با عنوان داستان هاي شرلوك هولمز شكل  گرفت. (بعدها نويسندگان ديگر، داستان هاي ديگري براي همين شخصيت نوشتند.) كانن دويل آن قدر خودش از اين مجموعه داستان ها خوشش آمده بود، كه دو بار هم خودش به شيوه  كارآگاهش باعث بازخواني دو پرونده  قضايي و كشف حقيقت شد.
 
003957.jpg
 
آنتون چخوف (۱۸۶۰۱۹۰۴): گفته بود پزشكي همسر قانوني من و ادبيات معشوقه  من است و تقريباً خودش هم تا آخر مردد بود كه بايد وظايف همسري اش را به نحو كامل انجام بدهد يا برود دنبال معشوقه اش. اين نويسنده  معروف روسي كه هيچ چيز جز شاهكار ننوشت، داستان نويسي را براي درآوردن خرج تحصيل شروع كرد، و ديگر هيچ گاه آن را رها نكرد. علي رغم ميلش، در پزشكي شهرتي به دست نياورد و هيچ گاه به عضويت هيات علمي دانشكده پزشكي مسكو درنيامد ( جزيره  ساخالين را به عنوان رساله اي علمي و براي عضويت در دانشكده نوشت، كه البته قبول نشد). در عوض به عنوان نويسنده، آن هم در دوران اوج ادبيات روس و در ميان آن همه رمان نويس بزرگ موفقيتش خارج از حد تصور بود. وقتي با دوچرخه اش براي معالجه بيماران مي رفت، همه ابراز خوش حالي مي كردند كه نويسنده  بزرگ به ديدار آن ها آمده است.
 
003954.jpg
 
آلبرت شوايترز (۱۸۷۵۱۹۶۵): بچه پولدار بود، از هر انگشتش هم يك هنر مي ريخت: شاعر، موسيقي دان، نقاش، فيلسوف، كشيش و پزشك بود. و در همه اين زمينه ها هم متخصص و حرفه اي به حساب مي آمد. و با اين حال به انسان دوستي اش معروف است و كارهايي كه براي سياهان آفريقايي كرد. نوبل صلح سال 1952 را هم به همين خاطر گرفت. او ابتدا الهيات خوانده بود و در فلسفه كار كرده بود. نظريه فلسفي اش كه بعدها به شعار زندگي اش تبديل شد عبارت بود از احترام به زندگي . معتقد بود انسان بايد به زندگي خودش و ديگران احترام بگذارد. براي همين هم رفت پزشكي خواند. و وقتي پزشك شد رفت به آفريقا، لامبرنه (كه امروزه گابن ناميده مي شود) و آنجا به درمان بيمارها و تاسيس بيمارستان و مدرسه و كليسا پرداخت. شوايتزر تقريباً تا آخر عمرش در همان جا ماند و به همين قبيل كارهاي انسان دوستانه ادامه داد.
 
003975.jpg
 
سالوادور آلنده (۱۹۰۸۱۹۷۳): در هر سپيده دم‎/ گل سرخ مرا بيدار مي كرد‎/ با سپيده  ويژه  خويش‎/ اما امروز صبح گل سرخ به سراغ من نيامد‎/ چرا كه تو او را كشته بودي؛ ژنرال مرگ! آنها كه اهل خواندن شعرهاي پابلو نرودا هستند، مي دانند كه در اين شعر ژنرال مرگ پينوشه، ديكتاتور شيلي است و گل سرخ سالوادور آلنده. اما كمتر كسي مي داند كه رييس جمهور محبوب شيليايي ها يك پزشك بوده است. البته آلنده چندان دل مشغولي پزشكي نداشت و بيشتر سرگرم سياست بود. مي گويند در جواني رفقايش او را مسخره مي كردند كه لابد مي خواهي رييس جمهور شوي! و آلنده عاقبت رييس جمهور شد. سه سال حكومت ماركسيستي او، سال هاي طوفاني اي بود. از همان روز اول مخالفانش دست به اعتصاب هايي زدند كه كشور را فلج كرد. با اين حال آلنده هنوز آن قدر محبوب بود كه در انتخابات پارلمان هم چپ ها اكثريت را به دست بياورند. اينجا بود كه ديگر حوصله امريكا سر رفت و كودتا شروع شد. اول ارتش تصفيه شد، بعد حكومت نظامي اعلام شد، بعد نظاميان به خيابان هاي سانتياگو ريختند و كاخ رياست جمهوري را محاصره كردند. به آلنده فرصت دادند تا كشور را ترك كند. اما او نپذيرفت. وقتي در 11 سپتامبر 1973، كاخ مونه دا بمباران شد، آلنده داشت زخمي ها را مداوا مي كرد كه كشته شد.
 
003966.jpg
 
ژوزف منگله (۱۹۱۱۱۹۷۹): انسان شناس، پزشك، محقق و عضو حزب نازي آلمان بود، اما بالاتر از همه  اينها او فرشته  مرگ هم بود. در جريان جنگ جهاني دوم، منگله 21 ماه پزشك اردوگاه معروف آشويتس شد. او در همين 21 ماه تحقيقات فراواني بر روي اسراي اين اردوگاه كه همگي محكوم به مرگ بودند انجام داد كه البته كمك بسياري هم به علم كرد. تحقيقاتي مثلِ تزريق مواد شيميايي به چشم بچه ها براي مطالعه در مورد احتمال تغيير رنگ عنبيه، قطع عضوهاي مختلف و مطالعه بر روي اثرات آن ها، انداختن دوقلوها توي اسيد سولفوريك براي تهيه اسكلت شان و مقايسه استخوان هايشان با همديگر، اتصال رگ هاي دوقلوها به هم براي مطالعه در مورد امكان احتمالي تعويض خون دوقلوها و كلي آزمايش خفن ديگر. تمام كساني كه در آزمايش هاي او شركت  كردند، مردند. منگله بعدها، وقتي آلمان هيتلري در جنگ شكست خورد به امريكاي جنوبي فرار كرد و تا آخر عمر مخفيانه زندگي كرد. او در دادگاه هاي معروف نورنبرگ به عنوان جنايتكار جنگي شناخته شد.

ماهاتير محمد (۱۹۲۵): چهارمين نخست وزير مالزي، جز دوره اي كوتاه طبابت نكرد. پزشكي را براي جايگاه اجتماعي آن و استفاده از اين جايگاه مي خواست. عنوان دكتر براي رسيدن به پارلمان، وزارت و بعد هم نخست وزيري خيلي به دردش خورد. در 1981 براي نخست وزيري سوگند خورد و 22 سال هم در اين سمت ماند. او در دوره اي كه جنوب شرق آسيا دوران جديدي را طي مي كرد، مالزيِ فقير را به يكي از قدرت هاي اقتصادي منطقه تبديل كرد. به طوري كه بعضي سال ها رشد اقتصادي بيش از 12 درصد داشت و نرخ بيكاري به حدود صفر رسيد. اما مهم ترين موفقيت ماهاتير محمد در دوران نخست وزيري اش، حل مشكل ديرين اختلافات نژادي در اين كشور است. وي براي حل اين مشكل ابتدا از همكاران پزشكش كمك خواست. او سال پيش داوطلبانه نخست وزيري را واگذار و خود را بازنشسته كرد.
 
003960.jpg
 
ارنستو چه گوارا (۱۹۲۸۱۹۶۷): پدرش انگليسي و مادرش سرخ پوست بود. در زادگاهش آرژانتين، درس خواند و پزشك شد. يكسال در گواتمالا طبابت كرد. بعد كه عليه آربنس گوزمان، رييس جمهور وقت گواتمالا كودتا شد، با دوستش و يك موتورسيكلت دنبال مكان مناسبي براي طبابت در كشورهاي امريكاي لاتين گشت. در همين سفر بود كه فقر و بدبختي مردم را ديد و به سرش زد كه پزشكي كافي نيست. در مكزيك به فيدل كاسترو كه به دليل مبارزه عليه ديكتاتور وقت كشورش به آنجا تبعيد شده بود، برخورد. به چريك هاي او پيوست. و هرچند اولش قرار بود فقط پزشك جبهه باشد، بعد از چند عمليات چريكي تبديل به يكي از سه فرمانده  ارتش آزادبخش كوبا شد. وقتي باتيستاي ديكتاتور سرنگون شد، به چه گوارا شهروندي افتخاري و پست هاي مختلفي در حكومت كوبا را دادند. چه گوارا بيشتر شب ها در خيابان مي خوابيد و همان جا طبابت مي كرد. بعد از شش  سال، از كوبا رفت تا در ساير كشورها هم انقلاب راه بياندازند. چريك هاي چندين كشور را آموزش داد و سازمان دهي كرد و حتي تا كنگو هم رفت، تا اينكه در بوليوي دستگير و اعدام شد.
 
003981.jpg
 
سوكراتس (۱۹۵۴): مثل همه  برزيلي ها اسم كاملش شش كلمه اي است. و باز مثل همه  فوتباليست هاي برزيلي اسم مستعاري دارد كه همان سوكراتس باشد. به او مي گويند سوكراتس چون معروف است به بسيار كتاب خواندن. (سوكراتس، لاتينِ سقراط است.) سوكراتس اول پزشك شد، بعد به فوتبال حرفه اي روي آورد. براي چهار باشگاه برزيلي از جمله فلامينگو و سانتوز بازي كرد و مدت كوتاهي هم در فيورنتيناي ايتاليا توپ زد. او در جام جهاني هاي 1982 و 1986 كنار فالكائو و زيكو در خط مياني تيم ملي بزريل بازي مي كرد. در تيم برزيل 1982، كه به اعتقاد كارشناسان بهترين تيم فوتبال تمام دوران هاست، سوكراتس كاپيتان بود. او قدرت بازي خواني فوق العاده اي داشت و مشهور بود كه مي تواند چشم بسته پاس بدهد. مربيانش مي گفتند بخاطر پزشك بودنش اين توانايي ها را دارد. امروزه سوكراتس 50 ساله، در برزيلِ بعد از ژنرال ها كه عليه شان مبارزات سياسي كرد، قدم مي زند، مريض مي بيند و كتاب  مي خواند.

در بين پزشكان ايراني هم، پزشكان مشهور به چيزي غير از پزشكي هستند. پيش بيني اش سخت نيست كه با روند فعلي اشتغال پزشكان جوان، فهرست زير مفصل تر از اين هم بشود!

قاسم غني (۱۲۷۲۱۳۳۱): اين پزشك سبزواري كه استاد دانشگاه، نماينده مجلس سنا و سفير ايران در مصر و تركيه هم بود، به خاطر تصحيح معروفش از ديوان حافظ مشهور است. تصحيحِ علامه قزويني دكتر غني از ديوان حافظ و نيز اثر تحقيقي تاريخ عصر حافظ از اوست.

غلامحسين ساعدي (۱۳۱۴۱۳۶۴): روانپزشك بود، ولي همه كساني كه به اين جنبه  شخصيتي اش اشاره مي كنند، منظورشان اثر اين تخصص در شخصيت پردازي داستان ها و نمايشنامه هاي اوست. عزاداران بيَل معروف ترين مجموعه داستان و گاو (كه مهرجويي فيلمش كرد) معروف ترين نمايشنامه  اين پزشك تبريزي است.

بهرام صادقي (۱۳۱۵۱۳۶۳): در حالي كه چهل سال طبابت كرد، اما همه به آن چند سال نويسندگي مي شناسندش. اين متخصص اطفال اصفهاني فقط چند اثر يعني سنگر و قمقمه هاي خالي ، ملكوت و شش داستان كوتاه نوشت، اما همين ها آن قدر بود كه نام او در ميان داستان نويسان بزرگ ايراني ماندگار شود.
 
003984.jpg
 
علي اكبر ولايتي (۱۳۲۴): 16 سال وزير خارجه بود و ركورد طولاني ترين دوران وزارت را در ايران دارد. در زمان وزارت او بود كه جنگ شد و هم در زمان وزارت او بود كه صلح شد. در عين حال او يك پزشك متخصص اطفال و فوق تخصص بيماري هاي عفوني اطفال است. در حال حاضر رياست بيمارستان مسيح دانشوري را به عهده دارد.

اميد روحاني (۱۳۲۶): يك پزشك متخصص بيهوشي كه از همان زمان تحصليش كار مطبوعاتي را شروع كرد و حالا به يكي از مطرح ترين منتقدان فيلم در ايران تبديل شده. او مشاور اغلب سينماگران ايراني در امور پزشكي است.
 
003972.jpg
 
مصطفي معين (۱۳۳۰): دو بار براي دو رييس جمهور وزير آموزش عالي شد، در حالي كه خودش هيأت علمي يك وزارتخانه ديگر (وزارت بهداشت) است. او پزشك متخصص اطفال و فوق تخصص آلرژي در اطفال است. در حال حاضر رياست مركز تحقيقات ايمونولوژي، آسم و آلرژي ايران را بر عهده دارد.
 
003969.jpg
 
محمد اصفهاني (۱۳۴۵): اين خواننده  معروف  معاصر هم پزشك است. او همزمان با تحصيل طب، موسيقي و آواز را هم از استاداني چون فريدون شهبازيان آموخت. حسرت ، فاصله ، تنها ماندم ، ماه غريبستان ، هفت سين و نون و دلقك از آلبوم هاي اين پزشك تهراني است كه مي گويند مطبش خيلي هم شلوغ است!
چهره هاي معروفي هم بوده اند كه خيلي زودتر از اينكه پزشك بشوند، فهميده اند كه چه چيزي ارضايشان مي  كند و پزشكي و پرستيژ و جايگاهش را ول كرده اند و رفته اند سراغ علاقه مندي خودشان. شخصيت هايي مثل:
سامرست موام (۱۸۷۴۱۹۶۵): اول فيزيك خواندن را نصفه كاره گذاشت و بعد پزشكي را. هيچ كدام از اين ها راضي اش نكرد. رفت سراغ ادبيات. تجربه  اول نويسندگي اش خوب از آب درآمد. و ديگر تا آخر عمر مي نوشت. سفر مي رفت و مي نوشت. شخصيت هاي آثارش و ايده هاي داستان هايش را در همين سفرها پيدا مي كرد. بعد كه معروف شد، بيشتر داستان هايش به فيلم تبديل شدند و از اين طريق حسابي پولدار شد. لبه  تيغ ، ماه و شش پني ، حاصل عمر ، پايبندي هاي انساني و پيرامون اسارت بشري از مهم ترين آثار او هستند كه در اين آخر درباره  انصرافش از پزشكي هم توضيح داده است.

جيمز جويس (۱۸۸۲۱۹۴۱): اهل ايرلند بود. ابتدا در رشته  زبان هاي شرقي تحصيل كرد و بعد در پزشكي. هر دو را نصفه كاره رها كرد. همزمان دوبليني ها را منتشر كرد و با استقبال شديد منتقدان مواجه شد. البته متن داستانش براي مردم عادي سخت بود. مساله اي كه در كارهاي بعدي اش، سيماي مرد هنرمند در جواني، خواهرها و بالاخره اوليس هم تكرار شد. اوليس او در ابتدا جزو كتب ممنوعه بود و هيچ ناشري حاضر به چاپش نبود. اين وضعيت شانزده سال ادامه داشت. اما وقتي ممنوعيت ها لغو و كتاب چاپ شد، كم كم كتاب به مهم ترين اتفاق ادبي قرن بيستم تبديل شد.

و دو چهره  معروف ايراني كه درس پزشكي را رها كردند:
شهريار (۱۲۸۵۱۳۶۷): اسم اصلي اش محمدحسين بهجت تبريزي است. درس پزشكي را طي يك ماجراي عاشقانه رها كرد و شاعري پيشه اش شد. او در قالب هاي مختلف، و به دو زبان فارسي و تركي، شعرهاي شاهكار دارد ولي غزل هايش است كه باعث ورودش به پانتئون خدايان شعر فارسي شده.

سيروس طاهباز (۱۳۱۸۱۳۷۷): در بندر انزلي متولد شد، در آبان درس خواند و در تهران به دانشگاه رفت. پزشكي را درست در سال آخر نيمه كاره گذاشت و رفت سراغ ادبيات. مجله آرش را منتشر ساخت و خيلي از آثار برجسته داستاني را ترجمه كرد. اما كار اصلي او جمع آوري دست نويس هاي نيما و انتشار مجموعه كامل آثار نيما در 23 دفتر بود.

برگرفته از شماره 10 همشهري جوان

يکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۳

دفعات مشاهده: ۲۶۶۰ کد خبر: ۳۳۷۰
 
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت رایان پژوه سلامت می باشد.
Copyright © 2010 RayanPajouh. All rights reserved.