تبليغاتX
آقا اجازه (مدرسه ازادگان-استاد شهریار)

آقا اجازه (مدرسه ازادگان-استاد شهریار)

بچه شتر

این عکس رو پارسال گرفتم وقتی از مدرسه ی ابتدایی چاهو شرقی بر می گشم خونه این شتر و بچه اش رو کنار جاده دیدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 23:20  توسط ابراهیم نیک خو  | 

دانش اموزان من

  

امسال سال هشتم تدریس من است. در این سال ها خاطرات شیرین و زیبایی داشته ام. راهنمایی را بیشتر دوست دارم. بچه های پاک و معصومی دارد. لبخندشان ، دنیای کودکانه و طرز نگاهشان را دوست دارم. دوران دانش اموزی خودم را در ذهنم تداعی می کند. امسال دانش اموزان راهنمایی واقعا شاد و سرحال اند.کلاس اول و دوم راهنمایی نمونه اند.هر کلاس زیر 25 نفر جمعیت دارد و این بسیار عالی است. موقع تصحیح کردن دفتر املا زمان کافی وجود دارد. برای خواندن انشا هم با کمبود وقت مواجه نمی شویم.روخوانی فارسی هم که نوبت به همه ی کلاس می رسد. سر قضیه ی اینکه چه کسی زودتر بخواند و اول درس را شروع کند همیشه رقابت است. روخوانی همه خوب است. هر وقت درسمان به شعر می رسد شعر را برایشان با صوت و اواز خوش می خوانم. بعضی ها به شوخی می گویند: اقا چرا خواننده نشدی؟بعضی ها هم  با صدای خوش شعر را می خوانند.به همین زودی دوماه از مدرسه گذشت.امسال خواهرزاده ام شاگرد کلاس اول راهنمایی است. همینکه وارد خانه ی شان شوم از من راجع به درس فارسی می پرسد. اینکه تمرین های بخش نوشتن را برای فردا از انها می خواهم یا هفته ی بعد. روزی نیست که از در وارد شوم و او سوالی نداشته باشد.او از دوستان خوبش می گوید و اینکه روز به روز دوست جدیدی پیدا می کند. کلاس خوبی دارند. تنها کلاسی که بیشتر از همه ی کلاس ها با انها راحتم. هیچ وقت سو استفاده نمی کنند.مودب و خوش اخلاقند. بر عکس کلاس اولی ها سومی ها اینطوری نیستند. تنها کلاسی که در مدرسه ی راهنمایی همیشه سر هر چیزی با من دعوا دارند. (اقا خسته شدیم زیاد درس می دی ، اجازه اب نمی دی ، امتحان داریم اجازه بده چند دقیقه بخونیم و ...)یکشنبه انشا داشتم. بعد از سلام و احوالپرسی و صحبت کردن موضوعی را روی تخته نوشتم و از انها خواستم انشا بنویسند. عادت دارند به موضع انشا گیر بدهند. (اقا یه موضوع دیگه ، این سخته ، اگه می شه دوموضوع دیگه هم بنویسید،اقا ما نمی نویسیم.) بر عکس روزهای دیگر همین یک موضوع را نوشتم. بعد از انها خواستم هر کسی دوست دارد موضوع را بنویسد. هر کسی هم دوست ندارد اجباری در کار نیست. رفتم و روی صندلی نشستم و با هیچ کدامشان صحبت نکردم. همه شروع به نوشتن کردند. عجیب بود همه یک صفحه یا بیشتر نوشته بودند. موقع خواندن انشاها که رسید یکی از بچه ها گفت:ترسیدیم که نمره ی مستمر را کم کنی و من هم با خنده گفتم منتظر بودم فقط یک نفر از شما انشا را ننویسد. اکثر بچه های سوم خوبند. امسال احساس خستگی نمی کنم. دو روز تدریس و دو روز بعد استراحت کامل دارم.با کلاس اول دبیرستان زبان فارسی و ادبیات دارم. امسال هم که هر چی چهارشنبه و پنج شنبه بوده تعطیل است. مجبورم شدم به بچه های اول دبیرستان بگویم کتاب های روز چهارشنبه و پنج شنبه را شنبه و یک شنبه بیاورند. این هم از مزیت داشتن دو کتاب مختلف با یک کلاس است. دوم انسانی ها 17 نفر بیشتر نیستند. ساکت و ارام و دوست داشتنی.دوم ریاضی بر عکس دوم انسانی شلوغ و پر جنب و جوشند. تعدادشان 12 نفر بیشتر نیست.پنج شنبه با انها زبان فارسی 2 دارم. کلاسی کوچک، 5 دقیقه که کولر روشن شود همه سردشان می شود. پارسال برایم حسابی سخت بود. 20 ساعت اضافه کار داشتم و بیشتر کلاسها شلوغ و پرجمعیت بود. امسال خبری از ساعت زیاد و شلوغی کلاس نیست. تدریس در کلاس های کم جمعیت واقعا لذت بخش است. در پست های بعد بیشتر از دانش اموزان و مدرسه خواهم نوشت. انشالله

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 23:15  توسط ابراهیم نیک خو  | 

عکسی از روز 13 ابان

این عکس  را روز ۱۳ ابان از دانش اموزان دبیرستان استاد شهریار گرفتم.

برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه ی مطلب سر بزنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 20:48  توسط ابراهیم نیک خو  | 

تنگه ی عالی در روستای چاهو شرقی قشم

این عکس ها را روز جمعه ۳۰ مهرماه ۸۹ همراه دوست خوبم اقای محمد شریف رنجبر قشمی گرفتم. ایشان   دو روز را در کوههای چاهوشرقی برای گرفتن عکس سپری کردند. روز ۵ شنبه که دو نوبته کلاس داشتم و فقط یک ساعت کنارشان بودم. صبح روز جمعه هم با هم به تنگ عالی سر زدیم. عکاسی کردن همراه اقای رنجبر حسابی لذت بخش بود. با خود لنزهای خوبی همراه داشت و اجازه می داد از لنزهایش استفاده کنم. صبح ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه حرکت کردیم و ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه ظهر برای نماز جمعه به دولاب برگشتیم. بعد از صرف ناهار و کمی استراحت ساعت ۳ عصر باز هم سری به تنگه ی چاهکوه زدیم. رنجبر معتقد بود بهترین موقع برای گرفتن عکس از تنگه ی چاهکوه ساعت ۳ تا ۵ عصر است. روز جمعه تنگه شلوغ شده بود و  جمعیت در حال رفت و امد بود. او یکی از دوربین ها را روی سه پایه قرار داده بود و هر چند دقیقه تست می کرد. ساعت ۵ و ۲۰ دقیقه موقع غروب افتاب با هم از تنگه برگشتیم . در طول این  دو روز نکته های مفیدی را از ایشان یاد گرفتم. و از تجهیرات عکاسی شان هم استفاده بردم. قرار شد اذر یا دی ماه دوباره برای گرفتن عکس هایی بهتر به تنگ عالی و چاهکوه برویم. بی صبرانه منتظر ان روز هستم.

وقتی کلاس اول دبیرستان بودم رنجبر دبیر شیمی ما بود. الان دانشجوی دکترای زیست دریاست و دیگر به تدریس مشغول نیست .

 برای دیدن بقیه ی عکس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:18  توسط ابراهیم نیک خو  |