د ر فــــــــــش کا و یـــــــــــا نی

۱۳۸۸/٦/۱۳

The End

من هیچوقت آنطوری که میخواستم وقت نکردم به این وبلاگ برسم اما همیشه به دوستانی که توی این محیط پیدا کردم افتخار میکنم و خوشحالم که توی این چند سال نوشته هاشون رو میخوندم و از نظراتشون بهره مند میشدم.

بعد از اتفاقاتی که از فردای انتخابات افتاد یک جور افسردگی توی محیط پخش شده که هنوز که هنوزه میشه احساسش کرد. واقعاً جو مسمومی توی کشور حاکمه.

من این وبلاگ رو از امروز تا روزی که بتونم بدون خودسانسوری بنویسم میبندم. اما قول میدم اولین پستم فردای روزی خواهد بود که .... به امید آن روز.

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/٢۳

Skulduggery

ساعت ۵:٣۵ صبحه و اصلاً بی معنی ترین چیزی که میشه فکرش رو کرد خوابه!

متاسفم برای خودم متاسفم برای کشورم متاسفم برای این مردم متاسفم حتی برای این حکومت متاسفم. هوا داره یواش یواش روشن میشه و میخواهم هرچه زودتر برم بیرون و توی روشنی هوا این دروغ بزرگ را ببینم. دوست دارم هرچه زودتر صورت مردم و عکس العملشون را ببینم. دوست دارم ببینم چطور میتونن به روی مردم نگاه کنن. واقعاً چرا. یعنی ما اینقدر خریم.

این حرکت خیلی حساب شده جلو رفت از تسویه حساب با هاشمی گرفته تا قطع sms، از سیل اتوبوسهای حامل بچه های 14 تا 16 ساله در مصلی تهران گرفته تا مانور نیروی انتظامی. کاملاً مثل کودتا...

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/۱۱

Iran Election

دهمین انتخابات ریاست جمهوری به شکل دیگه‌ای داره جلو میره که تداعی کننده خاطرات دوم خرداد 76 شده.
یادش بخیر به شیشه پشت ماشین پدرم، عکسی از محمد خاتمی چسبانده بودم با یک کبوتر سفید، که با خط خوش روی آن نوشته شده بود: او آمد پرده و پر بگشایید.
در آن زمان معتقد بودم برای روی کار نیامدن ناطق نوری باید رای داد و گزینه بهتر خاتمی بود اما ته دلم بهش اعتقاد داشتم.
واقعاَ تاریخ تکرار میشود با این فرق که دیگه ته دلم چنین حسی را ندارم. در این مدت سه بار رای دادم دوبار به خاتمی و یک بار هم به مجلس خاتمی. بنا به دلائلی (که به خاطر خودسانسوری نمیتوان نوشت) در انتخابات دیگری شرکت نکردم تا الان.
ولی الان کشور توی 4 سال بدون اغراق به اندازه 10 سال پس‌رفت داشته عوام‌فریبی، خرافه‌پردازی، بیکاری، بی برنامگی، دروغگویی و پافشاری بر اشتباهات ولو به قیمت تاراج کشور به طرز وحشتناکی زیاد شده و ادامه داره.
به نظر من توی این وضعیت باید رای داد مهم نیست به کی، فقط یکی به غیر از ایشون.
با این مقدمه من رای میدهم ولی کاندیدای مورد نظر من هیچکدام از این آقایون نیست اما رای میدهم. من از امروز میدانم هر کدام از این آقایون انتخاب شوند در نهایت همان خط خاتمی را میروند اما رای میدهم. (چرا کاندیدای من حذف شده یا اصلاَ شرکت نکرده، میره تو پرونده خودسانسوری)
حالا میبینیم 3 گزینه داریم موسوی، کروبی و رضایی.
بدون هیچ دلیلی یا شایدم بخاطر خود سانسوری اصلاَ درباره رضایی حرفی ندارم پس میمونه موسوی و کروبی.
اگر فرد برای من مهم باشه موسوی و اگر گروه به کروبی رای میدهم.
ولی یادمون نره که آقای موسوی هیچ وقت اصلاح طلبی خود را مطرح نکرده (حتی اصلاحات آبدوخیاری) در حالیکه کروبی به صراحت صحبت از تغییر کرده.
یادمون نره آقای خاتمی اگه میخواست اعلام حمایت کنه میبایست از آقای نوری حمایت میکرد.
در مورد کروبی هم خاطره زیاد داریم.....
درست این بود این دو نفر با هم به توافق میرسیدند و یکی به نفع دیگری کنار میرفت. اما چرا این اتفاق نیفتاد و نخواهد افتاد؟ از نظر من کسانی که از خاتمی و ایدئولوژی او خسته شده‌اند دور کروبی جمع شده‌اند. نمیتوان دست کم گرفت کرباسچی، مهاجرانی، ابطحی و کدیور را.
کروبی در پرونده خود (در 10 سال اخیر) از نظر صراحت بیان و ایستادگی نقاط مثبتی داشته که خودتان بهتر میدانید... آره خودسانسوریه دیگه پس چیه.
خاتمی را نمیشه نادیده گرفت ولی نمیتوان از او توقعات زیادی داشت همانطور که از موسوی هم نمیشه، کروبی در دانشگاه نجف‌‌آباد وقتی طرفداران موسوی را به حفظ نظم دعوت میکرد زیرکانه یک اشاره‌ای به این موضوع کرد. در کل این اختلاف مسلماَ به سود احمدی نژاد خواهد بود.
تا الان که موسوی از هم جلوتره، من تا آخرین لحظه صبر میکنم که رای خودم رو جهت مقابله با احمدی نژاد به یکی از این دو نفر بدهم و اصلاَ مهم نیست کدومشون. ایران را ایرانی باید درست کنه و نباید منتظر معجزه بود.

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/٤

Fine Weather

تهران این دو ماه هوای خیلی خوبی داشت. برای من که تازگی داشت، طبق آمار در 40 سال اخیر بیسابقه بوده. بارندگی های مداوم و هوای ابری یک شکل دیگه ای به شهر داده بود، جالبه که کوه سبز شده بود، این اولین بار بود که کوه همیشه قهوه‌ای تهران را  این رنگی میدیدم.  25 فروردین برف سنگینی اومد که همه رو میخکوب کرد. از یک طرف هم طوفانهای خورشیدی طی دو ماه گذشته به کمترین حد خود رسیده، شاید این هوای خنک و بارونی تهران ربطی به این موضوع داشته باشه. ایکاش هوای تهران همیشه اینطور بود.

بهزاد
 
۱۳۸۸/۳/٢

Do you have a Facebook? NO

امروز حدود ساعت ٢ بعد از ظهر Facebook دوباره فیلتر شد. جدا از اینکه به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک میشویم و موج سبز برای موسوی میتونه عامل اصلی این فیلترینگ باشه، اما سئوال اینجاست تا کی؟ واقعاً تا کی؟

تا کی باید شاهد تهجر باشیم؟ تا کی باید شاهد دنده عقب فرهنگی باشیم؟ تا کی باید از ورود به جریان اطلاعات آزاد منع بشیم؟ تا کی باید به ما توهین بشه؟ تا کی باید شاهد دهن کجی به مردم باشیم؟

یادم نمیره شطرنج ممنوع بود، ویدئو ممنوع بود، موسیقی ممنوع بود، خروج از کشور ممنوع بود، مو ممنوع بود، زیبایی ممنوع بود، مد ممنوع بود و یادم هست که هنوز هم کتاب ممنوع، وبلاگ ممنوع، اینترنت آزاد ممنوع و الان هم Facebook ممنوع!!!! (البته اگر بخواهیم ممنوعیت های واقعی این نظام را بشماریم که یک طومار میشه)

خلاصه من که فعلاً این قفل شکن را برای Facebook پیدا کردم، سرعتش خوب نیست اما کار میکنه.

پی نوشت: چند روز بعد از فیلتر شدن facebook دوباره باز شد. چقدر آدم خوبیه این احمدی نژاد. ببینید Facebook رو باز کرد حالا هی برید خودتون رو سبز کنید.

بهزاد
 
۱۳۸۸/٢/٥

Jenev Conference

مدتی میشه که تصمیم گرفتم دیگه اینجا ننویسم چون وبلاگ نویسی تو کشور ما جداً مسخره است. حکومت به جای تشویق، وبلاگ نویس ها رو محکوم میکنه و هزار تهمت و حکم نوشته و نانوشته براشون مینویسه و آخرش هم زندان و گرفتاری و سرکله زدن با یک مشت آدم نفهم. خودسانسوری در قرن بیست و یکم جداً غیر قابل تحمله.

با همه این حرفها اومدم که بنویسم تا در آینده به این صفحه نظر بیندازم تا یادم نره که تو چه فضایی زندگی میکردم. بله اومدم بنویسم که آقای احمدی نژاد چه ایرانی ساخته ماشالله. وقتی جلسه ژنو را میدیدم و توهینی که به ایرانیها میشد جداً لرزیدم. آخه چقدر ما بدبخت شدیم که اینها به خودشون اجازه میدهند وقتی رئیس جمهورمان سخنرانی میکند (حالا هر چی داره میگه) جلسه رو با این فضاحت ترک کنند. به کجا رسیدیم. از همه بدتر وقتی هیئت ایرانی مثل کبک که سرش رو تو برف کرده، دست میزدند....و از اون هم بدتر تلویزیون... وای وای وای   جداً از این بدتر هم میشه بشه...

آقای رئیس جمهور دستت درد نکنه دیگه جایی نمونده که ...

بهزاد
 
۱۳۸٧/٤/۱

Update Delay

عجیبه نمیدونم چرا وقت آزاد اینقدر سخت بدست میاد، مثلاً من میخواستم ٢٢ خرداد یک پست بفرستم صبح بیست و دوم هم نوشتم ولی تا الان (٢٨ خرداد) وقت نکردم یا نمیدونم شاید هم یادم رفت!!! که خلاصه این هم میشه علتی برای اینکه کمتر Up میکنم. البته یک پی‌نوشت هم هست!!

سلام

امروز سالگرد تولد این وبلاگه! ۴ سال پیش در چنین روزی اولین پست را نوشتم و سپس ١٣۵ پُست و حرفها و صحبتها...و نظرات خوانندگان (٢٣٢ نظر) و این صفحه 13228 بار توسط کاربران مختلف باز شده است.

این آمار و ارقام بد نیست برای یک دید کلی از یک فعالیت.

مدت زیادی میشه که نه تنها Update نکردم بلکه به وبلاگهای مورد علاقه‌ام نیز سر نزده‌ام که شاید یکی از دلایلش مشغله زیاد و یکی دیگه شاید از کار افتادن یا بهتر بگم فیلتر کردن Blogrolling و یک علت دیگه استفاده از سیستم عامل Open BSD در محیط کار جدیدم، که واقعاً افتضاحه.

چند تا تغییر مهم در کار و زندگی داشتم که خدا رو شکر همه خوب و کارگشا بود.احتمالاً از این به بعد بیشتر Up میکنم.

پی نوشت: این پست را باز هم نتونستم ٢٨ خرداد بفرستم (عجیبه نه)

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱۱/٤

Computer Virus

حدود ده روز پيش كه ميخواستم به اينترنت كانكت شم، ديدم كه Home Page ام عوض شده به یک آدرسی در <میهن بلاگ> خیلی تعجب کردم ولی زیاد مهم نبود عوضش کردم و بعد از یک Scan کامل، همه چیز درست بود. اما چند ساعت بعد صدای دستگاه یکدفعه تا انتها بالا رفت دیگه شکی نداشتم که ویروسی شدم باز رفتم Home Page رو چک کردم دیدم بله دوباره عوض شده به همون وبلاگ!! تا دیروز باهاش مدارا کردم و تو این مدت چند تا ویروس یاب بزرگ هم نتونستند پیداش کنند (جالبه حتی پیداش هم نمیکردند!!) ولی دیروز External Hard Disck ام رو هدف قرار داد. فرض کنید ۱۲۰ گیگا بایت که تا تهش! هم پر بود به هیچ وجه دست یافتنی نبود و فقط از طریق ACD See میشد توی هارد رو دید!

همون جا بود که دیدم یک فایل Exe به نامه کظم غیظ (kazme_gheyz) به ویروس میزنه به خصوص اسم تابلوش! توی کتاب دینی نمیدونم چه سالی این واژه معرفی میشد فرو خوردن خشم (من کظم غیظا و لو شاء أن یمضیه امضاه، املأ الله قلبه یوم القیامة رضاه - کسی که کظم غیظ می‏کند، حال آنکه قادر به اعمال خشمش هست، خداوند در روز قیامت دلش را از رضایت پر می‏کند.)

من که اصلاً نتونستم خشمم رو کاهش بدم و نه تنها کظم نکردم بلکه با غیظ کامل هر چی فحش بود رو کشیدم سر نویسنده این ویروس مسخره... آخه هیچ وقت فکر نمیکردم Mac اينجوری كم بياره.(منظورم McAfee بود) ۱۲۰ گیگ اطلاعات فیلم و... در حال پریدن، بدون BackUp .. اصلاً ایشون خودشون نقش BackUp رو بازی میکردند.

دیشب اطلاعاتی دربارش گرفتم که معلوم شد یه آدم بیکار نشسته واسه تبلیغ سایتش این ویروس نوشته که قسمت های مهم سيستم شما مانند registry و device manager رو غير فعال می کنه و homepage اکسپلورر رو هم می کنه سایته خودش.
مرتیکه تو سایتش راجبِ این ویروس اینطوری نوشته:

{{امروز اومدم در مورد Kazme gheyz بگم. ویروسی که خیلی دوستش دارم. هیچ میدونستید این ویروس به محض اجرا شدن تمامی ویروسهای دیگه رو از روی سیستمتون پاک میکنه؟اون کار خاصی نمیکنه یعنی منظورم اینه که به سیستمتون آسیبی وارد نمیکنه. اون مثل یه پسر خوبه و چون شما رو اذیت نمیکنه پس شما هم باید با اون با احترام برخورد کنید و هیچوقت از اون بد نگید. پس بیایید با هم باشیم و با کمک هم اونو انتشار بدیم.}}

برای از بین بردنش به سایت ImanNewSoft مراجعه کنید که واقعاً جا داره از نویسنده این AntiVirus تشکر کنم که به راحتی کلک این ویروس را با اجرای برنامه از بین برد.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱٠/٢۸

Civil Activity Weblog

این چند روز تمام فکرم این بوده که هر چه سریعتر وبلاگ کاریم رو آپدیت کنم ولی خیلی وقت میگیره. مثلاً آخرین پستم رو همین الان فرستادم بدون اغراق از چهارشنبه تا الان روش جداً وقت گذاشتم به چند دلیل خیلی کند جلو میره اول اینکه نوشتن به انگلیسی خیلی وقت گیره دوم مراجعه به حافظه چون الان دارم برای ۷ سال پیش را مینویسم و خیلی مطالب یادم رفته سوم هم این جریان مبهم فونت در wordpress نمیدونم چرا این موضوع را حل نمیکنند یک بار به پشتیبانیش ایمیل زدم گفتند که به خاطر همسان شدن فونت در یک وبلاگ اختیار تغییر فونت را از user گرفتند.

خلاصه خیلی دوست دارم هرچه زودتر برسم به الان! یعنی این ۷ سال رو زودتر بنویسم و دیگه روزانه آپدیت کنم. در مقابلِ wordpress که جز همون یک مسئله خیلی بی نقصه این persianblog پر از ایراده. یک مشکلی که براش پیش میاد چند ماه بعد مسئولانش متوجه میشن. فکر میکنم گروه پشتیبانیش یا وجود نداره یا کارای مهمتر دارند. مثلاً ماههاست این ادیتور قدیمی پرشین بلاگ کار نمیکنه. محیطش برای من راحت تر بود.

بهزاد
 
۱۳۸٦/۱٠/٩

Evita

قرار بود فيلمهايی كه ميبينم نظردوستان و نقدمنتقدان را اينجا گردآوری كنم ولی نميدونم چرا وقت پيدا نميشد ولی الان پيدا شده ... البته هفته پيش External-Hard-Disk يكی از همكارانم (كه اصالتاً سوئدیه-از شركت Siemens) به دستم رسيد. ۹۰ تا فيلم !!! شانس آوردم كه Hard خودم همراهم بود البته بماند كه مجبور شدم كلی فيلم، عكس و فايل پاك كنم ولی خدا پدر مادر BackUP رو بيامرزه.
فرت و فورت دارم فيلم ميبينم. حتماً فيلم Evita رو كه ديدين اگه مثل من تا الان نديديد سعی كنيد ببينيد (البته نديديد هم نديديد چون خيلی هم تاپ نيست) من كه فقط برای آهنگ Dont Cry for me Argentina ديدم.

کارگردان : آلن پارکر – فیلمنامه : آلن پارکر و الیور استون بر اساس نمایشنامه موزیکال تیم رایس و آندر لوید وبر – مدیر فیلمبرداری : داریوش خنجی – موسیقی : آندرو لوید وبر – بازیگران : مادونا ، آنتونیو باندراس ، جاناتان پرایس.
آلن پاركر با توجه به BackGround خودش به خصوص در The Wall و موزیکالهای سنتی تری مثل شهرت و Commitments بهترين گزينه برای يك فيلم موزيكال ميتونه باشه. Maddona هم كه توی اين سبك و توی نوع خودش بهترينه. البته وقتی عكس Eva Peron را ميبينيد متوجه يك نموره! تشابه بين اين دو نفر ميشويد. به این دو عکس نگاه کنید.

فیلم در سال 1952 با صحنه اعلام خبر مرگ اواپرون در یک سینما شروع میشود. تماشاگران میگریند و یکی از آنها مرد جوانی به نام "چه" با بازی Antonio Bandras به روایت زندگی "اوا" میپردازد.
در سال 1926 اوا دوآرته را که کودک پنج شش ساله ای است همراه برادران و خواهرانش می بینیم. آنها بچه های نا مشروع مرد بورژوایی هستند که مرده و حالا به آنها اجازه نمی دهند از نزدیک در مراسم تدفین پدرشان شرکت کنند اوا می گریزد و موفق میشود پدر مرحومش را ببوسد ده سال بعد در سال 1936 با مردی بنام ماگالدی به بوینس آیرس میرود.

در شهر بزرگ ماگالدی او را تنها میگذارد و سراغ زندگی خودش میرود او ابتدا موفق میشود به عنوان مدل کاری بدست بیاورد. بعد گوینده رادیو و سرانجام ستاره سینما میشود. در سال 1943 در آرژانتین کودتای نظامی میشود و در همین زمان اوا با خوان پرون یکی از رهبران کودتا آشنا میشود. وقتی خوان به زندان می افتد اوا مبارزه انتخاباتی او را بر عهده می گیرد .خوان پرون پس از آزادی و به دست آوردن مقام ریاست جمهوری با وجود مخالفت اطرافیانش با اوا ازدواج میکند.

اوا مایل است نیابت ریاست جمهوری را بر عهده بگیرد اما به او توصیه میکنند این کار را نکند. پس موسسه خیره ای بنا می نهد و به ارسال پول و هدایای جنسی برای فقرا میپردازد. این امر باعث محبوبیت روزافزون او بین مردم میشود. بعد عازم سفری برای نشان دادن حسن نیت حکومت آرژانتین نسبت به اروپاییان میشود. در اسپانیا و ایتالیا از او استقبال خوبی میشود در فرانسه بیمار میشود و به آرژانتین بازمیگردد در سال 1952 می میرد و در چشم آرژانتینی ها به مقام یک قدیسه ارتقا پیدا میکند.

بهزاد
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]



آرشیو 1384
خرداد
شهریور
مهر
آبان
آذر
دی
بهمن
اسفند


آرشیو 1385
فروردین
اردیبهشت
خرداد
تیر
مرداد
شهریور
مهر
آبان
آذر
دی
بهمن
اسفند


آرشیو 1386
فروردین
ارديبهشت
خرداد
تير


WordPress وبلاگ من در
Civil Activity


My Favorite Pictures

    سایتهای مورد علاقه
    BBC
    VOA
    Sat 4 U
    Speedex
    words 4 ever
    Dictionary Farsi
    Digital Music Center
    How Stuff Works
    گویا
    عکاسی
    سرزمین
    رادیو فردا
    Age خدایان
    مجله ماشین
    مسعود بهنود
    مهندسی جوش
    وزارت نفت ایران
    سیاوش قمیشی
    نقشه كامل تهران
    کتابخانه ملی ایران
    مركز اطلاعات عمران
    سازمان نظام مهندسی
    انجمن حمايت از كودكان
    شبکه فن آوری اطلاعات
    دنیای کامپیوتر و اطلاعات
    دانلود نرم افزارهای جدید

    سایتهای مفید
    118
    بانك سپه
    پست بانک
    بانك تجارت
    بانك مركزی
    بانك صادرات
    بانك ملی ايران
    وزارت نفت ایران
    آب وهوای راه ها
    دانشگاه نيويورك
    دانشگاه كاليفرنيا
    دانشگاه آكسفورد
    صادركنندگان ايران
    مرکز تحقیقات فرش
    شركتهاي بين المللی
    سازمان هواشناسی
    شركت ملی گاز ايران
    شركت نفت فلات قاره
    اتاقهای بازرگانی دنيا
    شرکت مخابرات ایران
    بازارهاي بورس جهان
    اطلاعات نقشه برداری
    ايرانگردي و جهانگردی
    مجموعه هتلهای ايرانی
    مرکز اطلاعات ساختمان
    مرکز تحقيقات ساختمان
    شركت هواپيمایی آسمان
    پژوهشگاه زلزله شناسی
    موزه هنری معاصر تهران
    شركت ملی حفاری ايران
    وزارت کار و امور اجتماعی
    شرکت هواپیمایی کشوری
    شرکت سهامی فرش ايران
    شرکت هواپیمایی ایران ایر
    انجمن شرکتهای ساختمانی
    سازمان نقشه‌ برداري كشور
    كتابخانه مركزی شركت نفت
    آزمایشگاه های مکانیک خاک

    وبلاگهايی كه می خوانم

    فتوبلاگهايی كه می بينم