وبلاگ دانشجویان رشته الکترونیک دانشگاه گرمسار          

 

 

  تماس با من

 

  لوگوي وبلاگ

 

 

  ساعت و تاريخ

 

  لينك دوستان

دانشگاه آزاد گرمسار?

دفتر علوم تحقيقات ?

 انجمن علمي الکترونيک ?

 گپ دانشجويان گرمسار ?

 وبلاگ دانشجويان سخت افزار

  عکاسي ديجيتال ?

 

 

  لوگوي دوستان

 

گپ دانشجويان گرمسار

 

 

  باز امدم ........

سلام به همه بچه های قدیمی و جدید. ترم اولی و ترم آخری.مشروطی و اخراجی.میدونم الان باز میگین که تو دانشگاه گرمسار چکار میکنی؟ولی به خدا اومدم درس بخونم.اکثر بچه هایی که هم کلاس من بودن و منو میشناسن میدونن اینو برای اونایی میگم که خیلی دارن کنجکاوی میکنن.من کاردانیمو گرفتم (خودش یه کار بسیار بزرگ بود) و بعد از یه سال دوباره کنکور قبول شدم(اونم خودش داستان داره) و به شهر خمین رفتم چون اونجا قبول شدم بعد از دو ترم که اونجا پدرمو در آوردم مهمان گرفتم و دوباره اومدم گرمسار.الانم در خدمت شما هستم.امیدوارم بتونم باز تو این وبلاگ رئیداد های دانشگاه رو با زبون طنز بیان کنم. دست همه دوستان رو هم به گرمی میفشارم و از همه کمک های عزیزان مخصوصا بچه های الکترونیک استقبال میکنم.

مستر دیود...

 

 

  یاد قدیما

امروز بعد از یکسال و خورده ای دارم وبلاگ رو آبدیت میکنم. یاد دانشگاهی افتادم که چند سال از بهترین سال های عمرم رو اونجا بودم.اون موقع ها خیلی غر میزدم و الان میفهمم که چه زود گذشت.اساتید کارمندا دانشجو ها راننده های اتوبوس  تاکسی همشون برام یه خاطره شدن.چی میشد باز بر میگشتم با همه دوستای اون زمان دانشگاه تو گرمسار و اونجا درس میخوندم .ولی این بار اگه میومدم قول میدادم اینقدر مشروط بشم که این مدت بیشتر طول بکشه.بعد از اینکه درس تموم شد یه سری از دوستام رفتن سربازی یه چند نفر ازدواج کردن تعدادی از اونا هم ادامه تحصیل و بعضی ها هم سر کارن.حتی ٢-٣ تا از بچه ها الان بابا و مامان شدن .چشمک   لبخند منم که باز خر شدم و رفتم دانشگاه.الان تو یه شهر دور افتاده دارم کسب علم میکنم.ولی بچه های جدیدی که الان دانشجو های گرمسار هستید قدر اونجا رو بدونید که یه روز افسوس نخورید.در ضمن اونایی که دلشون میخواست من برم زودتر سربازی باید بگم که به کوری چشم دشمن بنده با کمال افتخار معافیت قد و عقل رو گرفتم.

مستر دیود...

 

 

  دیگه تموم شد.

چند روزی هست که دیگه دوران دانشجویی تموم شده.بعد از۵ سال دیگه گرمسار نمیرم.۷-۸ روز پیش تسویمو گرفتم و با دانشگاه و همه خاطرات این مدت خداحافظی کردم.وقتی که دانشجو بودم همش میگفتم خدا کی تموم میشه حالا که تموم شده دلم میسوزه که زود گذشت.اخرین روزی که دانشگاه بودم بعد از تموم شدن کارهام رفتم سراغ همه اون کسانی که تو این چند سال باهاشون سروکار داشتم. استاد کارمند معاون ...راستش بد جوری بغض کرده بودم بچه های قدیمی اومده بودن بدرقم رفتم از همهشون حلالیت گرفتم آخه خیلی اذیتشون کرده بودم.خیلی ها عوض شده بودن خیلی ها رفتن چند تا از بهترین دوستام فوت کردنولی هر چی بود تموم شد. فقط تونستم چند تا از استادا رو پیدا کنم.استاد بادلو - گلشن - ابهریان-پرگالی- بداغی-بشاشی-عباسی دیگه نتونستم کسی رو پیدا کنم. از همشون میخوام که از ما بگذرن.وقتی داشتم میومدم از در بیرون تنها کسایی که خیلی خوشحال بودن ممد حداد و گروهش بودن.ولی خب اونا هم حق داشتن.دلم برا درو دیوارش خیلی تنگ شده برا خانم خدامی که همیشه سرم داد میزد خانم عارف نیا که از دستم آسی بود امیدوارم که همیشه موفق باشن. منم دارم وارد یه دوره دیگه از زتدگی میشم.۲ روزه دفترچه سربازی رو پست کردم و دیگه باید برم خدمت.هر کسی از دانشجو ها که خواست این وبلاگ رو ادامه بده ایمیل بزنه تا پسورد رو بهش بدم.

مستر دیود...

 

 

  اخرین روزای دانشگاه

اخرین روزای دانشگاه هست.نمیدونم دیگه چی باید بنویسم.گاهی وقتا فکر میکنم کاشی یه ترم دیگه میومدم.میدونم که مطالب منو اکثر کارمندای دانشگاه هم میخونن.همه اونایی که دارن با سرنوشت این جوونا بازی میکنن.همه اونایی که فقط بلدن برای راحتی کار شعبه های متعدد بانک رو تو دانشگاه ایجاد کنن. با خیلی ها تو این مدت سرو کار داشتم.۴تا رئیس دانشگاه ۱۶-۱۷ تا معاون ۳-۴ تا مدیر گروه.خانم خدامی خانم عارف نیا.و کلی استاد .نمیدونم بگم دستتون درد نکنه یا نفرین کنم ولی اون چیزی که مهمه وقت همه ما بوده که تو این چند سال تلف شده.ولی بازم میگم دست همشون درد نکنه.خلاصه هر کسی تو یه دوره ای باید با یه سری مسائل کنار بیاد.

مستر دیود...

 

 

  اگر بار گران بودیم و رفتیم....

دیگه دارم آخرین نوشتهامو تو دوران دانشجویی مینویسم. دیروز آخرین امتحانم رو دادم و پروژه ام رو هم تحویل دادم. ولی الان که این متن رو دارم مینویسم خدا میدونه که چقدر ناراحتم.۴سال زندگی دانشجویی رو باید تمام کنم.داشتم نظرات پست قبلی رو میخونم یه عزیزی گفته بود خوش به حالت که داری تمام میکنی.منم وقتی که کسی از دوستام تمام میکرد بهش میگفتم خوش به حالت از این خراب شده راحت شدی ولی باور کنید از دیروز غم عجیبی منو گرفته.درسته درسم تمام شده باید خوشحال باشم ولی دلم برا همه اون ۴ سال تنگ میشه.دلم برا ممد حداد - روزبه-شروین هاشمی برا همه کسانی که تو این چند سال پا رو دم من گذاشتن تنگ میشه.دلم برا همه دوستام همه بچه ها دوستایی که رفیق نیمه راه بودن و خیلی زود تنهام گذاشتن. دلم برا اردلان علیرضا مهدی و مجید تنگ شده خدا رحمتشون کنه. کاشکی روزای جدایی هیچ وقت نمیومد.ولی چه میشه کرد. امیدوارم بازم بتونم درسمو ادامه بدم و دوباره اون روزای خوش رو تجربه کنم. در ضمن قول میدم که این وبلاگ رو به یه وب علمی تبدیل کنم و بتونم مقالات و پروژه های الکترونیک و میکرو رو روی اون قرار بدم. در زمینه برنامه نویسی و پروژه های میکرو کنتلر های ای وی ار هم اگه کسی کاری داشت میتونه رو من حساب کنه.

مستر دیود...

 

 

  روزای آخر

آخرین روزای دانشجویی تو گرمسار رو دارم تجربه میکنم روزایی که دل کندن ازشون خیلی برام سخته.چند سال خاطره تلخ و شیرین که همش برام یه دنیا ارزش داره.اره خدا بخواد ترم آخرم و به قول خیلی از دوستام میخواییم کاردانی ارشد بگیریم!!!!!!! ولی تو این مدت اتفاقات زیادی رو پشت سر گذاشتم. از مشروط شدن گرفته تا مرگ خیلی از دوستای عزیزم که تو این جاده لعنتی از بین رفتن. ولی چه میشه کرد هر اومدنی یه رفتنی هم داره.امتحانای پایان ترم داره شروع میشه. اگه خدا کمک کرد بعد از امتحانات و فارغ التحصیلی میخوام یه سری مقاله و جزوات کاربردی الکترونیک رو براتون تو وبلاگ بذارم تا همه بتونم استفاده کنند. هر کسی هم که میتونه کمک کنه ایمیل بزنه.

مستر دیود...

 

 

  .....................

بالاخره امتحانات تمام شد. امتحاناتی که نمونه اش رو زیاد دیدیم.ولی این ترم چند تا ویژگی داشت!!!!اول اینکه سعی شده بود ضریب ایمنی آزمون در حد بالا باشه.دوم اینکه هر گروه و رشته ای تو ساختمان خودش امتحان بده.خب دیگه اینم از مزایای اینترنت و تکنولوژی و علم هست!!! یه خبر بد هم برای اون عزیزانی دارم که چشم دیدن منو ندارن باید بگم که من این ترم هم در خدمت شما هستم.خب آقا جون نشد که بریم. چیکار کنیم تقصیر من نیست.علل حساب روی یه ترم دیگه هم فکر کنید .ولی به خدا زشته منم آدمم خدا رو خوش نمیاد میرین پشت سر من حرف میزنید.به هر حال از ریاست و حراست گرفته تا آبدارخونه و نگهبانی باید بازم با من کنار بیان.آقای روزبه یادت رفته گواهی اشتغال به تحصیل صادر میکردی تو اون ساختمان کناری که یه زمانی بیرون دانشگاه بود حالا ژست آدم حسابی بودن و رئیس شدن گرفتی.نکنید این کارا رو  نکنید جانم............

مستر دیود...

 

 

  امتحانات پايان ترم

شکر خدا آنقدر سوژه تو دانشگاه هست که نمیدونم کدومشو بنویسم.بحث مهم فعلا امتحانات پایان ترم هست. برای شرکت در امتحان باید کارت ورود به جلسه داشته باشی که این ترم کلی کلاس گذاشتن و به قول خودشون کامپیوتری شده. برای گرفتن کارت باید شهریه رو به طور کامل پرداخت کرده باشی و چون اکثر بچه ها بدهکار هستند فعلا از کارت خبری نیست و در نتیجه امتحانی در کار نیست.

حالا کارتو گرفتیم و بدهکاریمونم دادیم میاییم سراغ روز و ساعت امتحان. ۳ تا امتحان توی یه روز که این چیز حادی نیست!بعد از اون میریم سر ساعت امتحان.۲ تا امتحان توی یه ساعت.در توجیه این عمل میفرمایند :مگر شما کنکور ندادین تو کنکور سوالات ۶-۷ تا درس رو همزمان با هم بهتون میدن و شما موظفین جواب بدین.حالا قضاوت با شما.

مستر دیود...

 

 

  يکسال گذشت

برای چندمین بار از لطف همه شما عزیزان تشکر میکنم که با نظراتتون و مطالبی که برام میفرستید باعث دلگرمیم میشید.امروز صبح وقتی پا گذاشتم تو این خراب شده هنوز به وسط دانشگاه نرسیده بودم که پاهام سست شد.گاهی وقتا تو هیاهوی این زندگی از بعضی چیزا غافل می شیم.اعلامیه سالگرد بچه های گروه رو تابلو اعلانات نظرمو جلب کرد.بله یکسال گذشت. دانشجوهایی که با کلی امید و آرزو اومدن دانشگاه.حالا یکسال از مرگ اونا میگذره و من مطمئنم که جای اونا از ما خیلی راحت تره.اردلان - مهدی-علیرضا-مجید .خدا رحمتتون کنه..

نکته بعدی که نظرمو جلب کرد درگذشت رئیس اسبق دانشگاه خودمون بود.دکتر علوی.درگذشت این استاد بزرگوار رو هم تسلیت میگم.

پست من امروز همش شده مرگ و عذا و غم.اشکال نداره دیگه دوره دلقک بازی و شیطنت گذشته.راستی امتحانات ترم نزدیک هست اگه خودتونم نمیخونین لااقل دعا کنید من این ترم فارغ بشم و خاک پاک گرمسار رو ببوسم و از این مکان مقدس خداحافظی کنم.به خدا دیگه خسته شدم از اون در ورودی گرفته تا کلاس و آزمایشگاه و...یاد قبرستون و جهنم می افتم.

مستر دیود...

 

 

  نميدونم اسمشو چی بذارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه واقعا این دانشگاه لعنتی شده سرطان.حالم داره بهم میخوره. به خدا ۲ ساله که دیگه هیچ علاقه ای برای رفتن ندارم.باز هم تقی به توقی خورد و رئیس این خراب شده عوض شد و فیلم های این حداد و حراست عوضی شروع شد. آخه پیراهن و تی شرت آستین کوتاه چه عیبی داره مگه شاخ میزنه بهتون که میگید نپوشید؟یکی نیست به این مرتیکه کثافت بگه به تو چه.آشغال تو ریشای خودش کک داره شطرنج بازی میکنه اونوقت به قیافه و مو و ریش و مانتو و آرایش و ....بچه ها گیر میده. اسمش هست دانشگاه آزاد ولی هیچ نشونی از آزادی توش دیده نمیشه.تو زن بیریخت عقده ای که مانتو و آرایش قیافتو از این گند تر میکنه راه می افتی تو راه رو با اون بیسیم  اسباب بازی به این بچه ها گیر میدی فکر کردی خبری هست ؟یعنی فکر کردی هیچکس ۲ سال قبل تو رو خبر نداره که تو آبدارخانه طبقه دوم کار میکردی.؟ دور دانشگاه رو سیم خاردار و دیوار میکشن هزار مدل گیر میدن انتظامات از بیرون دانشگاه میارن .یعنی واقعا ارزش این بچه ها اینه؟اینو از زبون خودم میگم که حداد خودت خوب منو میشناسی و منم خوب تو رو میشناسم و هنوز هم کثافت کاری ها و گند بازی های ۲-۳ سال پیشت یادم نرفته. نتنها من بلکه اکثر بچه های قدیمی خوب میشناسنت.پس دست از این پیغمبر بازی هات بردار و بذار به درد خودمون بمیریم.سرنوشت موسوی رو ببین و مواظب باش تو هم به درد اون دچار نشی.از همه دانشجویان عزیز چه قدیمی و چه جدید هم میخوام که گول حرفا و تهدید های این کثافت ها رو نخورن.خیلی دلم پره ولی تا جایی که بتونم مبارزه میکنم.هر چی هم میخواست بشه تو این۴ سال سرم اومده.

مستر دیود...