تبليغاتX
زگیل خان
 اخلاق دعوا

امروز هم پای کلام ملکوتی جناب زگیل خان نشستیم تا از محضر پر فیض ایشون بهره ببریم .

فرمایشات امروز زگیل خان درباره اخلاق دعواست و کاملا مشخصه که مثل همیشه توصیه های جناب زگیل خان همگانیه و کلیه اقشار فهیم اهل و غیر اهل دعوا رو در بر میگیره . پس فرقی نداره که شما از گروهی باشین که صبح تا شب مشغول دعوا باشین و شب تا صبح توی بازداشتگاه (اگه طرف رو له کرده باشین)) / بیمارستان (اگه طرف کنفیکون تون کرده باشه)) و یا شمایی که هر 40 سال یکبار دعوا میکنین .

از هر دسته ای که باشین ، با مدنظر دادن این فرمایشات گرانمایه میتونین بهترین نتیجه رو از دعواتون بگیرین .

در باب اخلاق دعوا علامه زگیل خان میفرمایند که :

- اولا البته بر همه کس واضح و مبرهن است که اخلاق همه جا خوب است و همه باید اخلاق داشته باشند ، حتی در هنگام دعوا .

- دوما افراد ضعیف در دعوا کتک میخورند و افراد ضعیف تر فحش و ناسزا میگویند . اما اخلاق دعوا حکم میکند که در هنگام دعوا هم کتک بزنی و هم فحش بدهی ، آن هم فحش هایی که برای فرد مقابل شنیدن آن فحش ها ، بدتر از تصادف با یک فقره تریلی 18 چرخ باشد .


- سوما اخلاق دعوا حکم میکند که هرگز در جای خلوت دعوا نکنید ، بلکه به هر بهانه و هر نحوی که شده در محل هایی دعوا کنید که سریعا توسط ملت فهیم و همیشه در صحنه جداسازی شوید .


- چهارما سعی کنید دعوا رو بو بکشید . برای این کار نیازی به دماغ هاپو کومار و یا خرطوم فیل هندی ندارین ، بلکه کمی دقت به شدت و تعداد ضربان قلبتون و یا در موارد شدیدتر نیم نگاهی به اوضاع مزاجی و پایین تنه تون کافیه .


- پنجما قبل از شروع دعوا ، یه تخمین از جثه خودتون و طرف دعواتون داشته باشین . اگه طرف سوسک بود که بهیچ عنوان کوتاه نیایین و هر چقدر طرف عذرخواهی کرد و دیگرون پا در میونی کردن ، کوتاه نیایین . اما اگه شما سوسک تشریف داشتین ، بهتره مردونگی جوانمردی رو مدنظر قرار بدین و بهر شکلی که شده و با ارسال واسطه از خیر این دعوا بگذرید .


- ششما اگه مطمئنید که طرف دعواتون جزو جماعتیه که خدا زدتشون (و شما هم مسلما میزنیدش) پس واجب شرعیست که در جایی دعوا کنید که تمام اهل محل ، مخصوصا جنس لطیف (شامل اقشار دختر بچه ، تازه به سن بلوغ رسیده و در سن ازدواج) و نیمه لطیف (ترشیده ها و پیرزنها) حضور پررنگ داشته باشن . همچنین در این واقع هم دانشگاهی ها (مسلما فقط از نوع مونثش) صد در صد باید تشریف داشته باشن .


- هفتما دقت کنید در صورتیکه طرف دعواتون یک فقره نره خر باشه و قدرتش رو داره که در یک چشم بهم زدن ، چهار عمل اصلی رو روی شما اعمال کنه ، واجبه قبل از شروع دعوا حداقل سه چهار نفر بین خودتون و اون غول بی شاخ و دم قرار بدین ، تا خدایی نکرده زیر اون چهار عمل اصلی ، قرار نگیرین و عفت و عصمت تون رو بر باد ندین .


- هشتما بهتره همیشه و قبل از هر دعوایی یک سری لوازم اصلی رو در دسترس قرار بدین . مهمترین این لوازم شامل موارد زیر هستند :

سند خونه (واسه وقتی که تشریف بردین بازداشتگاه)

دفترچه بیمه (واسه مواقعی که روانه اورژانس شدین)

شناسنامه (جهت باطل شدن ، واسه مواقعی که بطرزی ناجوانمردانه روانه قبرستون شدین)

گروهی از نسوان فامیل که اشکشون دم مشکشون باشه واسه رضایت گرفتن از طرف مقابل (در صورتیکه که طرف رو به ملکوت اعلی هدایت کردین) .


- نهما حتما سعی کنید قبل از دعوا یک شکم سیر مستراب تشریف برده باشین . اگه مستراب در دسترس نبود ، خرابه ، پای درخت و ته کوچه خلوت هم کارتون رو راه میندازه  (این یکی تجربه ع غ عزیز بود که ممکنه به کار شما هم بیاد) .


- دهما حتما برای طول عمر حضرت علامه زگیل خان دعا کنین که با نصایح جکیمانه و مدبرانه اش شمارو از افتادن در ورطه هلاکت نجات میده .

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 | موضوع: در محضر استاد
 تبریک سال نو

 

سال نو رو به تمام شمایی که هستین و نیستین ، تبریک میگم .

امید که امسال ، سالی خوش ، پر از موفقیت و زیبا برای همه باشه .

 

و اما پارسال

بهترین توصیفی که میتونم برای پارسال پیدا کنم ، اینه که پارسال زیبا بود . راستش رو بخواهید پارسال زیباترین و بهترین سالی بود که به یادم میاد .

گرچه تعداد اتفاق های خوب پارسال به انگشت های یک دست هم نمیرسید ، ولی همین اتفاقات زیبا ، به تمام سال هایی که تا به حال داشتم ، می ارزید .

پارسال زیبای عزیز ، از تو متشکرم .

 

به این امید که امسال ، تا خرخره در باتلاق خوشبختی فرو برید ، صبح تا شب مارمولک شادی مثل کنه بهتون بچسبه ، و شب تا صبح کرور کرور سوسک گنده شادکامی لب روی لب تون بزاره ، سال خوشی برای همه تون آرزومندم .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه سوم فروردین 1390 | موضوع: اخبار زگیلستان
 گربه روی دیوار
چند وقتی بود که میدیدم یه گریه قشنگ از روی دیوار رد میشه . و هر بار که از اونجا رد میشه ، به طرف من نگاهی میندازه و با صدای نازنین و شیرینش ، یه میو میو میکنه .

هر روز و هر روز ، اونقدر این جریان تکرار شد تا اینکه کم کم با تمام وجودم حس میکردم که اون گریه ، منو میخواد و برای من صدا میکنه .

باورم نمیشد .

چقدر خوشبختم خدایا ، بالاخره یکی پیدا شد که منو دید ،

منو صدا کرد ،

منو خواست .

قلبم از خوشحالی داشت از سینه بیرون میزد .

و اینطوری بود که من به گربه مهربونی که هر روز از روی دیوار رد میشد ، دل بستم .


من اونقدر ساده بودم که فکر میکردم که تنها دیوار این شهر ، دیوار خونه ماست . چون تنها دیواری که میدیدم ، دیوار خونه خودمون بود .

اما مثل اینکه باز هم مثل همیشه ، این من بودم که حواسم نبود .


حالا میفهمم که اون گربه قشنگ ، برای من میو میو نمیکرد ،

عاشق من نبود ،

به من دل نداده بود ،

بلکه این دیوار ، یه دیوار بود مثل دیوارهای دیگه ، که هر روز ازش رد میشد .

فقط همین .

نوشته شده توسط زگیل خان در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 | موضوع: از سر بی حوصلگی
 و دیگر هیچ
خسته شدیم از بسکه نمردیم .

و دیگر هیچ .


پ.ن 1 :

گاها که سری به وبلاگ دوستان میزنیم ، فقط با یک کلمه و یا یک جمله روبروی میشیم .

و اکثرا این کلمه یا جمله اونقدر سطح بالاست ، که اصلا متوجه هم نمیشیم که یعنی چه .

حالا هر چی فکر میکنیم ، میبینیم که وا مصیبتا ، خودمون هم هر چی زور میزنیم ، چیزی از ذهنمون ترشح نمیکنه تا بنگاریم و بپستیمش .

گرچه از یک طرف زگیل خان اصلا سواد و علم و آگاهی کافی برای گفتن اون جملات عمیق رو نداره ، تا خوانندگانش رو در دریای وسیع و عمیق مفهوم جمله اش ، غرق کنه . و از طرفی این روزها زگیل خانی که همیشه متن های 80 صفحه ای مینوشت ، کشش مغزی نداره که بتونه چیزی بنویسه ، بهمین خاطر خیلی سخته که بیاد و فقط یه جمله بنویسه و دیگر هیچ .

ای بمیری ، که این روزها همه چی ، "و دیگر هیچ" شده .

پ.ن 2 :

لااقل تسلی خاطری شد و دلمون خنک شد که پ.ن این پست ، طولانی تر از متنش شد .

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 | موضوع: مینویسم , پس هستم
 وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ...

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم:عزیزم ،این کار را نکن

نگفتم برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه

رویم را برگرداندم

حالا او رفته و من

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

نگفتم عزیزم متاسفم

چون من هم مقصر بودم

نگفتم اختلافها را کنار بگذاریم

چون تمام انچه میخواهیم

عشق وفاداری و مهلت است

گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای من ان را سد نخواهم کرد

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

او را در اغوش نگرفتم

و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم اگر تو نباشی زندگیم بی معنا خواهد بود

فکر می کردم از تمامی ان بازی ها خلاص خواهم شد

اما حالاتنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را درار، قهوه درست می کنم

و با هم حرف می زنیم

نگفتم: جاده ی بیرون خانه،طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم :خدانگه دار،موفق باشی

خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، بمیرم

 

پ.ن : بگمونم برای اولین بار ، مطلبی بغیر از نوشته های زگیل خان و جهنمی در این وبلاگ قرار میگیره ، نه بخاطر اینکه این نوشته زیباست ، بلکه به این دلیل که این نوشته زیبا ، زشت است .

نوشته شده توسط زگیل خان در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 | موضوع:
 علامه جهنمی پریود شدند

همونطوری که میدونید (و اگه نمیدونید ، واقعا نادان و بی اطلاع تشریف دارید) مدتیه که علامه جهنمی پریود شده . البته از نوع روحی روانیش .

چیه مثل وزغ چشمهاتون نیم متر از حدقه بیرون قلمبیده ؟

واسه علامه فرزانه ای مثل جناب جهنمی با اون همه فضل و کمالاتش ، این موضوع تازگی نداره ،و عجیب هم نیست . ضمن اینکه بار اولشون هم نیست .

تنها فرقش اینه که این بار زمانش طولانی شده و انگاری که این حالت پریودیکی جهنمی ، حالا حالاها قصد تموم شدن نداره . و در نتیجه عالم امکان و کاینات مدتیه که از این گوهر گرانبها محروم شده اند .

وقتی این حالت پریودیک به جناب جهنمی دست میده ، وجود نازنین ایشون در خودش مچاله میشه ، کج و کولگی های پیکر رعناشون برجسته تر میشه ، دماغ مبارکشون آویزون میشه و گاها چند سانتی روی زمین کشیده میشه ، و به لحاظ شخصیتی کمی گیج و فراوشکار و خل وضع و کله پا و درگیر و قاطی پاتی میشن ، هیچکس نمیفهمه که چه مرگشونه و ... (درباره این بخش که کمی تا قسمتی غیر قابل بیان و جزو اسرار مگو ، هستش ، صحبتی نمیکنیم) ، و موجودات زنده ای که علاقه ای به گاز گرفته شدن توسط دندون مصنوعی های تیز و برنده جناب جهنمی رو ندارن ، از ایشون فاصله میگیرن .

البته طبق آخرین اطلاعات رسیده ، در کلیه نقاط مسکونی و غیر مسکونی تمامی کهکشان ها ، انس و جن و دو پا و چهار پا و هزار پا دست به دعا برداشته اند و شب روز دعا میکنن که این حالت از جناب جهنمی دور بشه و ایشون هر چه سریع تر شفا پیدا کنند .

ما هم امیدواریم شما ایشون رو شدیدا و عمیقا دعا کنید و کمک های نقدی خودتون رو به حساب شماره فلان واریز کنید ، تا جناب جهنمی هر چه زودتر با برگشتن شون ، چشمان بی سو و کم سوی شمارو روشن کنند .

آمیـــــن .

نوشته شده توسط زگیل خان در چهارشنبه ششم بهمن 1389 | موضوع: مینویسم , پس هستم
 حسادت میکنیم

 

حسادت میکنیم .

به هوایی که اطرافته ، و تو رو در میونش گرفته ، حسادت میکنیم .

به عینکی که آغوشش رو برات باز کرده و دائما خودش رو به صورتت میچسبونه و به چشمای قشنگت ذل میزنه ، حسادت میکنیم .

به اون اطرافیانت که دائما ، و بدون شرم و حیا با چشم های تا به تاشون تو رو میبینن (الهی کور بشن که مالیات دیدنت رو هم نمیدن) حسادت میکنیم .

به گوش هایی که صدای خنده های شیرینت رو میشنون (و ای کاش که کر میشدن) ، حسادت میکنیم .

به ماهی های توی آکواریوم که خودشون رو بی خیال نشون میدن ، اما از هر فرصتی برای چشم چرونی و نگاه کردنت ، استفاده میکنن ، حسادت میکنیم .

به گربه ای که وقتی از روی دیوار رد میشه ، دزدکی و زیر چشمی تو رو دید میزنه ، حسادت میکنیم .

به موس (بقول علما موشواره) کامپیوترت که وقتی توی دستت میگیری ، گرمای دستت رو با تمام وجودش حس میکنه ، حسادت میکنیم .

به لباسهات که .... (واسه اینکه حسادت کردنمون جنبه غیر اخلاقی نگیره ، از توضیحات این مورد میگذریم) ، اما به هر حال به لباس هات حسادت میکنیم .

به این همه عشق و محبتی که نسبت به تو در خودمون حس میکنیم ، حسادت میکنیم .

به تو که باعث این همه احساس حسادت در وجودمون شدی ، حسادت میکنیم .

به خودمون که این همه نسبت به تو حسادت میکنیم ، حسادت میکنیم .

به اون پاره آجری که انشالله همین امروز ، بعد از خوندن این متن میخوره به کله ات و مارو برای همیشه از دستت راحت میکنه ، هم حسادت میکنیم .

وه ، که چقدر عاشق حسودی هستیم ما .

 

نوشته شده توسط زگیل خان در سه شنبه بیستم مهر 1389 | موضوع: مینویسم , پس هستم