صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
پرگاله نشانه های اختصاری
پرگاله . [ پ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) پرکاله . پرغاله . پرگاره . (رشیدی ). وصله ای باشد که بر جامه دوزند. (لغت نامه ٔ اسدی ). کژنه . (لغت نامه ٔ اسدی ). وصله در جامه . پینه و وصله که بر جامه دوزند. (برهان ). فضله ای که در جامه کنند چون وصله ای در او دوزند از هرچه بود و کژنه نیز گویند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ) :
ماه تمام است روی کودکک من
وز دوگل سرخ اندرو پرگاله .

رودکی .


|| پاره ای از هر چیزی . (فرهنگ رشیدی ). حصه و پاره و لخت باشد. (برهان ). فلقه : الأنقیاب ؛بِدَ و واشدن بیضه ، یعنی دوپرگاله شدن . (مجمل اللغة)؛ قرقوس ؛ برآمدنگاه آب گرم پلید گویا پرگاله ٔ آتش است . (منتهی الارب ) :
من آب طلب کردم از این دیده ٔ خونبار
او خود همه پرگاله ٔ خون جگر آورد.

خسرو.


دربار سرشکم همه پرگاله ٔ خون است .

شیخ علینقی (از فرهنگ رشیدی ).


|| پارچه ای هست ریسمانی مانند مثقالی . (برهان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند

هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه